گنجور

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۶ - سخن گفتن مجنون با زاغ

 

شبگیر که چرخ لاجوردیآراست کبودیی به زردی
خندیدن قرص آن گل زردآفاق به رنگ سرخ گل کرد
مجنون چو گل خزان رسیدهمی‌گشت میان آب دیده
زان آب که بر وی آتش افشاندکشتی چو صبا به خشک می‌راند
از گرمی آفتاب سوزانتفسید به وقت نیم روزان
چون سایه نداشت هیچ رختیبنشست به سایه درختی
در سایه آن درخت عالیگرد آمده آبی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۷ - بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی

 

چون نور چراغ آسمان گرداز پرده صبح سر به در کرد
در هر نظری شگفت باغیشد هر بصری چو شب چراغی
مجنون چو پرنده زاغ پویانپروانه صفت چراغ جویان
از راه رحیل خار برداشتهنجار دیار یار برداشت
چون بوی دمن شنید بنشستیک لحظه نهاد بر جگر دست
باز از نفسش برآمد آوازچون مرده که جان به دو رسد باز
شد پیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۸ - دادن پدر لیلی را به ابن‌سلام

 

غواص جواهر معانیکرد از لب خود شکر فشانی
کانروز که نوفل آن ظفر یافتلیلی به وقایه در خبر یافت
آمد پدرش زبان گشادهبر فرق عمامه کج نهاده
بر گفت ز راه تیزهوشیافسانه آن زبان فروشی
کامروز چه حیله نقش بستمتازافت آن رمیده رستم
بستم سخنش به آب دادمیگبارگیش جواب دادم
نوفل که خدا جزا دهادشکرد از در ما خدا دهادش
و او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۹ - آگاهی مجنون از شوهر کردن لیلی

 

فرزانه سخن سرای بغداداز سر سخن چنین خبر داد
کان شیفته رسن بریدهدیوانه ماه نو ندیده
مجنون جگر کباب گشتهدهقان ده خراب گشته
می‌گشت به هر بسیچ گاهیمونس نه به جز دریغ و آهی
بوئی که ز سوی یارش آمدخوشبوی‌تر از بهارش آمد
زان بوی خوش دماغ پروراعضاش گرفته رنگ عنبر
آن عنبرتر ز بهر سودامی‌کرد مفرحی مهیا
بر خاک فتاده چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۰ - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند

 

دهقان فصیح پارسی زاداز حال عرب چنین کند یاد
کان پیر پسر به باد دادهیعقوب ز یوسف اوفتاده
چون مجنون را رمیده دل دیدز آرامش او امید ببرید
آهی به شکنجه درج می‌کردعمری به امید خرج می‌کرد
ناسود ز چاره باز جستنزنگی ختنی نشد بشستن
بسیار دوید و مال پرداختاقبال بر او نظر نینداخت
زان درد رسیده گشت نومیدکامید بهی نداشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۱ - وداع کردن پدر مجنون را

 

چون دید پدر که دردمند استدر عالم عشق شهر بند است
برداشت ازو امید بهبودکان رشته تب پر از گره بود
گفت ای جگر و جگرخور منهم غل من و هم افسر من
نومیدی تو سماع کردمخود را و ترا وداع کردم
افتاد پدر ز کار بگریبگری به سزا و زار بگری
در گردنم آر دست و برخیزآبی ز سرشک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۲ - آگاهی مجنون از مرگ پدر

 

روزی ز قضا به وقت شبگیرمی‌رفت شکاریی به نخجیر
بر نجد نشسته بود مجنونچون بر سر تاج در مکنون
صیاد چو دید بر گذر شیربگشاد در او زبان چو شمشیر
پرسید ورا چو سوکوارانکای دور از اهل بیت و یاران
فارغ که ز پیش تو پسی هستیا جز لیلی ترا کسی هست
نز مادر و نز پدر بیادتبی‌شرم کسی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۳ - انس مجنون با وحوش و سباع

 

