گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۲

 

بگشا بشکر خنده لب لعل شکرریزبا پستهٔ شیرین ز شکر شور برانگیز
تلخست می از دست حریفان ترش رویدر ده قدحی از لب شیرین شکرریز
بنشست ز باد سحری شمع شبستانای شمع شبستان من غمزده برخیز
بفشان گره طرهٔ مشکین پریشانوز سنبل تر غالیه بر برگ سمن ریز
آن دل که بیک تیر نظر صید گرفتیاز سلسلهٔ سنبل شوریده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

ساقی، ز شکر خنده شراب طرب انگیزدر ده، که به جان آمدم از توبه و پرهیز
در بزم ز رخسار دو صد شمع برافروزوز لعل شکربار می و نقل فرو ریز
هر ساعتی از غمزه فریبی دگر آغازهر دم ز کرشمه شر و شوری دگر انگیز
آن دل که به رخسار تو دزدیده نظر کرداو را به سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶

 

روی تو گل تازه و خط سبزهٔ نوخیزنشکفته گلی همچو تو در گلشن تبریز
شد هوش دلم غارت آن غمزهٔ خونریزاین بود مرا فایده از دیدن تبریز
ای دل! تو در این ورطه مزن لاف صبوریوای عقل! تو هم بر سر این واقعه مگریز
فرخنده شبی بود که آن خسرو خوبانافسوس کنان، لب به تبسم، شکر آمیز
از راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۹

 

دارم دلی از داغ تمنای تو لبریز

چون‌ کاغذ آتش زده غربال شرربیز

چون شمع مپرسید ز سامان بهارم

سیلاب بنای خودم از رنگ عرق‌ریز

تحقیق ز صنعتگری وهم مبراست

ازهرچه در آینه نمایند بپرهیز

مرد طلبی از دل معذور حذرکن

زآن پیش که لنگت کند از آبله بگریز

بر رنگ ادب تهمت پرواز جنون است

یاقوت به آتش ندهد شعلهٔ مهمیز

اخلاص‌، به اظهار، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی