در نوبت بار عام دادن
باید همه شهر جام دادن
فیاضهٔ ابر جود گشتن
ریحان همه وجود گشتن
باریدن بیدریغ چون مُل
خندیدن بینقاب چون گل
هرجای چو آفتاب راندن
در راه به بدره زر فشاندن
دادن همه را به بخشش عام
وامی و حلال کردن آن وام
پرسیدنِ هر که در جهان هست
کز فاقهٔ روزگار چون رست
گفتن سخنی که کار بندد
زان قطره چو غنچه باز خندد
من کاین شکرم در آستین است
ریزم که حریف نازنین است
بر جمله جهان فشانم این نوش
فرزند عزیز خود کند گوش
من بر همه تن شوم غذاساز
خود قِسم جگر بدو رسد باز
ای ناظر نقش آفرینش
بردار خلل ز راه بینش
در راه تو هر کهرا وجودی است
مشغول پرستش و سجودی است
بر طبل تهی مزن جرس را
بیکار مدان نوای کس را
هر ذره که هست اگر غباری است
در پردهٔ مملکت به کاری است
این هفت حصارِ برکشیده
بر هزل نباشد آفریده
وین هفت رواقِ زیرِ پرده
آخر به گزاف نیست کرده
کار من و تو بدین درازی
کوتاه کنم که نیست بازی
دیباچهٔ ما که در نورد است
نز بهر هوی و خواب و خورد است
از خواب و خورش به ار بتابی
کاین در همه گاو و خر بیابی
زان مایه که طبعها سرشتند
ما را ورقی دگر نوشتند
تا در نگریم و راز جوییم
سررشتهٔ کار باز جوییم
بینیم زمین و آسمان را
جوییم یکایک این و آن را
کاین کار و کیایی از پی چیست
او کیست کیای کار او کیست
هر خط که بر این ورق کشیدهست
شک نیست در آنکه آفریدهست
بر هرچه نشانهٔ طرازی است
ترتیبِ گواهِ کارسازی است
سوگند دهم بدان خدایت
کاین نکته بدوست رهنمایت
کان آینه در جهان که دیدهست
کاول نه به صیقلی رسیده است؟
بیصیقلی آینه محال است
هردم که جز این زنی وبال است
در هر چه نظر کنی به تحقیق
آراستهکن نظر به توفیق
منگر که چگونه آفریده است
کان دیدهوری، ورای دیده است
بنگر که ز خود چگونه برخاست
وآن وضع به خود چگونه شد راست
تا بر تو به قطع لازم آید
کان از دگری ملازم آید
چون رسم حواله شد به رَسّام
رستی تو ز جهل و من ز دشنام
هر نقش بدیع کایدت پیش
جز مبدع او در او میندیش
زین هفتپرندِ پرنیانرنگ
گر پای برون نهی خوری سنگ
پنداشتی این پرند پوشی
معلوم تو گردد ار بکوشی
سررشتهٔ راز آفرینش
دیدن نتوان به چشم بینش
این رشته قضا نه آنچنان تافت
کاو را سرِ رشته وا توان یافت
سررشتهٔ قدرت خدایی
بر کس نکند گرهگشایی
عاجز همه عاقلان و شیدا
کاین رقعه چگونه کرد پیدا
گر داند کس که چون جهان کرد
ممکن که تواند آنچنان کرد
چون وضع جهان ز ما محال است
چونیش برونتر از خیال است
در پردهٔ راز آسمانی
سرّی است ز چشم ما نهانی
چندانکه جنیبه رانم آنجا
پیبرد نمیتوانم آنجا
در تختهٔ هیکل رقومی
خواندم همه نسخهٔ نجومی
بر هرچه از آن برون کشیدم
آرامگهی درون ندیدم
دانم که هر آنچه ساز کردند
بر تعبیهایش باز کردند
هرچ آن نظری در او توان بست
پوشیده خزینهای در آن هست
آن کن که کلید آن خزینه
پولاد بود نه آبگینه
تا چون به خزینه در شتابی
شربت طلبی نه زهر یابی
پیرامن هرچه ناپدیده است
جدولکش خود خطی کشیده است
وآن خط که ز اوج بر گذشته
عطفی است به میل بازگشته
کاندیشه چو سر به خط رسانَد
جز باز پس آمدن نداند
پرگار چو طوفساز گردد
در گام نخست باز گردد
این حلقه که گرد خانه بستند
از بهر چنین بهانه بستند
تا هرکه ز حلقه بر کند سر
سرگشته شود چو حلقه بر در
