لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
شهریار

ای طلعت تو خنده به خورشید و ماه کن

زلف تو روز روشن مردم سیاه کن

خال تو آتشی است دل آفتاب‌سوز

خط تو سایه‌ای است سیه روی ماه کن

یعقوب‌ها ز هجر تو بیت‌الحزن‌نشین

ای صدهزار یوسف مصری به چاه کن

نخل قد بلند تو بنیاد سرو کن

ریحان باغ سبز خطت گل گیاه کن

هرگز نرفته است به سر ماه را کلاه

ای خود در این میان سر ما بی‌کلاه کن

از شانه آشیان دل ما به هم مریز

ای شانه تو خرمن سنبل تباه کن

پیر خرد که مسئله‌آموز حکمت است

در نکته دهان تو شد اشتباه کن

کارم ز عشق تو به جز افغان و آه نیست

ای کار عاشقان خود افغان و آه کن

بهجت گدای حسن تو شد شهریار عشق

ای خاک درگه تو گدا پادشاه کن

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن به خوانش پری ساتکنی عندلیب
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن به خوانش فرهاد بشیریان
غزل شمارهٔ ۱۰۹ - گدا پادشاه کن به خوانش فاطمه نیکو ایجادی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
خاقانی

یارب ز حال محنت خاقانی آگهی

در حال او به عین عنایت نگاه کن

یا روز بخت بی‌هنرش را سپید دار

یا خط عمر بی‌خطرش را سیاه کن

حکیم نزاری

ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن

دنیا و دین به مرتبه تسلیمِ راه کن

تا طفلِ نفس خو کند از شیرِ حرص‌باز

پستانِ حرص و آز و هوا سر سیاه کن

آیینه است نفس و در او نقشِ آرزو

[...]

بابافغانی

ای دل ثنای وحدت ذات اله کن

بر حال خویش خیل ملک را گواه کن

از شرح دانه های در شاهوار عرش

کلک از عطارد و ورق از مهر و ماه کن

سوی بهشت آدم و آل عبا خرام

[...]

سلیم تهرانی

بگذر ز عقل و فیض محبت نگاه کن

بردار شمع را و تماشای ماه کن

نزدیک این خرابه شدن از برای چیست

از دور چون ستاره به دنیا نگاه کن

در آسیا لذیذ بود نان آسیا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه