گنجور

شعرهای شهریار تبریزی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله

 

بیداد رفت لاله بر باد رفته را

یا رب خزان چه بود بهار شکفته را

هر لاله ای که از دل این خاکدان دمید

نو کرد داغ ماتم یاران رفته را

جز در صفای اشک دلم وا نمی شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸ - خودپرستی خداپرستی

 

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر است

طالع مگو که چشمه خورشید خاورست

کافر نه ایم و بر سرمان شور عاشقی است

آنرا که شور عشق به سر نیست کافر است

بر سردر عمارت مشروطه یادگار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹ - دیدار آشنا

 

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است

دائم گرفته چون دل من روی ماهش است

دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند

شرح خزان دل به زبان نگاهش است

دیدم نهان فرشته شرم و عفاف او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸ - فریده

 

هیچ آفریده ئی به جمال فریده نیست

این لطف و این عفاف به هیچ آفریده نیست

آن سروناز هم که به باغ ارم در است

فرد و فرید هست و لیکن فریده نیست

نرگس دریده چشم به دیدار او ولی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱ - چشم مست

 

برداشت پرده شمعم و پروانه پرگرفت

بازار شوق پردگیان باز درگرفت

شمع طرب شکفت در آغوش اشک و آه

ابری به هم برآمد و ماهی به برگرفت

زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳ - اشک شوق

 

دیر آمدی که دست ز دامن ندارمت

جان مژده داده ام که چوجان در برارمت

تا شویمت از آن گل عارض غبار راه

ابری شدم ز شوق که اشگی ببارمت

عمری دلم به سینه فشردی در انتظار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴ - ملال محبت

 

گاهی گر از ملال محبت بخوانمت

دوری چنان مکن که به شیون برانمت

چون آه من به راه کدورت مرو که اشک

پیک شفاعتی است که از پی دوانمت

تو گوهر سرشکی و دردانه صفا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷ - بارگاه حافظ

 

شبها به کنج خلوتم آواز می دهند

کای خفته گنج خلوتیان باز می دهند

گوئی به ارغنون مناجاتیان صبح

از بارگاه حافظم آواز می دهند

وصل است رشته سخنم با جهان راز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹ - جلوه جانانه

 

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بود

عقلی درید پرده که دیوانه تو بود

خم فلک که چون مه و مهرش پیاله هاست

خود جرعه نوش گردش پیمانه تو بود

پیرخرد که منع جوانان کند ز می

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق

 

یاد آن که جز به روی منش دیده وانبود

وان سست عهد جز سری از ماسوا نبود

امروز در میانه کدورت نهاده پای

آن روز در میان من و دوست جانبود

کس دل نمی دهد به حبیبی که بی وفاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲ - او بود و او نبود

 

اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود

از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود

مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود

دیگر به چاک سینه مجال رفو نبود

دیگر شکسته بود دل و در میان ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳ - غنای غم

 

از غم جدا مشو که غنا می دهد به دل

اما چه غم غمی که خدا می دهد به دل

گریان فرشته ایست که در سینه های تنگ

از اشک چشم نشو و نما می دهد به دل

تا عهد دوست خواست فراموش دل شدن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵ - هجران کشیده ام

 

دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام

نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام

از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶ - زندان زندگی

 

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم

روزی سراغ وقت من آئی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵ - چه میکشم

 

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳ - ساز عبادی

 

تا کی چو باد سربدوانی به وادیم

ای کعبه مراد ببین نامرادیم

دلتنگ شامگاه و به چشم ستاره بار

گویی چراغ کوکبه بامدادیم

چون لاله ام ز شعله عشق تو یادگار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶ - وحشی شکار

 

تا کی در انتظار گذاری به زاریم

باز آی بعد از اینهمه چشم انتظاریم

دیشب به یاد زلف تو در پرده های ساز

جان سوز بود شرح سیه روزگاریم

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷ - ترانه جاودان

 

ای شاخ گل که در پی گلچین دوانیم

این نیست مزد رنج من و باغبانیم

پروردمت به ناز که بنشینمت به پای

ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم

دریاب دست من که به پیری رسی جوان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸ - جرس کاروان

 

از زندگانیم گله دارد جوانیم

شرمنده جوانی از این زندگانیم

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم

پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن

 

ای طلعت توخنده به خورشید و ماه کن

زلف تو روز روشن مردم سیاه کن

خال تو آتشی است دل آفتاب سوز

خط تو سایه ای است سیه روی ماه کن

یعقوبها ز هجر تو بیت الحزن نشین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

[۱] [۲]