برخاست به آیین کهن مرغ شبآویز
ای ترک ختاخیز به طبع طرب انگیز
بر بند طرب را زین بر توسن شبدیز
کن جام جم از گوهر می مخزن پرویز
ای خط تو پاکیزهتر از سبزهٔ نوخیز
بر سبزهٔ نوخیز که شد باغچه مینو
بنهاد به سر گلبن نو اختر جمشید
تابید ز گل بر فلک باغچه ناهید
بگشای در میکده یعنی در امید
بردار ز رخ پرده که تا دیدهٔ من دید
چون روی تو رخشنده ندیدم من خورشید
چون موی تو آشفته ندیدم من هندو
بگذشت مه آذر و پیش آمد آزار
ابر آمد و بیژادهٔ تر ریخت به کهسار
باد آمد و بگشود در دکهٔ عطار
آراسته شد باغ چو روی بت فرخار
نرگس که بود پادشه کوچه و بازار
زد خیمه سلطانی در برزن و در کو
دانی به چه میماند ارکان دمن را
از لاله نعمانی تر کان یمن را
ای ترک ختایی که بلایی دل من را
ای موی تو بشکسته بها مشک ختن را
از لالهٔ می تازه کن آثار کهن را
ای روی و برت تازهتر از لالهٔ خودرو
آراست به تن باغ ز دیبا سلب نو
خورشید گل افکند به چار ارکان پرتو
از ماه سمن بر مه و خورشید رسد ضو
دهقان سمن زار من است اختر شبرو
گلبن به سر باغ نهاد افسر خسرو
نسرین بپراکند به گل مخزن منکو
ای ماه من ای چون تو نیاراسته مانی
تو اول و خورشید بلند اختر ثانی
شد خاک سیه از گل سوری زر کانی
ای لعل تو شاداب تو از سنگ یمانی
گر باده چون سوده یاقوت رمانی
در ده که زد از سرو سهی فاخته کوکو
سار و بسر سرودم از دین بهی زد
بازیر ستا بر زبر سرو سهی زد
طاوس سرا نوبت نوروز مهی زد
هدهد به سر از پر علم پادشهی زد
بلبل غزلی خواند و بدو راه رهی زد
آباد بدان مرغ غزلخوان غزلگو
ماهی چو تو من دلبر جانانه ندیدم
شاهی چو تو در برزن و کاشانه ندیدم
ترکی چو تو در تبت و فرغانه ندیدم
رندی چو تو در مسجد و میخانه ندیدم
هر دل که من از عشق تو دیوانه ندیدم
دل نیست جمادست گران سنگ ترازو
بر روی فروهشته سر زلف تو زنجیر
زنجیر تو بگسسته مرا رشتهٔ تدبیر
مفتون سر زلف جوانت فلک پیر
مویی که توان بست بدو پنجهٔ تقدیر
زلفی که چو پرواز گرفت از پی نخجیر
زد بر دل سودا زده چون باز به تیهو
روزی که درِ میکدهٔ عشق گشادند
بر من رقم بندگی عشق تو دادند
جان و دل سوداییام از عشق تو زادند
این است که بس پاکرو و پاکنهادند
در بادیهٔ عشق تو همپویهٔ بادند
ور گرگ هوا حمله کند هم تک آهو
خورشید چو رویت به سما و به سمک نیست
چون روی تو پیداست که خورشید فلک نیست
از جشن تو در سینهٔ عشاق تو شک نیست
شور لب شیرین تو در کان نمک نیست
ای زادهٔ انسان که به خوبیت فلک نیست
از عشق تو برپاست به کونین هیاهو
ابر هنری گوهر تر ریخت به هامون
از خاک برون آمد گنجینه قارون
مرغ از زبر شاخ زند گنج فریدون
ای روت چو آیینهٔ اسکندر ایدون
در پیش غم از باده چون عقل فلاطون
آراسته کن سدی چون رای ارسطو
قمری به کلیسای چمن راهب ترساست
زُنّار به گردن پی تعظیم کلیساست
این بلبل شوریده چو ناقوس به آواست
ای ماه مسیحی که اسیرت همه دلهاست
آن شیشه که مرغ طرب بزم مسیحاست
پیش آر که زد مرغ چو نصرانی مولو
ای گوهر یکدانه بریز از خم لاهوت