در سلسلهٔ فلک مزن دست
کاین سلسله را هم آخری هست
گر حکم طبایع است بگذار
کاو نیز رسد به آخر کار
بیرونتر ازین حوالهگاهی است
کانجا به طریق عجز راهی است
زان پرده نسیم دِه نفس را
کاو پردهٔ کژ نداد کس را
این هفت فلک به پردهسازی
هست از جهت خیالبازی
زین پرده ترانه ساخت نتوان
واین پرده به خود شناخت نتوان
گر پردهشناس ازین قیاسی
هم پردهٔ خود نمیشناسی
گر باربدی به لحن و آواز
بیپرده مزن دمی بر این ساز
با پردهدریدگانِ خودبین
در خلوت هیچ پرده منشین
آن پرده طلب که چون نظامی
معروف شوی به نیکنامی
تا چند زمین نهاد بودن؟
سیلیخورِ خاک و باد بودن؟
چون باد دویدن از پی خاک
مشغول شدن به خار و خاشاک
بادی که وکیل خرج خاک است
فراش گریوهٔ مغاک است
بستانَد ازین بدان سپارد
گه مایه برد گهی بیارد
چندان که زمی است مرز بر مرز
خاکی است نهاده درز بر درز
گه زلزله گاه سیل خیزد
زین ساید خاک و زان بریزد
چون زلزله ریزد آب ساید
درزی ز خریطه واگشاید
وان درز به صدمههای ایام
وادی کدهای شود سرانجام
جویی که دراین گل خراب است
خاریدهٔ باد و چاک آب است
از گوی زمین چو بگذری باز
ابر و فلک است در تک و تاز
هر یک به میانهٔ دگر شرط
افتاده به شکل گوی در خرط
این شکل کری نه در زمین است
هر خط که به گرد او چنین است
هر دود کزین مغاک خیزد
تا یک دو سه نیزه بر ستیزد
وآنگه به طریق میلناکی
گردد به طواف دیر خاکی
ابری که برآید از بیابان
تا مصعد خود شود شتابان
بر اوج صعود خود بکوشد
از حد صعود بر نجوشد
او نیز طواف دیر گیرد
از دایره میل میپذیرد
بینیش چو خیمه ایستاده
سر بر افق زمین نهاده
تا درنگری به کوچ و خیلش
دانی که به دایره است میلش
هر جوهر فرد کو بسیط است
میلش به ولایت محیط است
گردون که محیط هفت موج است
چندان که همیرود در اوج است
گر در افق است و گر در اعلاست
هرجا که رود به سوی بالاست
زآنجا که جهان خرامی اوست
بالایی او تمامی اوست
بالا طلبان که اوج جویند
بالای فلک جز این نگویند
نز علم فلک گرهگشایی است
خود در همه علم روشنایی است
گر مایه جوی است ور پشیزی
از چار گهر در اوست چیزی
اما نتوان نهفت آن جست
کاین دانه در آب و خاک چون رست
گر مایه زمین بدو رساند
بخشیدن صورتش چه داند
وآنجا که زمین به زیر پی بود
در دانه جمال خوشه کی بود
گیرم که ز دانه خوشه خیزد
در قالب صورتش که ریزد
در پردهٔ این خیال گردان
آخر سببی است حالگردان
نزدیک تو آن سبب چه چیز است
بنمای که این سخن عزیز است
داننده هر آن سبب که بیند
داند که مسبب آفریند
زنهار نظامیا در این سیر
پابست مشو به دام این دیر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از شعر "لیلی و مجنون" نظامی، شاعر به تبیین آفرینش و وجود میپردازد. او به زیبایی طبیعت و ویژگیهای آن اشاره میکند و در این راستا به مفهوم بخشش و فیض الهی تأکید میکند. همچنین شعر به جستجوی حقیقت و راز آفرینش پرداخته و از ما میخواهد تا در درک این راز کوشا باشیم. نظامی به پیچیدگیها و ظرایف عالم هستی اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید به سادگی از پدیدهها عبور کنیم، بلکه باید عمیقتر به آنها بنگریم. در نهایت، تأکید او بر این است که دانستن حقیقت، نیازمند دقت و دوری از ظواهر بیمعناست.