صاحب خبر فسانه پرداززین قصه خبر چنین کند باز
کان دشت بساط کوه بالینریحان سراچه سفالین
از سوک پدر چو باز پرداختآواره به کوه و دشت می‌تاخت
روزی ز طریده گاه آن دشتبر خاک دیار یار بگذشت
دید از قلم وفا سرشتهلیلی مجنون به هم نوشته
ناخن زد و آن ورق خراشیدخود ماند و رفیق را تراشید
گفتند نظارگاه چه رایستکز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۴ - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

 

رخشنده شبی چو روز روشنرو تازه فلک چو سبز گلشن
از مرسله‌های زر حمایلزرین شده چرخ را شمایل
سیاره به دست بند خوبیبر نطع افق به پای کوبی
بر دیو شهاب حربه راندهلاحول ولا ز دور خوانده
از نافه شب هوا معنبروز گوهر مه زمین منور
زان گوهر و نافه چرخ شش طاقپر زیور و عطر کرده آفاق
انجم صفت دگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۵ - رسیدن نامه لیلی به مجنون

 

روزی و چه روز عالم افروزروشن همه چشمی از چنان روز
صبحش ز بهشت بردمیدهبادش نفس مسیح دیده
آن بخت که کار ازو شود راستآن روز به دست راست برخاست
دولت ز عتاب سیر گشتهبخت آمده گرچه دیر گشته
مجنون مشقت آزمودهدل کاشته و جگر دروده
آن روز نشسته بود بر کوهگردش دد و دام گشته انبوه
از پره دشت سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۶ - نامه مجنون در پاسخ لیلی

 

بود اول آن خجسته پرگارنام ملکی که نیستش یار
دانای نهان و آشکاراکو داد گهر به سنگ خارا
دارای سپهر و اخترانشدارنده نعش و دخترانش
بینا کن دل به آشنائیروز آور شب به روشنائی
سیراب کن بهار خندانفریادرس نیازمندان
وانگه ز جگر کبابی خویشگفته سخن خرابی خویش
کاین نامه زمن که بی‌قرارمنزدیک تو ای قرار کارم
نی نی غلطم ز خون بجوشیوانگه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۷ - آمدن سلیم عامری خال مجنون به دیدن او

 

صراف سخن به لفظ چون زردر رشته چنین کشید گوهر
گز نقد کنان حال مجنونپیری سره بود خال مجنون
صاحب هنری حلال‌زادههم خاسته و هم اوفتاده
در نام سلیم عامری بوددر چاره‌گری چو سامری بود
آن بر همه ریش مرهم اوبودی همه ساله در غم او
هر ماه ز جامه و طعامشبردی همه آلتی تمامش
یک روز نشست بر نجیبیشد در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۸ - دیدن مادر مجنون را

 

مادر چو ز دور در پسر دیدالماس شکسته در جگر دید
دید آن گل سرخ زرد گشتهوآن آینه زنگ خورد گشته
اندام تنش شکسته شد خردزاندیشه او به دست و پا مرد
گه شست به آب دیده رویشگه کرد به شانه جعد مویش
سر تا قدمش به مهر مالیدبر هر ورمی به درد نالید
می‌برد به هر کناره‌ای دستگه آبله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳۹ - آگاهی مجنون از وفات مادر

 

چون شاهسوار چرخ گردانمیدان بستد ز هم نبردان
خورشید ز بیم اهل آفاققرابه می‌نهاد بر طاق
صبح از سر شورشی که انگیختقرابه شکست و می برون ریخت
مجنون به همان قصیده خوانیمی‌زد دهل جریده‌رانی
می‌راند جریده بر جریدهمی‌خواند قصیده بر قصیده
از مادر خود خبر نبودشکامد اجل از جهان ربودش
یکبار دگر سلیم دلدارآمد بر آن غریب غمخوار
دادش خورش و لباس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۰ - خواندن لیلی مجنون را

 