در ساغر بلور صفا سوده یاقوت
مرغ ملکوت است زجاجی که دهد قوت
قوت جبروتیست که در خطهٔ ناسوت
نوشم می مدح گهر نه یم فرتوت
صدیقهٔ کبری صدف یازده لؤلؤ
مشکات چراغ ازلی مهبط تنزیل
خوانندهٔ تورات و سرایندهٔ انجیل
دانندهٔ اسرار قدیم بیدم جبریل
فیاض بری از علل و رسته ز تعطیل
مولود نبوت که به طفلی شده تکمیل
تولید ولایت که به سفلی زده پهلو
انسیهٔ حورا سبب اصل اقامت
اصلی که ببالید بدو نخل امامت
نخلی که ز تولید قدش زاد قیامت
گنجینهٔ عرفان گهر بحر کرامت
در باغ نبی طوبی افراخته قامت
در ساحت بستان ولی سرو لب جو
سر سند کل اثر صادر اول
نه عقل درین یک اثر پای معطل
نفس فلک پیر درین مرحله مختل
برتر بودش پایه ز موهوم و مخیل
بالاتر ازین چار خشیجان بهی یل
صد مرتبه بالاتر ازین گنبد نه تو
این گنبد نه توی بدان پایه نباشد
این عقل و خیالات بدان مایه نباشد
آن را که ز خورشید فلک سایه نباشد
بر عرش به جز نورش پیرایه نباشد
قطبی که کراماتش اگر دایه نباشد
نز معجزه پیداست علامت نه ز جادو
مرآت خدا عالمهٔ نکته توحید
کش خیمه عصمت زده بر عرصهٔ تجرید
آن جلوه که بالذات برون است ز تحدید
مولود محمد که بدان نادره تابید
ذات احدی کرد پدید این سه موالید
این چار زن حامله وین هفت تن شو
بالای مکان فوق زمان ذات ممجد
کز نقص زمانی و مکانیست مجرد
فرزند نبی جفت ولی طاق مؤید
طاق حرم عصمت او قصر مشید
آن شافعه کان رایحه کز خلد مخلد
جویند نیابند جز از خاک در او
ذاتش سبب هستی بینایی و فرهنگ
عشقش به دل سوخته چون کوه گرانسنگ
او پادشه است و دل سودازده اورنگ
آیینهٔ او سینهٔ پرداخته از زنگ
طی خلواتش نکند وهم به نیرنگ
بر کُنْهِ مقامش نرسد عقل به نیرو
هرگز نشنیدیم خدا را بودی ام
ای ام الوهیین ای در تو خرد گم
باز آی که ما مردم افروخته انجم
در دیده نشانیمت بر دیدهٔ مردم
دل بیتو به جان آمد بنمای تبسم
تا بشکفد از خاک گل و خندد خیرو
اوصاف خدا از تو هویداست کماهی
علم تو محیط است به معلوم الهی
ذاتت متعالی صفتت نامتناهی
سر تا قدمت آینهٔ طلعت شاهی
خورشید گهی تاخت به مه گاه به ماهی
با گرد سمند تو نیارست تکاپو
من با تو به توحید دل یکدله دارم
از عشق تو بر گردن جان سلسله دارم
من قطره که از بحر فزون حوصله دارم
از بحر عنایات تو چشم صله دارم
من عشق تو را پیشرو قافله دارم
تا بار گشایم به حریم حرم هو
ای پیش رواق تو به خم طاقهٔ نه طاق
زیر فلک قوسی ابروی کجت طاق
بنمود چو خورشید که از مشرق آفاق
از شرق تو خورشید الوهیت اشراق
این شش جهت و چار عنصر به تو مشتاق
چون عاشق دلباخته بر طلعت نیکو
ای بر سر شاهان زمین از قدمت تاج
بر خیل ملک خاک سر کوی تو معراج
آنی که انانیت او رفته به تاراج
آن قطره که گردید غریق یم مواج
بحریست که میزاید ازو لجّه و امواج
آبیست که میروید از او عرعر و ناژو
ای ذات خدا را رخ نیکوی تو مرآت
فانی تو به قول و اثر و وصف در آن ذات
نفی من درویش بود پیش تو اثبات
بر حجهٔ قائم که بود شاه خرابات
حاجات مرا ای تو برارندهٔ حاجات
