گنجور

شعرهای سنایی غزنوی با وزن «فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)» - صفحهٔ ۲

 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷

 

به صفت گر چه نقش بی جانم

به نگاری و عاشقی مانم

گه چو عشاق جفت صد ماتم

گه چو معشوق جفت صد جانم

به دور نگم چو روی و موی نگار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲

 

بی تو یک روز بود نتوانم

بی تو یک شب غنود نتوانم

یار جز تو گرفت نتوانم

نام جز تو شنود نتوانم

چون ترا در خور تو بستایم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

ای دو زلفت دراز و بالا هم

وی دو لعلت نهان و پیدا هم

شوخ تنها که خواند چشم ترا

چشم تو شوخ هست و رعنا هم

بستهٔ تو هزار نادان هست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹

 

ای به رخسار کفر و ایمان هم

وی به گفتار درد و درمان هم

زلف پر تاب تو چو قامت من

چنبرست ای نگار چوگان هم

خیره ماند از لب تو بیجاده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴

 

خیز تا می خوریم و غم نخوریم

وانده روز نامده نبریم

تا توانیم کرد با همه کس

رادمردی و مردمی سپریم

قصد آزار دوستان نکنیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷

 

گرچه از جمع بی نیازانیم

عاشق عشق و عشقبازانیم

منصف منصف خراباتیم

کعبهٔ کعبتین بازانیم

گاه سوزان در آتش عشقیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

ای رخ تو بهار و گلشن من

همچو جانست عشق در تن من

راست چون زلف تو بود تاریک

بی رخ تو جهان روشن من

همچو خورشید و ماه در تابد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰

 

چشمکان پیش من پر آب مکن

دلم از عاشقی کباب مکن

ریگ را پیش چشم رود مکن

رود را پیش دل سراب مکن

به کس از ابتدا رسول مباش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۱

 

مکن آن زلف را چو دال مکن

با دل غمگنان جدال مکن

پردهٔ راز عاشقان بمدر

کار بر کام بدسگال مکن

خون حرامست خیره خیره مریز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۵

 

صبر کم گشت و عشق روز افزون

کیسه بی سیم گشت و دل پرخون

می‌دهد درد می‌نهد منت

یار ما را عجب گرفت زبون

صنعتش سال و ماه عشوه و زرق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶

 

ای جهانی پر از حکایت تو

گه ز شکر و گه از شکایت تو

برگشاده به عشق و لاف زبان

خویشتن بسته در حمایت تو

ای امیری که بر سپهر جمال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۵

 

تا کی از عشوه و بهانهٔ تو

چند ازین لابه و فسانهٔ تو

شور و آشوب در جهان افگند

غمزهٔ چشم جاودانهٔ تو

هیچ آشوب نیست در عالم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵

 

خه خه ای جان علیک عین‌الله

ای گلستان علیک عین‌الله

اندرا اندرا که خوش کردی

مجلس جان علیک عین‌الله

برفشان برفشان دل و جان را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱

 

جان جز پیش خود چمانه منه

طبع جز بر می مغانه منه

باده را تا به باغ شاید برد

آنچنان در شرابخانه منه

گر چه همرنگ نار دانه بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

کودکی داشتم خراباتی

می کش و کمزن و خرافاتی

پارسا شد ز بخت و دولت من

پارسایی شگرف و طاماتی

شیوهٔ خمر و قمر و رمز مدام

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷

 

ای گل آبدار نوروزی

دیدنت فرخی و فیروزی

ای فروزنده از رخانت جان

آتش عشق تا کی افروزی

دل بدخواه سوز اندر عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳

 

ای ازل دایه بوده جان ترا

وی خرد مایه داده کان ترا

ای جهان کرده آستین پر جان

از پی نثر آستان ترا

سالها بهر انس روح‌القدس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهر

 

دی دل ما فگار خواهد کرد

وز ستم سوگوار خواهد کرد

سده بهر نوید فصل بهار

باز عهد استوار خواهد کرد

پیش چونین نوید گر که ترا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح امیر بار سلطان

 

باز جانها شکار خواهد کرد

گر جمال آشکار خواهد کرد

جای شکرست خلق راکان بت

جان به شکل شکار خواهد کرد

رایت و رویت منور او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - طعنه بر علمای دنیاجو

 

ای سنایی ز جسم و جان تا چند

برگذر زین دو بی‌نوا در بند

از پی چشم زخم خوش چشمی

هر دو را خوش بسوز همچو سپند

چکنی تو ز آب و آتش یاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

[۱] [۲] [۳] [۴] … [صفحهٔ آخر]