هوش مصنوعی: در موقعیتی که فراوانی رحمت الهی مثل باران گسترش پیدا کرده، باید به همه مردم در شهر نعمت و خوشی عطا کرد.
هوش مصنوعی: بارش باران (ابر) نعمت و خیر فراوانی است که باعث میشود وجود آدمی (ریحان) نیز به شکوفایی و سرزندگی برسد.
هوش مصنوعی: باریدن بیوقفه و فراوان مثل مل، و خندیدن بیپنهانی و بیقید و شرط مثل گل.
هوش مصنوعی: هر جا که خورشید میتابد و روشنایی میآورد، در آنجا به مانند افشاندن طلا و ثروت، نعمت و برکت نیز پخش میشود.
هوش مصنوعی: بخشیدن به همه چیز و واگذار کردن وامها به صورت عمومی و بدون هیچ چشمداشت، آن را حلال میداند.
هوش مصنوعی: هر کس در این دنیا بپرسد که چگونه از تنگنا و سختی روزگار نجات یافته و رهایی یافته است،
هوش مصنوعی: سخنانی را که اثرگذار باشد و باعث شادابی و سرزندگی شود، باید بیان کرد، مانند غنچهای که با ظهور باران و رطوبت باز میشود و میخندد.
هوش مصنوعی: من، که این شیرینی و خوشمزگی در دلم وجود دارد، و این را به خاطر کسی که برایم عزیز و دوست داشتنی است، در دل میریزم.
هوش مصنوعی: نوش به معنای شربت یا مایعی است که شیرینی و نشاط دارد. شاعر میگوید که من این نوش خوش و گوارا را بر کل جهان میپاشم تا فرزند عزیزم (احتمالاً لیلی) بشنود و لذت ببرد.
هوش مصنوعی: من میخواهم بر همه انسانها بهعنوان پروردگار و غذاساز خودم تاثیر بگذارم و قسم میخورم که بر بالای جگر (احساسات) او، نیکی و محبت را بازمیرسانم.
هوش مصنوعی: ای کسی که بر آفرینش نظارهگری، موانع را از سر راهِ درک و بینش بردار.
هوش مصنوعی: در مسیر تو، هر کس که وجود دارد، مشغول عبادت و سجده است.
هوش مصنوعی: به صدای خالی و بیمعنی نزن، چون در بیفایده بودن صدای کسی، از آن بهرهای نیست.
هوش مصنوعی: هر ذرهای که وجود دارد، حتی اگر بهظاهر بیاهمیت باشد، در عالم مملکت (آفریدهها) وظیفهای دارد و هدفی را دنبال میکند.
هوش مصنوعی: این هفت حصاری که در عالم وجود کشیده شده، نباید بهخاطر بیمقداری یا شوخی باشد؛ بلکه نشاندهندهٔ حقیقت و زیبایی در آفرینش است.
هوش مصنوعی: این هفت رواق که زیر پردهی آخر قرار دارند، به طور بیهدف و بیدلیل ساخته نشدهاند.
هوش مصنوعی: من و تو باید کاری کنیم که این موضوع طولانی نشود و به پیچیدگی نرسد، زیرا این کار به مثابه یک بازی نیست.
هوش مصنوعی: دیباچهٔ ما (آغازی که ما داریم) که در نورد است (در حال جریان است) به خاطر هوس و خواب و خورد (به خاطر لذتهایی مانند خواب و غذا نیست).
هوش مصنوعی: اگر از خواب و خوراک چشم برداری، میبینی که این حالت (هوی و خواب) در میان تمام مخلوقات، حتی در گاو و خر نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: از آن چیزی که طبیعتها را آفریدند، برای ما صفحهای دیگر نوشتهاند.
هوش مصنوعی: ما باید تا به دقت نگاه کنیم و رازی را جستوجو کنیم که ریشه و سرشت کارها را کشف کنیم.
هوش مصنوعی: زمین و آسمان را میبینیم و بهدقت هر یک از آنها را بررسی میکنیم.
هوش مصنوعی: این بیت به بررسی علت و منبع آفرینش و کارهایی که در دنیا انجام میشود، میپردازد. شاعر از خود میپرسد که این کار و آفرینش به چه هدفی انجام شده و در پس این کار، چه کسی قرار دارد که بر آن نظارت میکند و کیست که مسئولیت آن را به عهده دارد.
هوش مصنوعی: هر خطی که بر این صفحه نوشته شده، شکی نیست که آن را کسی آفریده است.