بسرای که از درد بود حشمت دارو
در هر صفتی اعظم اسمای الهی
اندر فلک صورت نبود چو تو ماهی
عالم همگی بندهٔ شرمنده تو شاهی
نه غیر تو حقی نه ملاذی نه پناهی
محتاج توییم از ره الطاف نگاهی
یا فاطمه الزهرا انا بک نشکو
پیران خرابات که در فقر دلیلند
بر کشت گدایان طلب لجه نیلند
رندان صفا پیشه که در قدس خلیلند
در لطف سخن همنفس رب جلیلند
پیش تو که سلطان دلی عبد ذلیلند
با آنکه حشمشان زده بر نه فلک اردو
ای پای تو پهلو زده خورشید سما را
بر فرق من خسته بسای آن کف پا را
ای دست خدا دست صفاگیر خدا را
از دیده بیننده مینداز صفا را
ای آنکه بود از مدد دست تو ما را
آرام تن و قوت دل و قوت بازو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جاذبهای میپردازد که از عشق و معشوق ناشی میشود. او با تصویری شاعرانه و نمادین، عشق را همچون منبعی از زیبایی و سرزندگی توصیف میکند که بر زندگی انسانها تأثیر میگذارد. به نقل از طبیعت و عناصر مختلفی چون گلها، خورشید و باغ، شاعر نشان میدهد که عشق میتواند روح و زندگی را پر کند.
شاعر همچنین به جایگاه والای معشوق اشاره میکند و از او به عنوان «ماه» و «خورشید» یاد میکند، که نمایانگر نور و روشنی است. در نهایت، او به دعای خود برای رسیدن به هدفهای معنوی و روحانی و مدد از معشوق میرسد، که بتازگی و صفا را به زندگی بشریت میبخشد. این شعر همنشینی عشقی عمیق و زیباییهای طبیعی را به تصویر میکشد و تأکید میکند که عشق، مقدس و فراگیر است.
هوش مصنوعی: پرندهای که در شب زیبایی میخواند، به روش قدیمی خود برخاسته است تا با صدای خوش و طربانگیزش، فضایی دلانگیز و شاداب ایجاد کند.
هوش مصنوعی: بند و زنجیر شادی را برمیدارم و بر روی اسب تندرو مینشینم. سپس جام جمشید که پر از گوهر و نعمات است را از مخزن پرویز میآورم.
هوش مصنوعی: ای نگارش تو از سبزههای تازهتر و تمیزتر است. وقتی بر روی سبزههای تازهای که در باغچهای زیبا میرویند، نقش ببندی، جلوهای خاص و دلنشین پیدا میکند.
هوش مصنوعی: به بالای گلستان، ستارهای نو و درخشان همچون اختر جمشید نمایان شد که از میان گلها بر آسمان باغ ناهید میدرخشد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به کسی میگوید که درِ میکده را باز کن و امید را در دل داشته باش. پرده را از چهرهات کنار بزن تا من نیز بتوانم تو را ببینم و از زیباییات بهرهمند شوم.
هوش مصنوعی: من هیچگاه چهرهای به زیبایی تو ندیدهام، همچنان که هیچ خورشیدی به درخشش تو را ندیدهام و همچنین موهایی به پریشانی و زیبایی تو را.
هوش مصنوعی: ماه آذر سپری شد و آزارها شروع شدند. ابرها آمدند و باران بیشتری بر کوهها ریختند.
هوش مصنوعی: باد به دکهٔ عطاری آمد و در را باز کرد، باغ مانند چهرهٔ بت زیبا و دلانگیز شد.
هوش مصنوعی: نرگس، که به عنوان زیباترین گل شناخته میشود، در حیات اجتماعی خود مانند یک پادشاه در بین مردم دیده میشود. او در جایی مشخص و با شکوه خود را نشان میدهد و در قلب کوچهها و بازارها جاودانه است.
