گنجور

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - شاه اورنگ امامت

 

دی به تأدیبم ادیبی نکته سنج و نکته دان

هی همی گفتا: زهی از عقل و دانش بی نشان

چند با نیرنگ و دستان، روز و شب باشی قرین

چند از فرهنگ و دانش، گاه و گه جویی کران

لختی از دانش نظر بگشا به کار این سپهر

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۲ - جام آفتاب

 

آمد زمان آنکه دلارام عاشقان

بی پرده همچو مهر زند سر ز شرق جان

گلهای معنوی دمد از شاخه مراد

سازند نغمه ساز هزاران نکته دان

آمد مگر ادیب سخن سنج هوشمند

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۳ - روضه رضوان

 

بنال ای خطه یزد و ببال ای ساحت کرمان

که جانت از بدن شد دور، و وارد بر تنت شد جان

ز فیض مقدم شه گشتی ای کرمان بی رونق

به گیتی تا ابد پیرایه بخش روضه رضوان

ز درد دوری شه آمدی ای یزد با زیور

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۴ - آفتاب کشور خوبان

 

صبح چو مهر از درم درآمد جانان

ماه جبینش ز شام زلف نمایان

وه چه جبین آفتاب مطلع فجری

کامده از ذره کمترش مه تابان

پا به گل از حسرت قدش قد طوبی

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۵ - با کاروان نور

 

فرو ریزم از دوری روی جانان

ز سرچشمه چشم، سیل فراوان

فرو ریزیش، لیک نی قطره قطره

چو از ابر ریزنده، باران نیسان

فرو ریزیش کامد از نیم رشحش

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۶ - دل ایمن

 

چرا ایمن نباشد دل، چرا ساکن نگردد جان

که دل شد منزل دلبر، که جان شد مسکن جانان

از آن در عرصه جانباختن سرگشته دارم دل

که دل باشد مرا چون گوی و آمد طرّه اش چوگان

مرا لعل لبش بر درد درمان است و می گوید

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۷ - نقطه پرگار

 

ای یوسف جان تا کی، در چاه تنی پنهان

برخیز و تماشا کن عشرتکده کنعان

ای طایر جان بگسل این رشته ز پای دل

تا موطن اصلی گیر پرواز از این زندان

افتاده در این غربت، دور از وطنی تا کی

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۸ - ای زلف بتم

 

زلف بتم، ای جادوی حیلت گر فتان

ای ابن عم غالیه، ای نوبوه بان

ای هر شکنت دامی، خم در خم و پرچین

و ای هرگرهت خامی، پرحلقه و پیچان

ظاهر همه دود استی و باطن همه شعله

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۹ - شبی شبه سان

 

شبی چو زلف دلارام مشک فام و شبه سان

بسان خط بتان تار و جعد خوبان تاران

کشیده بودم از آسیب دهر پای به دامن

فکنده بودم از اندوه فکر سر به گریبان

ز دیده اشک روانم، روان به دامن صحرا

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۰ - ارمغان

 

آوخ که شد ز تیر غمت قامتم کمان

رحمی کن ای جوان به من زار ناتوان

آن دل که گم شد از من مسکین بکوی تو

نک یافتم به حلقه زلف تواش نشان

از دل خموش آتش عشقت نمی شود

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۱ - مهر سپهر جلال

 

تاخت بکاخ حمل، خسرو خور تا عنان

غیر باغ ارم، گشت فضای جهان

عرصه گیتی بهشت، گشت ز اردیبهشت

افسر نخوت بهشت، از سر خود مهرگان

از اثر باد دی، شخص جهان بود پیر

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۲ - اختر برج جمال

 

ز مقدم فروردین، ماه طراوت نشان

غیرت باغ ارم گشت فضای جهان

عرصه گیتی بهشت گشت ز اردیبهشت

افسر نخوت بهشت، از سر خود مهرگان

ابر مطیر از مطر، ریخت چو لؤلوی تر

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۳ - خدیو کشور توحید

 

به مصر باختر چون یوسف خور گشت در زندان

زلیخای فلک زآن اشک حسرت ریخت بر دامان

سپاه روم را بیغوله مغرب چو شد منزل

سپهدار حبش آمد هم اندر طرف این میدان

چو شد این لاله حمرا، نهان زین گلشن خضرا

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۴ - شاهد بزم ازل

 

ای حجت عظمای حق، مولی امیرالمؤمنین

ای منشأ فیض ازل، وی مصطفی را جانشین

ای نور پاک لم یزل، و ای شاهد بزم ازل

کون و مکان یابد خلل گر برفشانی آستین

گر چشم معنی بین بسر باشد کسی را جلوه گر

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - پیک صبا

 

ای صبا، ای نفست قافله فروردین

ای صبا، ای گذرت، ماشطه حورالعین

می شوی زینت اطفال چمن در نیسان

می کنی غارت افواج شجر در تشرین

نیستی ساغر و بس دور زنی در دوران

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۶ - آیت حُسن

 

عید است و شاه دلبران در بزم دل باشد مکین

وز تن برون رفته روان دیگر به جسم آمد قرین

ای دل نهان شو در درون، کان ترک چشم ذوفنون

مانند شیادان کنون شد بهر دل ها در کمین

از تاب رخسار بتان وز پیچ زلف دلبران

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۷ - نوبهار

 

اگر سری است با گلت به عارض نگار بین

وگر هواست سنبلت، شکنج زلف یار بین

مخواه نوبهار را، مجو بنفشه زار را

ز طرّه آن نگا را بنفشه در کنار بین

چه طرف باشد از گلت، چه آرزو به سنبلت

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۸ - زلزله کرمان

 

داورا،‌ دریادلا، ای آن که در هنگام خشم

اوفکنده سطوتت بر چار ارکان، زلزله

ای که گاه خشم و روز کین، ز اطباق حشم

رعب تو انداخته بر طاق کیوان، زلزله

مرمرا درحضرتت بس شکوه ها باشد کنون

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - عید عاشقان

 

عید است و بسته هر کران، زیبا بتان زیور همه

دارند هر سو دلبران، زرین قبا در بر همه

هر سو بتی دامن کشان، در هر طرف سروی روان

در باغ دل در راغ جان، از یکدگر بهتر همه

زیبا بتان در دلبری، دل برده از حود و پری

[...]

افسر کرمانی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۸۰ - دیدار آفتاب

 

ای که اندر گلشن خوبی گلی نشکفته است

خرّم و سیراب الحق چون گل رخسار تو

نونهالی چون قدت نارسته در بستان دل

ای دل و جانم فدای قامت و رفتار تو

بوستان دلبری را سر بسر دیدم نبود

[...]

افسر کرمانی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
sunny dark_mode