گنجور

شعرهای وحشی بافقی با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» - صفحهٔ ۱

 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱

 

بار فراق بستم و ، جز پای خویش را

کردم وداع جملهٔ اعضای خویش را

گویی هزار بند گران پاره می‌کنم

هر گام پای بادیه پیمای خویش را

در زیر پای رفتنم الماس پاره ساخت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶

 

بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

جز دود دل که بست نفس بر نفس مرا

من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیر

این سرزنش میانهٔ عشاق بس مرا

روزی که میرم از غم محمل نشین خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷

 

بر قول مدعی مکش ای فتنه‌گر مرا

گر می‌کشی بکش به گناه دگر مرا

پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست

بی اعتبار کرده فلک این‌قَدَر مرا

شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸

 

ننموده استخوان ز تن ناتوان مرا

پیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا

تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنون

شد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا

عمری به سر سبوی حریفان کشیده‌ام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۲

 

سد حیف از محبت بیش از قیاس ما

با بیوفای حق وفا ناشناس ما

بودی به راه سیل بسی به که راه او

طرح بنای عشق محبت اساس ما

عیبش کنند ناگه و باشد به جای خویش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۳

 

بسیار گرم پیش منه در هلاک ما

اندیشه کن ز حال دل دردناک ما

زهر ندامتی‌ست که بردیم زیر خاک

این سبزه‌ای که سر زده از روی خاک ما

مغرور حسن خود مشو و قصد ما مکن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴

 

از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ما

خنجر به جای برگ برآرد درخت ما

الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیم

در زخم بستن جگر لخت لخت ما

با اینهمه خجالت و ذلت که می‌کشم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۵

 

ای سرخ گشته از تو به خون روی زرد ما

ما را ز درد کشته و غافل ز درد ما

از تیغ بی ملاحظهٔ آه ما بترس

اولیست اینکه کس نشود هم نبرد ما

در آه ما نهفته خزان و بهار حسن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۴

 

امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست

عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست

من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت

حرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست

از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۶

 

ابر است و اعتدال هوای خزانی است

ساقی بیا که وقت می ارغوانی است

در زیر ابر ساغر خورشید شد نهان

روز قدح کشیدن و عیش نهانی است

ساقی بیا و جام می مشکبو بیار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۷

 

در دل همان محبت پیشینه باقی است

آن دوستی که بود در این سینه باقی است

باز آ و حسن جلوه ده و عرض ناز کن

کان دل که بود صاف چو آیینه باقی است

از ما فروتنی‌ست بکش تیغ انتقام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۱

 

بهر دلم که درد کش و داغدار تست

داروی صبر باید و آن در دیار تست

یک بار نام من به غلط بر زبان نراند

ما را شکایت از قلم مشکبار تست

بر پاره کاغذی دو سه مدی توان کشید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۳

 

بگذشت دور یوسف و دوران حسن تست

هر مصر دل که هست به فرمان حسن تست

بسیارسر به کنگره عشق بسته‌اند

آنجا که طاق بندی ایوان حسن تست

فرمان ناز ده که در اقصای ملک عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۸

 

بازم زبان شکر به جنبش درآمدست

نیشکر امید ز باغم بر آمدست

آن دولتی که می‌طلبیدیم در به در

پرسیده راه خانه و خود بر در آمدست

ای سینه زنگ بسته دلی داشتی کجاست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۹

 

خوش صید غافلی به سر تیر آمدست

زه کن کمان ناز که نخجیر آمدست

روزی به کار تیغ تو آید نگاه دار

این گردنی که در خم زنجیر آمدست

کو عشق تا شوند همه معترف به عجز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۱

 

از تو همین تواضع عامی مرا بس است

در هفته‌ای جواب سلامی مرا بس است

نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب

همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است

بیهوده گرد عرصهٔ جولانگه توام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۷

 

یارب مه مسافر من همزبان کیست ؟

با او که شد حریف و کنون همعنان کیست ؟

ماهی که چرخ ساخت به دستان ز من جدا

تا با که ، دوست گشته و همداستان کیست ؟

تا همچو ماه خیمه به سر منزل که زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۹

 

ای دیده ، دشتبان نگاهت به راه کیست

در خاطرت سواری طرز نگاه کیست

خوش پر فرح زمینی و خرم گذرگهیست

آنجا که جلوه می‌کند و جلوه گاه کیست

سر کرد ناز و فتنه و عالم فرو گرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۷۰

 

تا قسمتم ز میکدهٔ آرزوی کیست

رطل میی که مست شوم ، در سبوی کیست

تیغی که زخم ناز به قدر جگر خورم

تا در میان غمزهٔ بیداد جوی کیست

بیخی که بردمد گل عیشم ز شاخ او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۷۶

 

باز این عتاب و شیوه عاشق گداز چیست

بر ابرو اینهمه گره نیم باز چیست

زهرم دهند یا شکر آن چشم و لب بگو

امر کرشمهٔ تو و فرمان ناز چیست

ما خود بسوختیم در اول نگاه گرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]