هوش مصنوعی: میدانی که پایههای باغ به چه چیزی شبیهاند؟ آیا از گلهای لاله نعمانی زیباتر و نیکوتر هستند، مثل سرزمین یمن که خود سرشار از زیبایی است؟
هوش مصنوعی: ای دختر ترک که زیباییات دل مرا نابود کرده است، موی تو به اندازهای خوشبوست که ارزش آن با مشک ختن برابر است.
هوش مصنوعی: ای چهرهٔ زیبا، آثار کهنه و قدیمی را از لالهٔ تازهٔ شراب بگیر. تو زیباتر و شادابتر از لالههای وحشی هستی.
هوش مصنوعی: باغ به زیبایی و با پارچهای نرم تزئین شده است و نور خورشید همچون گلی در چهار نقطهاش میتابد.
هوش مصنوعی: نور ماه سمن به ماه و خورشید میتابد، و کشاورز سمنزار من، مانند ستارهای در شب، درخشان و جالب توجه است.
هوش مصنوعی: گلستان به سر باغ تاج خسرو را بر سر گذاشت و گلهای نسرین را به دور پخش کرد تا زیبایی و عطر خود را به همه جا ببخشد.
هوش مصنوعی: ای ماه من، تو همانی که مانند تو وجود ندارد. تو نخستین و بهترین هستی و خورشید بلند نیز در مرتبه دوم قرار دارد.
هوش مصنوعی: از گل سرخ رنگی به زمین سیاه تبدیل شد و ای لعل ارزشمند تو از سنگ یاقوت زندهتر و شادابتری.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی بادهای همچون یاقوت بنوشی، در دهان بگذار و بگذار صدای زنگ دلیری از سرو برآید که کوکوی خوشی سر میدهد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و لطافت اشاره میکند و از سرود و نغمهای که برپا کرده است سخن میگوید. او از زیباییهای طبیعت و خصوصاً درختان سرو سخن به میان میآورد و ارتباطی میان عشق و دیانت برقرار میکند. همچنین به فضایی دلنشین و سرزنده اشاره دارد که در آن، زبانی شیرین و دلکش وجود دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت آمده است که طاووس در عید نوروز به پرواز در آمده و هدهد به اوج میرسد و از علم و دانش پادشاه سخن میگوید. به طور کلی، این شعر به زیبایی و شکوه عید نوروز و جستوجوی علم و دانش اشاره دارد.
هوش مصنوعی: بلبل شعری را با آواز دلنشین خواند و راهی نشان داد که به دیاری سرسبز و آباد میرسد، زادگاهی برای آن پرنده عاشق شعر و موسیقی.
هوش مصنوعی: من هیچکس را مانند تو، که دلبر و محبوب من است، ندیدهام. هیچ پادشاهی را هم مانند تو، در کوچه و خانهها ندیدهام.
هوش مصنوعی: من هیچکس را با سرشتی چون تو در ترکستان و فرغانه ندیدم و هیچ رندی را با شخصیت تو در مساجد و میخانهها نشناختم.
هوش مصنوعی: هر دلی که من از عشق تو دیوانه ندیدم، دل نیست و مانند سنگی بیروح و سنگین است.
هوش مصنوعی: مشغول تماشای موهای فرو افتادهات هستم و زنجیرهای زیبای تو باعث شده است که تدبیر و فکر من گسسته و بینظم شود.
هوش مصنوعی: من به زیبایی و جذابیت موهای جوانت به شدت علاقهمند شدهام، حتی اگر زمانهای پیر و فرسوده باشد، نمیتوانم سرنوشتم را از این زیبایی دور کنم.
هوش مصنوعی: زلفی که مانند پرندهای در جستجوی شکار در پرواز است، بر دل عاشق و دلتنگی که آرزوهایش را دنبال میکند، همچون باز شکارچی، هجوم میآورد.
هوش مصنوعی: روزی که درهای میخانهٔ عشق به روی من باز شد، در همان لحظه تقدیر من به بندگی عشق تو نوشته شد.
هوش مصنوعی: وجود من، با عشق تو جان گرفته است و به همین خاطر خالص و نیکنهاد شدهام.
