گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۶

 

گرد سر تو گردم و آن رخش راندنتوان‌دست و تازیانه و مرکب جهاندنت
شهری به ترکتاز دهد بلکه عالمیترکانه برنشستن و هر سو دواندنت
پیش خدنگ پرکش ناز تو جان دهموان شست باز کردن و تا پر نشاندنت
میرم به آن عتاب که گویا سرشته‌اندسد لطف با ادای تعرض رساندنت
طرز نگاه نازم و جنبیدن مژهوان دامن کرشمه به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۰۷

 

تو منکری ولیک ، به من مهربانیتمی‌بارد از ادای نگاه نهانیت
می‌رم به ملتفت نشدنهای ساختهوان طرز بازدیدن و تقریب دانیت
یک خم شدن ز گوشهٔ ابروی التفاتآید برون ز عهدهٔ سد سر گرانیت
نازم کرشمه را که سدم نکته حل نمودبی‌منت موافقت و همزبانیت
شادی التفات تو کارم تمام کردبادا بقای عمر تو و زندگانیت
ای شاهباز دوری ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۰

 

هجران رفیق بخت زبون کسی مبادخصمی چنین دلیر به خون کسی مباد
یارب حریف گرم کنی همچو آرزوگرم اختلاط داغ درون کسی مباد
این شعله‌های ظاهر و باطن گداز هجرپیراهن درون و برون کسی مباد
آن گریه‌های شوق که غلتید کوه از وسیل بنای صبر و سکون کسی مباد
سد بند شوق پاره کند زور آرزویارب که بخت شور […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۲

 

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار دادورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یار و غیر و داد قرار جفا به مایاران نمی‌توان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشیدداد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
آن ترک ظلم پیشه دگر می‌رود که بازاز خلق برخاست بر سر هر رهگذار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۹

 

هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شددردم فزود و سوز و گدازم زیاده شد
هر چند بیش کشت به ناز و کرشمه‌امرغبت به آن کرشمه و نازم زیاده شد
باز آمدی و شعلهٔ شوقم به جان زدیکم گشته بود سوز تو بازم زیاده شد
درد تو کم نشد ز سفر بلکه سد الماز رنج راه دور و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۸

 

امروز ناز را به نیازم نظر نبودزان شیوه‌های خاص یکی جلوه‌گر نبود
چشم از غرور اگر چه نمی‌گشت ملتفتعجز نگاه حسرت من بی اثر نبود
بس شیوه‌های ناز که در پرده داشت حسناما تبسمی که شود پرده در نبود
آن خنده‌ها که غنچهٔ سیراب می‌نهفتبیرون ز زیر پردهٔ گلبرگ تر نبود
من کشته کرشمه مژگان که بر جگرخنجر زد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۴

 

آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بودچندین شراب در خم و خمخانهٔ که بود
ای مرغ زود رام که آورد نقل و میدام فریب آب که و دانهٔ که بود
روشن بسان آتش حسنت می که شدشمعت زبانه کش پی پروانهٔ که بود
آوازه‌ات به مستی و رندی بلند شدافشای آن ز نعرهٔ مستانهٔ که بود
وحشی چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۶

 

با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بودو ز زهر چشم جانب ما دیدنش چه بود
آن ناز چشم کرده سر صلح اگر نداشتاز دور ایستادن و خندیدنش چه بود
اظهار قرب اگر نه غرض بود غیر رااز من ره حریم تو پرسیدنش چه بود
گر وعدهٔ وصال نبودش به دیگرانبی وجه تند گشتن و رنجیدنش چه بود
وحشی اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۸

 

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بودتغییر طور خویش چرا مدعا چه بود
ما کشتهٔ جفا نه برای وفا شدیمسد جان فدای خنجر تو خونبها چه بود
بی شکوه و شکایت ما ترک جور چیستدیدی چه ناصواب ، بفرما خطا چه بود
طبع تو هیچ خاطر ما در میان ندیدمنع جفا و جور ز بهر خدا چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۰

 

زان عهد یاد باد که از ما به کین نبودبودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود
اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنیکشتی مرا قرار تو با من چنین نبود
انکار مهر سد ره سد تغافل استاما چه سود چون دل ما پیش بین نبود
من خود گره به کار خود انداختم که توزین پیش با منت گرهی بر جبین نبود
افسانه‌ایست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۲

 

یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خودزین چشم پر تغافل اندک گناه خود
زان نیمه شب بترس که در تازد از جگرتاکی عنان کشیده توان داشت آه خود
دادیم جان به راه تو ظالم چه می‌کنیسر داده‌ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود
بردی دل مرا و به حرمان بسوختیاو خود چه کرده بود بداند گناه خود
درد سرت مباد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۹

 

نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنندمردم چه احتراز که از ما نمی‌کنند
رسم کجاست این ، تو بگو در کدام ملکدل می‌برند و چشم به بالا نمی‌کنند
رحمی نمی‌کنی، مگر این محرمان تواظهار حال ما به تو اصلا نمی‌کنند
لیلی تمام گوش و ندیمان بزم خاصذکر اسیر بادیه قطعا نمی‌کنند
این قرب و بعد چیست نه ما جمله عاشقیمآنها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۴

 