لیلی نه که لعبت حصاریدز بانوی قلعه عماری
گشت از دم یار چون دم ماریعنی به هزار غم گرفتار
دلتنگ چه دستگاه یارشدر بسته‌تر از حساب کارش
در حلقه رشته گره‌مندزندانی بند گشته بی‌بند
شویش همه روزه داشتی پاسپیرامن در شکستی الماس
تا نگریزد شبی چو مستاندر رخنه دیر بت‌پرستان
با او ز خوشی و مهربانیکردی همه روزه جانفشانی
لیلی ز سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۱ - غزل خواندن مجنون نزد لیلی

 

آیا تو کجا و ما کجائیمتو زان که‌ای و ما ترائیم
مائیم و نوای بی‌نوائیبسم‌الله اگر حریف مائی
افلاس خران جان فروشیمخز پاره کن و پلاس پوشیم
از بندگی زمانه آزادغم شاد به ما و ما به غم شاد
تشنه جگر و غریق آبیمشب کور و ندیم آفتابیم
گمراه و سخن زره نمائیدر ده نه و لاف دهخدائی
ده راند و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۲ - آشنا شدن سلام بغدادی با مجنون

 

دانای سخن چنین کند یادکز جمله منعمان بغداد
عاشق پسری بد آشنا روییک موی نگشته از یکی موی
هم سیل بلا بدو رسیدههم سیلی عاشقی چشیده
دردی کش عشق و درد پیمایاندوه نشین و رنج فرسای
گیتیش سلام نام کردهو اقبال بدو سلام کرده
در عالم عشق گشته چالاکدر خواندن شعرها هوسناک
چون از سر قصه‌های در پاششد قصه قیس در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۳ - وفات یافتن ابن سلام شوهر لیلی

 

هر نکته که بر نشان کاریستدروی به ضرورت اختیاریست
در جنبش هر چه هست موجوددرجی است ز درجهای مقصود
کاغذ ورق دو روی داردکاماجگه از دو سوی دارد
زین سوی ورق شمار تدبیرزانسوی دگر حساب تقدیر
کم یابد کاتب قلم راستآن هر دو حساب را به هم راست
بس گل که تو گل کنی شمارشبینی به گزند خویش خارش
بس خوشه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی

 

شرطست که وقت برگ‌ریزانخونابه شود ز برگ‌ریزان
خونی که بود درون هر شاخبیرون چکد از مسام سوراخ
قاروره آب سرد گرددرخساره باغ زرد گردد
شاخ آبله هلاک یابدزر جوید برگ و خاک یابد
نرگس به جمازه بر نهد رختشمشاد در افتد از سر تخت
سیمای سمن شکست گیردگل نامه غم به دست گیرد
بر فرق چمن کلاله خاکپیچیده شود چو مار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۵ - وفات مجنون بر روضه لیلی

 

انگشت کش سخن سرایاناین قصه چنین برد به پایان
کان سوخته خرمن زمانهشد خرمنی از سرشک دانه
دستاس فلک شکست خردشچون خرد شکست باز بردش
زانحال که بود زارتر گشتبی‌زورتر و نزارتر گشت
جانی ز قدم رسیده تا لبروزی به ستم رسیده تا شب
نالنده ز روی دردناکیآمد سوی آن عروس خاکی
در حلقه آن حظیره افتادکشتیش در آب تیره افتاد
غلطید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی
 

نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۶ - ختم کتاب به نام شروانشاه

 

شاها ملکا جهان پناهایک شاه نه بل هزار شاها
جمشید یکم به تخت‌گیریخورشید دوم به بی‌نظیری
شروانشه کیقباد پیکرخاقان کبیر ابوالمظفر
نی شروانشاه بل جهانشاهکیخسرو ثانی اختسان شاه
ای ختم قران پادشاهیبی‌خاتم تو مباد شاهی
روزی که به طالع مبارکبیرون بری از سپهر تارک
مشغول شوی به شادمانیوین نامه نغز را بخوانی
از پیکر این عروس فکریگه گنج بری و گاه بکری
آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

نظامی