هوش مصنوعی: در بیابان عشق، تو همنوا با باد هستی و اگر گرگ هوا به تو حمله کند، تو همچنان مثل آهوی تنها در حرکت خواهی بود.
هوش مصنوعی: خورشید وقتی که بالای آسمان و درخشان است، نمیتواند با زیبایی و روشنی چهرهی تو مقایسه شود. چون نور و جذابیت تو فراتر از هر چیز دیگر در آسمان است.
هوش مصنوعی: شک و تردیدی وجود ندارد که عشق و شادی از جشن تو در دل عاشقان جریان دارد و طعم دلپذیر لبهای تو مانند نمک در دلها احساس نمیشود.
هوش مصنوعی: ای انسان، تو که در خوبی و نیکی جاودانهای و هیچ چیز به اندازه عشق تو نمیتواند این جهان را پر سر و صدا کند.
هوش مصنوعی: ابر مانند هنرمندی است که زیبایی و جوهر خود را بر دشت هامون میپاشد و از دل خاک گنجینهای به ارزش قارون به وجود میآید.
هوش مصنوعی: پرندهای از بالای درخت به خوشههای گنج فریدون پرواز میکند و ای چهرهات همچون آیینهای صاف و درخشان مثل اسکندر است.
هوش مصنوعی: برای مقابله با غم، باید مانند عقل فلسفی فلاطون به خود باده بنوشی و خود را با اندیشهای چون نظر آگاهانه ارسطو تجهیز کنی.
هوش مصنوعی: قمری به باغ کلیسا راه یافته و نگاهی به آن دارد، در حالی که زنگاری به دور گردنش آویخته است که نشاندهندهی احترام و ارادتی به کلیساست.
هوش مصنوعی: این بلبل پرشور همچون ناقوسی در صداست ای ماه مسیحی که همه دلها به تو وابستهاند.
هوش مصنوعی: اینکه شیشهای که پرندهی شادمانی در جشن مسیحیهاست، بیاورید؛ زیرا وقتی که پرندهای با نام نصرانی پرواز میکند، شگفتی ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: ای گوهری بینظیر، از ظرف عرش، در جام شفاف بریز و آن را با یاقوت خالص بیامیز.
هوش مصنوعی: پرندهای که در عرش و ملکوت ساکن است، مانند شیشهای است که قدرتی را به ارمغان میآورد. این قدرت از جبروت و عظمت الهی سرچشمه میگیرد که در دنیای مادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: من شراب مینوشم و از صفات درخشانی که مانند مروارید در صدفی بزرگ نهفتهاند، سخن میگویم، نه از چیزهای کهنه و فرسوده.
هوش مصنوعی: چراغی که نورش فراگیر است و از کهنهترین زمانها نشأت میگیرد، به عنوان منبع روشنی و دانایی، مؤلفهای است که کتاب مقدس تورات را نازل کرده و نویسندهٔ انجیل نیز از آن بهره برده است.
هوش مصنوعی: دانندهٔ اسرار قدیم که از روح قدسی بهرهمند است، از دلیلها و موانع رهاست و هیچ چیزی او را متوقف نمیکند.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که تولد پیامبر، که نقش مهمی در تکمیل امر ولایت دارد، به نوعی به پایینتر از خود نیز اشاره دارد. در واقع، این تولد به آغاز یک مسیر معنوی و هدایتگر اشاره میکند که بر روی جامعه تأثیر گذار بوده و از نقطه نظر زیرین و اولیه نیز درک میشود.
هوش مصنوعی: موجودی از جنس حور به عنوان دلیل و سبب اصلی وجود و ثبات در مقام امامت است که به خاطر او درخت امامت شکوفا شده است.
هوش مصنوعی: نخلی که از میوههای خودش در روز قیامت به وجود آمده، به عنوان خزانهای پر از معرفت و دریاچهای از کرامت شناخته میشود.
هوش مصنوعی: در باغ نبی، درخت خوشبو و زیبای طوبی سر به آسمان بلند کرده و در فضای سرسبز بستان، درخت سرو کنار جوی آب ایستاده است.