این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کندخصمی به خود نه ، با من بیچاره می‌کند
بد خوییت به آخر دیدن گذاشته استحالا نظر به خوبی رخساره می‌کند
این صید بی ملاحظه غافل از کمندگردن دراز کرده چه نظاره می‌کند
این شیشهٔ ظریف که صد جا شکسته بیشاین اختلاط چیست که با خاره می‌کند
فردا نمایمش که سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۸

 

آنکس که دامن از پی کین تو بر زندبر پای نخل زندگی خود تبر زند
گر کوه خصمی تو کند انتقام توآن تیغ را به دست خودش بر کمر زند
از لشکر توجه تو کمترین سوارتازد برون و یکتنه بر سد حشر زند
قهر تو چون بلند کند گوشهٔ کمانهر تیر را که قصد کند بر جگر زند
شکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۸

 

باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اندگفتند سبزه های خوشش بر دمیده‌اند
در بوستان حسن تو گل بر سر گلستدر بسته بوده‌ای و گلش را نچیده‌اند
ای باد سرگذشت جدایی به گل بگویزین بلبلان که سر به پر اندر کشیده‌اند
آیا چگونه می‌گذرد تلخی قفسبر توتیان که بر شکرستان پریده‌اند
شکرت به خون رقم شود ار سر بری به جورعشاق را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۷

 

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماندآهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند
روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیمبودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند
دیگر من و شکایت آن بی وفا کز اوهیچم امیدواری مهر و وفا نماند
سوی مصاحبان تو هرگز کسی ندیدکز انفعال چشم تو بر پشت پا نماند
وحشی ز آستانهٔ او بار بست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۹

 

ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشدزنجیر کرده بر سر کوی تو می‌کشد
ای باغ خوش بخند که خلقی ز هر طرفچون سبزه رخت بر لب جوی تو می‌کشد
ای سبزه، بخت سبز تو داری که لاله سانهر سو کسی پیاله بر روی تو می‌کشد
ای بوستان شکفته شو اکنون که خلق رادل همچو غنچه باز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۸

 

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشیدیکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید
آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوزبسیار زود بود به این عشق چون کشید
فرهاد وضع مجلس شیرین نظاره کردبرجست و رخت خود به سوی بیستون کشید
خود را نهفته بود بر این آستانه عشقبیرون دوید ناگه و مارا درون کشید
آن نم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۴

 

ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشدزهریست این که اندک و بسیار می‌کشد
عمرت دراز باد که ما را فراق توخوش می‌برد به زاری و خوش زار می‌کشد
مجروح را جراحت و بیمار را مرضعشاق را مفارقت یار می‌کشد
آنجا که حسن دست به تیغ کرشمه برداول جفا کشان وفادار می‌کشد
وحشی چنین کشنده بلایی که هجر اوستما را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۱

 

کی اهل دل به کام خود از دوستان برندتا کارشان به جان نرسد کی ز جان برند
از ما برید یار به اندک حکایتیچندان نبود این که ز هم دوستان برند
شد گرم تا شنید ز ما سوز دل چو شمعآه این چه حرف بود که ما را زبان برند
آنکس که گشت باعث سوز فراق مایارب سرش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۳

 

یاران خدای را به سوی او گذر کنیدباشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید
در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن استچون آه ما زبان خود آتش اثر کنید
آتش زبان شوید و بگویید حال ماهنگام حال گفتن ما دیده تر کنید
از حال ما چنانکه درو کارگر شودآن بی‌محل سفر کن ما را خبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۳۷

 

ای دل به بند دوری او جاودانه باشای صبر پاسبان در بند خانه باش
ای سر به خاک تنگ فرو رو ، ترا که گفتدر بند کسر حرمت این آستانه باش
هرگز میان عاشق و معشوق بعد نیستسد ساله راه فاصله گو در میانه باش
سد دوزخم زبانه کشد عشق خود یکیستگو یک زبان بر سر آمد سد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۲

 

کردیم نامزد به تو نابود و بود خویشگشتیم هیچکارهٔ ملک وجود خویش
غماز در کمین گهرهای راز بودقفلی زدیم بر در گفت و شنود خویش
من بودم و نمودی و باقی خیال تورفتم که پرده‌ای بکشم بر نمود خویش
یک وعده خواهم از تو که گردم در انتظارحاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش
از چشم من به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۳

 

در مانده‌ام به درد دل بی علاج خویشو ز بد مزاجی دل کودک مزاج خویش
مهر خزانه یافت دل و جان و هر چه بودجوید هنوز ازین ده ویران خراج خویش
جان را مگر به مشعلهٔ دل برون برمزین روزهای تیره و شبهای داج خویش
فرهاد را که بگذرد از سر چه نسبت استبا آنکه مشکل است بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۴۵

 

ما در مقام صبر فشردیم گام خویشیک گام آن‌طرف ننهیم از مقام خویش
این مرغ تنگ حوصله را دانه‌ای بس استصیاد ما به دانه چه آراست دام خویش
فارغ نشین که حسن به هر جا که جلوه کردمخصوص هیچکس نکند لطف عام خویش
دل شد کبوتر لب بامی که سد رهشسازند دور و باز نشیند به بام خویش
وحشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی