گنجور

شعرهای وحشی بافقی با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳

 

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما را

این چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را

سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن بام

این بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را

مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۹

 

شد یار به اغیار دل آزار مصاحب

دیدی که چه شد با چه کسان یار مصاحب

رنگین شدن بزم من از یار محال است

زین گونه که گردیده به اغیار مصاحب

من رند گدا پیشه و او پادشه حسن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۹

 

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است

در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طی

بینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است

سد بلعجبی هست همه لازمه عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۴

 

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست

بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست

این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی

این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست

من بودم و دل بود و کناری و فراغی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۳

 

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینست

یک روز تحمل نکنم طاقتم اینست

بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلو

آسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست

جایی که بود خاک به سد عزت سرمه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۴

 

آنکس که مرا از نظر انداخته اینست

اینست که پامال غمم ساخته، اینست

شوخی که برون آمده شب مست و سرانداز

تیغم زده و کشته و نشناخته، اینست

ترکی که ازو خانهٔ من رفته به تاراج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۵

 

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست

بارد و قبول تو چه نقص و چه کمالست

گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد

بی آب شود جوهر یاقوت محالست

اینجا سر بازارچهٔ لعل فروشیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۷۲

 

ای همنفسان بودن و آسودن ما چیست

یاران همه کردند سفر بودن ما چیست

بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتند

ساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست

ای چرخ همان گیر که از جور تو مردیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۳

 

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست

گلگشت چمن با دل آسوده توان کرد

آزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست

از آتش سودای تو و خار جفایت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۵

 

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیست

بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست

دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی

با ما کشش خاطر او یک سر مو نیست

پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۱

 

پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

نامحرم راز است زبانی که مرا هست

با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشت

از درد همین است فغانی که مرا هست

ای دل سپری ساز ز پولاد صبوری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۹

 

از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشت

آن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت

فریاد که هر طایر فرخنده که دیدم

صیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت

بلبل گله می‌کرد ز گل دوش به سد رنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۲

 

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندست

لطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد

آن پادشه حسن ندانم چه خطا دید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۸

 

تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد

جز زلف کسی پیش رخش تاب ندارد

خواب آورد افسانه و افسانهٔ عاشق

هر کس که کند گوش دگر خواب ندارد

پهلوی من و تکیهٔ خاکستر گلخن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۳

 

اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد

تاراجگر خانهٔ ویرانه من شد

اینست که می‌ریخت به پیمانهٔ اغیار

خون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد

اینست که چشم تر من ابر بلا ساخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۵

 

گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد

از گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد

خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرم

چندان که دگر طاقت فریاد نباشد

شهری که در او همچو تو بیدادگری هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۸

 

خرم دل آن کس که ز بستان تو آید

گل در بغل از گشت گلستان تو آید

ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیم

خوش آنکه ز سرچشمهٔ حیوان تو آید

خوش می‌گذری غنچه گشای چمن کیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۰

 

گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید

دل در نظر یار چنین خوار نیاید

ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل

بر جان کسی اینهمه آزار نیاید

فرماندهی کشور جان کار بزرگیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۶

 

المنةلله که شب هجر سر آمد

خورشید وصال از افق بخت برآمد

سد شکر که زنجیری زندان جدایی

از حبس فراق تو سلامت بدرآمد

شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۹

 

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد

ای عقل همانا که نداری خبر از عشق

بگریز که او دشمن فرزانگی آمد

خوش باشد اگر کنج غمت هست که این دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

[۱] [۲] [۳]