هوش مصنوعی: فکر و اندیشه در زندگی به عنوان پایه و اساس همهی فعالیتها و تصمیمگیریها محسوب میشود، اما گاهی ممکن است در یک اثر یا موضوع خاص، تفکر و عقل به تنهایی کافی نباشد و باعث تعلل و تأخیر شود.
هوش مصنوعی: هوا و فضای گرداگرد ما در این مرحله دچار اختلال و ناپایداری است، اما با این حال، توانسته است از خیال و تصورات فراتر رود و به جایگاه بالاتری دست یابد.
هوش مصنوعی: فراتر از این چهار دیوار، درخت بهشت است که صد بار ارزشش بیشتر از این گنبد است. تو این را نمیدانی.
هوش مصنوعی: این گنبدی که بالای سر ماست، باید بر پایهای محکم باشد و این فکر و خیالها باید بر اساس حقیقت و واقعیات شکل بگیرند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از نور خورشید الهی بیبهره باشد، در عرش الهی جز نور او چیزی نمیدرخشد و هیچ چیز دیگری به آن زینت نمیبخشد.
هوش مصنوعی: اگر کرامات یک شخصیت بزرگ بهتنهایی وجود نداشته باشد و به وسیلهی دایه یا سرپرستی دیگر نشود، به وضوح نشاندهندهی معجزهای است که به جادو ارتباطی ندارد.
هوش مصنوعی: آینهای از وجود خداست که نکات وحدت را میآموزد و خیمهای از پاکی و عصمت بر دشت معنویت برپا کرده است.
هوش مصنوعی: این جلوهای که به خودی خود از محدودیتها خارج است، نور و روشنیای است که از تولد محمد پدید آمده و همچون نادری میدرخشد.
هوش مصنوعی: خداوند به وجود آورد سه نوع موجود را: چهار زن حامله و همچنین هفت نفر دیگر.
هوش مصنوعی: در بالای هر مکان و فرای زمان، ذات مقدسی وجود دارد که از نقصهای مربوط به زمان و مکان آزاد است.
هوش مصنوعی: فرزند پیامبر، همتای ولی، تأیید کنندهی مقام و جایگاه اوست. خانهی بزرگ و با عظمت عصمت او همچون کاخی است شگفتانگیز.
هوش مصنوعی: این شعر درباره جستجوی چیزی زیبا و خوشبو از بهشت صحبت میکند، اما بیان میکند که این زیبایی و عطر را نمیتوان جز در خاک و زمین یافت. به عبارت دیگر، اشیاء و زیباییهای دنیوی تنها در همین دنیای مادی و خاکی قابل تجربهاند و از عالم معنوی و ابدی قابل دسترسی نیستند.
هوش مصنوعی: وجود او موجب پیدایش بینایی و فرهنگ است و عشق او به دلهای سوخته، مانند کوهی با ارزش و استحکام است.
هوش مصنوعی: او پادشاهی است و دل عاشقش مانند تختی است که از روشنایی آینه پر شده و سینهاش از کدورت خالی شده است.
هوش مصنوعی: در زمان خلوت و آرامشش، ذهن او نمیتواند به یاد آورد و با حیله و فریب به مقام والایش دست پیدا کند و عقل نیز به قدرت این مقام نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: هرگز نشنیدیم که خداوند در تو وجود دارد، ای مظهر الاهیت، ای موجودی که خرد در تو گم شده است.
هوش مصنوعی: برگرد و به ما بپیوند که ما مردمی هستیم با شور و شوقی آتشین. ما در چشمان تو نشانههایی داریم که میتوانی آنها را بر چشمان دیگران نیز ببینی.
هوش مصنوعی: دل من بدون تو به تنگ آمده است، با یک لبخند خود را نشان بده تا زندگی دوباره به اوج خود بازگردد و از دل خاک گل جوانه بزند و شادی سر دهد.
هوش مصنوعی: ویژگیهای خداوند در تو نمایان است، همانطور که علم تو بر همه چیزهایی که خداوند میداند، احاطه دارد.
هوش مصنوعی: ذات تو والا و برتر است، صفاتت بینهایت و بیپایان است، و از سر تا پا، وجود تو همانند آینهای است که زیبایی و رعنایی یک شاه را منعکس میکند.
