ای طلعت تو خنده به خورشید و ماه کن
زلف تو روز روشن مردم سیاه کن
خال تو آتشی است دل آفتابسوز
خط تو سایهای است سیه روی ماه کن
یعقوبها ز هجر تو بیتالحزننشین
ای صدهزار یوسف مصری به چاه کن
نخل قد بلند تو بنیاد سرو کن
ریحان باغ سبز خطت گل گیاه کن
هرگز نرفته است به سر ماه را کلاه
ای خود در این میان سر ما بیکلاه کن
از شانه آشیان دل ما به هم مریز
ای شانه تو خرمن سنبل تباه کن
پیر خرد که مسئلهآموز حکمت است
در نکته دهان تو شد اشتباه کن
کارم ز عشق تو به جز افغان و آه نیست
ای کار عاشقان خود افغان و آه کن
بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق
ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و عشق شاعر به او را بیان میکند. شاعر از زیباییهای چهره، زلف و خال معشوق میگوید و تاثیرات آن بر دنیای اطرافش را شرح میدهد. او معشوق را همچون خورشید و ماه توصیف میکند و از درد جدایی و شوق عشق سخن میگوید. همچنین، شاعر خواهان نزدیک شدن به معشوق و فدای خود برای اوست و به عمق احساسات عاشقانهاش اشاره میکند. به طور کلی، شعر نمایشگر عشق و زیبایی است که شاعر را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.
هوش مصنوعی: ای چهرهات همچون خندهای زیباست که به خورشید و ماه میدرخشد. موهای تو میتوانند روز روشن را به رنگ سیاه تبدیل کنند.
هوش مصنوعی: نقطهای که بر روی چهرهات هست، مانند آتشی در دل من میسوزد و خطی که بر صورتت وجود دارد، سایهای سیاه بر روی ماه است.
هوش مصنوعی: یعقوبها به خاطر دوری تو در غم و اندوه به سر میبرند، ای صدها یوسف مصری که در چاه پنهان شدهای.
هوش مصنوعی: نخل بلند تو را به گونهای به یاد بسپار که مانند سرو باشد و بوتههای ریحان را در باغ سبزی پرورش دهی. خط زیبایت را با گل و گیاه زینت بخش.
هوش مصنوعی: هیچگاه به سرِ ماه، کلاهی نرفته است؛ ای خود، در این میان سر ما را بیکلاه کن.
هوش مصنوعی: ای شانه، دل ما را به هم نریز! تو با وجود زیباییات، خرمن محبت و احساسات ما را به هم میزنی و ویران میکنی.
هوش مصنوعی: پیر دانا که در یادگیری حکمت متخصص است، به خاطر نکتهای که در دهان تو بود، مرتکب اشتباه شد.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شده که تنها صدای ناله و آه من بلند باشد، ای کسی که عاشقات را به حال خود رها میکنی، همین ناله و آه را بکن.
هوش مصنوعی: شادی و خوشحالی گدا و نیازمند زیبایی تو، ای شهریار عشق، به خاطر تو به وجود آمده است. ای خاک درگاه تو، گدا را پادشاه کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
یارب ز حال محنت خاقانی آگهی
در حال او به عین عنایت نگاه کن
یا روز بخت بیهنرش را سپید دار
یا خط عمر بیخطرش را سیاه کن
ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
دنیا و دین به مرتبه تسلیمِ راه کن
تا طفلِ نفس خو کند از شیرِ حرصباز
پستانِ حرص و آز و هوا سر سیاه کن
آیینه است نفس و در او نقشِ آرزو
[...]
ای دل ثنای وحدت ذات اله کن
بر حال خویش خیل ملک را گواه کن
از شرح دانه های در شاهوار عرش
کلک از عطارد و ورق از مهر و ماه کن
سوی بهشت آدم و آل عبا خرام
[...]
بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن
بردار شمع را و تماشای ماه کن
نزدیک این خرابه شدن از برای چیست
از دور چون ستاره به دنیا نگاه کن
در آسیا لذیذ بود نان آسیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.