هوش مصنوعی: هر نشانهای که بر چیزی باشد، حکم دلیلی بر وجود و خلقت آن چیز را دارد.
«بدوست رهنمایت» یعنی رهنمای تو به سوی اوست
هوش مصنوعی: این دنیا مانند آینه است که هیچگاه به حالت صاف و صیقلی نمیرسد، و مشاهده شدهها همیشه مشکل و نادرست هستند.
هوش مصنوعی: آینهای که صیقلی نخورده باشد هرگز نمیتواند به درستی تصویر را نشان دهد و اگر کسی جز این ادعا کند، در واقع دچار دردسر شده است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن نگاه کنی، با دقت و تحقیق به آن زیبا و آراسته میشود. توجه کن که این زیبایی و آنچه میبینی، به لطف و کمک الهی بستگی دارد.
هوش مصنوعی: به آنچه که با دیدن میتوان درک کرد، نگاه نکن، چون خالق، فراتر از آنچه دیده میشود، آفریده است.
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه وجود از خود به وجود آمده و این حالت به چه شکلی به واقعیت پیوسته است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که بر تو (محبت یا عشق) از روی یقین روشن نشود، نمیتوانی از دیگری (که ممکن است عشقش بیمعنا باشد) بپرهیزی.
هوش مصنوعی: زمانی که کار از امانت به هنرمند منتقل شد، تو از نادانی و من از ناپسندی رهایی مییابیم.
هوش مصنوعی: هر تصویری که جدید و زیبا پیش چشمت میآید، جز خالق و طراح اصلیاش (یعنی خدا) به چیز دیگری فکر نکن.
هوش مصنوعی: اگر از پرندههای هفترنگ پرنیان (نوعی پارچه زیبا) قدمی فراتر بگذاری، سنگ میخوری، یعنی به عاقبت کار خود میرسی و دچار مشکل میشوی.
هوش مصنوعی: تصور کردی اگر برای پوشاندن این پرند (پرندهای زیبا و رنگین) تلاش کنی، هویت آن به واقعیت تبدیل میشود و مشخص میگردد.
هوش مصنوعی: راز آفرینش را نمیتوان با دیدهٔ معمولی و با درک عادی مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: این قضا و سرنوشت آنقدر پیچیده و غیرقابل فهم است که نمیتوان به سادگی چیزی از آن کشف کرد و سرنخهایش را پیدا کرد.
منشا قدرت خدا بر هیچکس روشن نخواهد شد
دانایان همگی عاجز و حیرانند از این که بدانند نوشته و نامه (آفرینش) چگونه خلق شد.
اگر کسی بداند که (خدا) جهان را چگونه خلق کرد، امکان آنکه او نیز بتواند، وجود دارد. (کرد در مصرع اول یعنی ساخت)
هوش مصنوعی: وضع و حالت جهان برای ما غیرممکن است، زیرا واقعیتی فراتر از تصور ما دارد.
هوش مصنوعی: در واقعیتهای آسمانی، رازی وجود دارد که از دید ما پنهان است و نمیتوانیم آن را درک کنیم.
هوش مصنوعی: هرچقدر که تلاش کنم و خود را به آن راز آسمانی برسانم، نمیتوانم به آن حقیقت دست یابم.
هوش مصنوعی: در تختهای که به شکل انسانی کشیده شده، همه چیزهایی که درباره نجوم نوشته شده را خواندم.
هوش مصنوعی: هر چیزی را که از آن بیرون کشیدم، نتوانستم درونش آرامش و سکون ببینم.
هوش مصنوعی: میدانم هر چیزی که ساخته شده، در واقع به خاطر هدف و منظور خاصی طراحی شده است.
هوش مصنوعی: هر نظری که دربارهٔ او بتوان کرد، در واقع صندوقچهای پنهان در آن وجود دارد که محتویات ارزشمندی دارد.
هوش مصنوعی: کلید گنجینهٔ پنهان (معرفت) از جنس فولاد است و نه از شیشهٔ نازک.
هوش مصنوعی: اگر به سوی گنجینهای برسی و در آن بخواهی نوشیدنیای طلب کنی، باید به دنبال شربت و چیزهای خوب باشی، نه زهر و چیزهای بد.
هوش مصنوعی: در اطراف هر چه نامرئی و ناشناخته است، فردی با حکمت و تجربه (پیرامن) نقشهای ترسیم کرده است.