هوش مصنوعی: خورشید گاهی به سرعت به سوی ماه حرکت میکند و گاهی هم با نرمی و آرامش مانند سنجاقک در آسمان پرواز میکند، اما تو، با قدرت و زیبایی نه میتوانی در تکاپو باشی.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو، دل و جانم را به یکپارچگی و اتحاد تقدیم کردهام و به این عشق، پیوند محکمی دارم.
هوش مصنوعی: من مانند یک قطره هستم که از دریا بیشتر از حد انتظار دارم و از دریای محبت و توجه تو امید دریافت هدیه و پاداش دارم.
هوش مصنوعی: من عشق تو را در جلو قرار دادهام تا با آن، به دروازههای حریم امن و مقدس وارد شوم و بار سنگین عشق را بر دوش بگذارم.
هوش مصنوعی: ای در جلوی آستان تو، قوس ابروی کجت مانند طاقی زیر آسمان است که به زیبایی جلب توجه میکند.
هوش مصنوعی: خورشید درخشان از سمت مشرق جهان نمایان شد و این جلوه از وجود تو همان نور الهی است که در تازهترین آغازها تابید.
هوش مصنوعی: شش جهت و چهار عنصر به تو بسیار مشتاقند، مانند عاشقانی که به چهره زیبا و دلانگیزت غش میکنند.
هوش مصنوعی: ای که بر بالای شاهان زمین ایستادهای و از قدمت تو تاجی بر سرت دارد، سلطنت خاک بر سر کوی تو به اوج و اعتلا رسیده است.
هوش مصنوعی: کسی که ego و خودخواهیاش از بین رفته، مانند قطرهای است که در امواج دریا غرق شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به دریا اشاره میشود که از آن طوفانها و امواجی به وجود میآید، و همچنین به سیگنالهایی که از میانه آبها برمیخیزند اشاره شده است. این توصیف نشاندهندهی قدرت و عظمت دریا و تأثیراتی است که بر اطراف خود میگذارد.
هوش مصنوعی: خداوند، چهره نیکوی تو بازتابی از خود را در جهان فانی نشان میدهد و در کلام، اثر و وصف تو، ذات او تجلی مییابد.
هوش مصنوعی: درویش بودن من نزد تو به معنای تایید وجود حجت و ولی خداوند است که در مرتبهای بالا قرار دارد، همانطور که او همردیف و رئیس اهل خرابات و دلسوزان است.
هوش مصنوعی: ای کسی که نیازهایم را برآورده میسازی، به خاطر درد و رنجی که دارم، برایم دعا کن و برای رفع مشکلاتم بخوان.
هوش مصنوعی: در هر ویژگی و صفتی از نامهای بزرگ الهی، در آسمان صورت و شمایلی چون تو، ای ماه، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: تمام موجودات دنیا، همه در برابر تو به نوعی بنده و خاضع هستند. هیچکس به جز تو حقی ندارد و هیچ پناهی جز تو وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ما به لطف و نگاه تو محتاجیم، ای زهرا، ما به تو شکایت میکنیم.
هوش مصنوعی: پیران خرابات که در فقر زندگی میکنند، نشانهای هستند بر این که گدایان در جستجوی خواستههای خود به دریاچه نیل نمیرسند.
هوش مصنوعی: افرادی که با صفا و ریا از حقایق زندگی برخورد میکنند، در نزد خداوند و فرستادگان او مقام والایی دارند و در کلام و سخن خود، همچنان در رحمت و محبت الهی هستند.
هوش مصنوعی: در حضور تو که فرمانروای دلها هستی، حتی بندگان و نوکران نیز در عین عظمت و قدرت به ذلت و خضوع میافتند؛ هرچند که آنها در آسمان قدرت و شکوه زیادی دارند.
هوش مصنوعی: ای پای تو به اندازهای درخشان است که مانند خورشید بر سر من تابیده است، لطفاً آن کف پایت را بر سر خستهام بمال.
هوش مصنوعی: ای دست خدا، لطف و صفای خداوند را از چشم بیننده دور نکن.
هوش مصنوعی: ای کسی که با کمک تو، ما آرامش جسم و قوت قلب و قدرت دستانمان را داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.