گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» - صفحهٔ ۱۶۴

 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۶۲

 

بتم باهر سری هر سو سروکار دگر دارد

غمش با هر دلی سودا و بازار دگر دارد

جمال و عشق آندلبر ز هر معشوق و هر عاشق

بگاه جلوه نظاّری و دیداری دگر دارد

اگرچه دیده گلزار روی او مشو قانع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۷۶

 

رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشد

دلم هم در فروغ خویشتن مستور میباشد

نقابی نیست رویت را بجز رخت دایم

نقابی گر بود مهر رخت را نور میباشد

بما نزدیک نزدیک است و از ما دور دور آن رخ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش

ز رخسار پریرویان ببین خوبی ز رخسارش

چو خورشید پریرویان هزاران مشتری دارد

بده خود را بجز او را اگر هستی خریدارش

ببازار آمد آن دلبر ز خلوتخانه وحدت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸

 

مرا از روی هر دلبر تجلی میکند رویش

نه از یکسوش می بینم که میبینم ز هر سویش

کشد هر دم مرا سویی کمند زلف مه رویی

که اندر هر سر موئی نمیبینم بجز مویش

ندانم چشم جادویش چو افسون خواند بر چشمم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

گه از روی تو مجموعم گه از زلفت پریشانم

کزین در ظلمت کفرم وزان در نور ایمانم

نیم یک لحظه از سودای زلف و خال او خالی

گهی سرگشت اینم گهی آشفته آنم

حدیث کفر و دین پیشم مگو زیرا من مسکین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

لب ساقی مرا هم نقل و هم جام است و هم باده

مدامم از لب ساقی بود مجموع آماده

برای عکس رخسارش ولی دارم چو آیینه

که همچون باده و جام است هم صافی و همساده

مرا مستی که از ساقی بود بگذار تا باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شمس مغربی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۶ - ایضا

 

برادر بیتو در چشمم جهان تنگست مینالم

فلک را بی سبب با من سر جنگست مینالم

بصید آشیان گم کرده مرغ بی پر و بالی

زهر سو دامن قومی پر از سنگست مینالم

نه زنجیر جفا بر گردنم تنک است از آن گویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۱۷ - ایضا

 

اگر صبح قیامت را شبی هست آنشب است امشب

طبیب از من ملول و جان ز حسرت بر لبست امشب

فلک از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش

شکایت های گوناگون مرا با کوکبست امشب

برادر جان یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۵۳ - در ستایش ایوان مبارک حضرت ابی عبدالله

 

تعالی الله از اینکاخ فلک فرساد بیناش

که سر بر اوج او ادنی زند قوسین ایوانش

سلیمان گوبیا صرح ممرد بین که از هر سو

بجای دیو و دد صف بسته فوج حور و غلمانش

عیان از شمسئه کاخ منور نور لاهوتش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۶۲ - ایضا قصیده من کلام آقا میرزا اسماعیل، المتخلص به نیر طاب ثراه، در مدح امیرالمؤمنین

 

دلا تا کی در این عالم غم و جور و محن بینی

بکار خویشتن هردم دو صد عقد و شکن بینی

اگر خواهی که در بزمی درآئی بهر استیناس

بسان شمع مجلس اشگریزی تب بتن بینی

وگر سوی گلستان رو کنی وقتی پی نزهت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

جدا از چشم او تن در تب زجان بر لبست امشب

شبی کاو را زپی صبحی نباشد آنشبست امشب

ببین بر چنبر کاکل رخ آنماه سنگین دل

مبند ای ساربان محمل قمر در عقربست امشب

جرس در ناله و صبح وداع و جسم و جان در پی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

مگو جان بی سبب بر گردن از مویت رسن دارد

دلی گم کرده امیدی بر آن چاه ذقن دارد

سرآمد عمر دل در چین زلفش همچنان باقی

غریب آری بشهری گر رود دل در وطن دارد

یمین الله بر این گر تن دهد پیراهن نازش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳

 

اگر بلبل بدل داغی ز جور باغبان دارد

در آتش من که با من نوگل من سرگران دارد

بیابانی است بی پایان من آن سرگشته آهوئی

که هر سو رو کند صیاد تیری در کمان دارد

که اینحال عجب یا رب نهان با محتسب گوید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

جهان دریای خونابست و ناپیداست پایانش

الا ای آب جو بهراس از این دریا و طوفانش

مجو شیر ای پسر زینهار از این نامهربان مادر

که خون شوهرانست اینکه می بینی نه پستانش

ندارد جز دونان بر سفرۀ این نانکور مهمانکش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

دل من کنعانست و چاه سینۀ زندانش

جهان مصر بلاخیز و خرد یعقوب نالانش

عروس چرخ مینائی بصد کید زلیخائی

کشد هر دم ز رعنائی بسوئی طرف دامانش

الا ایباد روحانی ببر زینماه زندانی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

دلا گر گوهر مقصود خواهی دیده دریا کن

ز فیض دانۀ اشگ آستین پر درّ لالا کن

بقوسین علایق چند چون پرگار سرگردان

درون نه پای وجا از نقطۀ موهوم ادنی کن

ز فیض شمس لاهوتی در این نادوس ناسوتی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

نکرد از لابه ای بیمهر اگر خوی تو تغییری

بسازم من بخویت هین بکش زارم بشمشیری

شب دوشین بگردن دیدمی از مشک زنجیری

پریشانم از اینخواب جنون ایزلف تعبیری

طبیبم بر سر بالین رسید اما بهنگامی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

الا یا ایها الورقی ثری تثوی اطلعن عنها

که اندر عالم قدسی ترا باشد نشیمنها

قداستوکرت فیمهوی العواسق عن وری صفحا

خوشا وقتی که بودت با هم آوازان پریدنها

برون آی از حجاب تن بپر بر ساحت گلشن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

از آن زلف پریشانیم چون سنبل پریشانها

وز آن چاک گریبانیم چاک اندر گریبانها

چو یک معنی که پوشانی بگوناگون عباراتی

حجار پرتو رخسارهٔ جانانه شد جانها

مریض کشور عشقم عجب نبود اگر باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵

 

کمان شد قامتم از بس کشیدم بار محنتها

دلم صد چاک شد از بسکه خوردم تیرآفتها

سپند از انجم و مجمرزمه هرشب از آن سوزد

که سارد از رخ خوب توایزد دفع آفتها

دهید ای ناصحان پندم زهول حشر تاچندم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

[صفحهٔ اول] … [۱۶۲] [۱۶۳] [۱۶۴] [۱۶۵] [۱۶۶]