هوش مصنوعی: این خط که از اوج به پایین آمده، نشاندهندهٔ بازگشت به مبدأ یا خاستگاه خود است. در واقع، این بازگشت به سمت چیزی است که از آنجا نشأت گرفته است.
هوش مصنوعی: اندیشه هنگامی که به هدفی میرسد، جز بازگشت و رفتن به گذشته چیزی نمیفهمد.
هوش مصنوعی: هرگاه پرگار مانند طوفان حرکت کند، در آغاز کار خود برمیگردد و به نقطهٔ آغاز خود بازمیگردد.
هوش مصنوعی: این حلقهای که دور خانهای (مقصود خانهٔ لیلی است) قرار دادهاند، به این دلیل بسته شده که بهانهای برای این عشق (و دلبستگی) ایجاد کنند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از این حلقه (محبت یا وابستگی) جدا شود، به نوعی سرگشته و حیران خواهد شد، مانند کسی که از در خانهای که به آن وابسته است، خارج میشود.
هوش مصنوعی: در چرخه و زنجیرهٔ وجود و آفرینش، دست نزنید، زیرا این زنجیره نیز نهایتی دارد و همه چیز سرانجام به پایان میرسد.
هوش مصنوعی: اگر طبیعت چنین حکم میکند، بگذار که این کار نیز به پایان خود برسد.
هوش مصنوعی: در خارج از این عالم مادی، جایی وجود دارد که در آنجا برای دستیابی به حقیقت، تنها از راه ناتوانی و عدم قدرت میتوان پیش رفت.
هوش مصنوعی: نسیم، پردهای است که نفس را به سوی خود میکشاند و این پرده (جهانی که در آن زندگی میکنیم) هیچکس را به طور مستقیم در اختیار نمیگذارد.
هوش مصنوعی: جهان با هفت آسمانش مانند پردهای ساخته شده است که برای بازی و خیالپردازی به کار میرود.
هوش مصنوعی: از این پرده نمیتوان ترانهای آفرید و همچنین نمیتوان خود این پرده را شناخت.
هوش مصنوعی: اگر کسی که به شناخت پردهها (آهنگها) میپردازد، حتی از قیاس (مقایسه) به درک پردهٔ خود نائل نمیشود، پس چطور میتواند آنها را بشناسد؟
هوش مصنوعی: اگر باربد، نوازندهٔ مشهور ایرانی، با لحن و آواز خود بدون هیچ پردهپوشی بر این ساز بنوازد، لحظاتی را صرف نکند.
هوش مصنوعی: با افرادی که به خودشان میبالند و در تنهایی خود را میبینند، هیچگاه به دور از حقیقت و صداقت نباشید.
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که رنج و تلاش برای کسب شهرت و نیکنامی مانند پردهای است که باید از آن عبور کرد. نظامی میگوید برای اینکه به شهرت و جایگاه بالا دست پیدا کنی، باید این جستجو و طلب را در خود ایجاد کنی.
هوش مصنوعی: تا کی باید به حال سکون در زمین زندگی کرد و مثل چیزی که در آب و باد قرار دارد، بیحرکت و درگیر خاک و گرد و غبار بود؟
هوش مصنوعی: باد، در حال دویدن به دنبال خاک است و مشغول جمعآوری خاشاک و زبالههاست.
هوش مصنوعی: باد، که نماینده و مسئول حرکت خاک است، مانند کنیزکی است که در چاله یا گودالی مشغول خدمتگزاری و کار کردن است.
هوش مصنوعی: از این خاک، هر کس چیزی برمیدارد و گاهی هم از آن چیزی به آن اضافه میکند.
هوش مصنوعی: هر اندازه که زمین وجود دارد، مرزها بر یکدیگر قرار گرفته و خاک بر روی خاک انباشته شده است.
هوش مصنوعی: زمانی زلزله میآید و زمانی سیل از این سمت خاک میریزد و از آن سمت نیز خاک جابهجا میشود.
هوش مصنوعی: وقتی زلزله بیفتد، آب از سویی به بیرون میریزد و درزی از گودالی (خریطه) باز میشود.
هوش مصنوعی: این درز که اشاره به شکاف یا آسیب دارد، بر اثر آسیبهای زمان و حوادث روزگار، سرانجام به محلی برای تجمع و سکونت تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: جویی که در این گلزار ویران وجود دارد، از تأثیر باد و خنکای آب پر شده و آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: اگر از گوی زمین عبور کنی، دوباره به ابر و فلک میرسی که در حال حرکت دائمی هستند.
هوش مصنوعی: هر یک از موجودات در میان یکدیگر شرط حیات و وجود را دارند، همانطور که گوی در خرط (دستگاه یا نظامی که موجودات به آن وابستهاند) قرار دارد.
هوش مصنوعی: این شکل دلپذیر (که به شکل گوی است) از جنس زمین نیست و هر خطی که به دور آن ترسیم شده، این حقیقت را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: هر دود (یعنی هر نوع دود یا چیزی که از آن برمیخیزد) که از این چاله یا گودال (مغاک) به سمت بالا میآید، برای جنگیدن (به ستیز) به یک یا دو یا سه نیزه (به معنای سلاح) میافتد.
هوش مصنوعی: سپس به طریقی پر از تمایل و عشق به گرد آن معبد خاکی خواهد گشت.
هوش مصنوعی: ابر که از دشت بیرون میآید سریع و با شتاب به سمت جایگاه بلندی میرود.
هوش مصنوعی: او باید برای رسیدن به قله و اوج خود تلاش کند و از حد و مرز اوجش فراتر نرود.
هوش مصنوعی: او هم مثل بقیه، دور معبد عشق میچرخد و از دایرهی خواستهها و تمایلاتش چشمپوشی نمیکند.
هوش مصنوعی: چشمات مانند یک خیمه ایستاده که سرش را بر افق زمین گذاشته است.
هوش مصنوعی: اگر به حرکت و گروه او (موجودات) دقت کنی، متوجه میشوی که آنها به گرد یک دایره تمایل دارند.
هوش مصنوعی: هر موجودی که ساده و یکتا است، تمایلش به چیزی بزرگتر و احاطهکننده است.
هوش مصنوعی: جهان (گردون) که احاطه شده از هفت طبقه (هفت موج) است، هر چه بیشتر در حرکت به سوی بالا (اوج) میرود.
هوش مصنوعی: هرجا که باشد، چه در افق (سکون) و چه در بلندترین نقطه، همیشه به سمت بالا میرود و صعود میکند.
هوش مصنوعی: زیرا جهان به خاطر او در حرکت و جنبش است و همهی عظمت و مرتبهی او به دلیل وجودش در بالاترین مقام است.
هوش مصنوعی: کسانی که در جستجوی مقامهای بلند و والایی هستند، تنها به این حقیقت اعتراف میکنند که در آسمان هیچ چیز جز این نیست.
هوش مصنوعی: در علم آسمان، گشایش و روشنی وجود دارد و این دانش، خود در همه علوم دیگر نیز روشنایی و نور را به ارمغان میآورد.
هوش مصنوعی: اگرچه ممکن است منابعی کم و بیش وجود داشته باشد، اما اگر یک ذره از معنای واقعی آن «مایه» باشد یا یک پشیز (کوچکترین واحد پول) از چهار گوهر در آن وجود داشته باشد، هیچ چیز نیست.
هوش مصنوعی: اما نمیتوان پنهان کرد که این دانه، که در آب و خاک رشد کرده، چه جوششی دارد.
هوش مصنوعی: اگر مایه زمین به او برسد، نمیداند که چگونه باید صورتش را ببخشد.
هوش مصنوعی: جایی که زمین زیر فشار و وزن است، در دانه زیبایی و زیبایی خوشه چه میتواند وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: اگرچه دانهٔ خوشهای به وجود میآید، اما در قالب و شکلش، آن چیزی که میریزد و خارج میشود، چیست؟
هوش مصنوعی: در پس این تصور و خیال، در نهایت یک علتی وجود دارد که سبب تغییر و دگرگونی حالها میشود.
هوش مصنوعی: نزدیک تو، آن دلیلی که باعث این موضوع میشود را نشان بده که این سخن بسیار ارزشمند است.
هوش مصنوعی: هر کس که به علل آفرینش آگاه باشد، میداند که مسبب، یعنی خدا، این جهان را خلق کرده است.
هوش مصنوعی: نظامی به خودش هشدار میدهد که در این مسیر همیشگی و دائمی، گرفتار دامهای این معبد (دیر) نشود. در اینجا «دیر» ممکن است به معنای موانع و یا تلههایی باشد که باعث انحراف از حقیقت میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.