گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۰

 

خیزید مخسپید که نزدیک رسیدیمآواز خروس و سگ آن کوی شنیدیم
والله که نشان‌های قروی ده یارستآن نرگس و نسرین و قرنفل که چریدیم
از ذوق چراگاه و ز اشتاب چریدنوز حرص زبان و لب و پدفوز گزیدیم
چون تیر پریدیم و بسی صید گرفتیمگر چه چو کمان از زه احکام خمیدیم
ما عاشق مستیم به صد تیغ نگردیمشیریم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۱

 

خلقان همه نیکند جز این تن که گزیدیمکه از سفهش بس سر انگشت گزیدیم
گر هیچ گریزی بگریز از هوس خویشزیرا همه رنج از هوس بیهده دیدیم
والله که مفری به جز از فر رخش نیستکاندر خضر و گلشن او می نگریدیم
هر روز که برخیزی رو پاک بشوییآن سوی دو ای دل که گه درد دویدیم
آن سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۰

 

از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیماز شاخ درخت تو چنین خام فتیدیم
در سایه سرو تو مها سیر نخفتیموز باغ تو از بیم نگهبان نچریدیم
بر تابه سودای تو گشتیم چو ماهیتا سوخته گشتیم ولیکن نپزیدیم
گشتیم به ویرانه به سودای چو تو گنجچون مار به آخر به تک خاک خزیدیم
چون سایه گذشتیم به هر پاکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۷

 

دردا که درین بادیه بسیار دویدیمدر خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
بسیار درین بادیه شوریده برفتیمبسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیمگه رقص‌کنان گوشهٔ خمار گزیدیم
کردیم همه کار ولی هیچ نکردیمدیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم
بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگدر بند ازینیم که در بند کلیدیم
از خون رحم چون به گو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۴ - این قطعه را بر گور نظام الملک محمد نوشتند

 

ما فرش بزرگی به جهان باز کشیدیمصد گونه شراب از کف اقبال چشیدیم
آن جای که ابرار نشستند نشستیموان راه که احرار گزیدند گزیدیم
گوش خود و گوش همه آراسته کردیماز بس سخن خوب که گفتیم و شنیدیم
از روی سخا حاصل ده ملک بدادیمبا اسب شرف منزل نه چرخ بریدیم
ناگاه به زد مقرعهٔ مرگ زمانهما نای روان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۹

 

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیمامید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشینداز گوشهٔ بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بودحالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهٔ خلد استانگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم
سد باغ بهار است و صلای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۴

 

نفروخته خود را ز غمت باز خریدیمآن خط غلامی که ندادیم دریدیم
در دست نداریم به جز خار ملامتزان دامن گل کز چمن وصل نچیدیم
این راه نه راهیست عنان بازکش ای دلدیدی که درین یک دو سه منزل چه کشیدیم
مانند سگ هرزه رو صید ندیدهبیهوده دویدیم و چه بیهود دویدیم
وحشی به فریب همه کس می‌روی از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹

 

چندان که چو خورشید به آفاق دویدیمما پیر به روشندلی صبح ندیدیم
یک بار نجست از دل ما ناوک آهیاز بار گنه همچو کمان گر چه خمیدیم
چون شمع درین انجمن از راستی خویشغیر از سر انگشت ندامت نگزیدیم
افسوس که با دیدهٔ بیدار چو سوزنخار از قدم آبله پایی نکشیدیم
از آب روان ماند به جا سبزه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸

 

از دادن جان خدمت جانانه رسیدیمدر عشق نظر کن که چه دادیم و چه دیدیم
زان پستهٔ خندان چه شکرها که نخوردیمزان سرو خرامان چه ثمرها که نچیدیم
هر عقده که آن زلف دوتا داشت گشودیمهر عشوه که آن چشم سیه کرد، خریدیم
هر باده که سیمین کف او داد، گرفتیمهر نکته که شیرین لب او گفت شنیدیم
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۱

 

ما را ره توفیق نمودند و بریدیم

بر ما در تحقیق گشودند و رسیدیم

یکچند بهر صومعه بدیم ارادت

یکچند بهر مدرسه گفتیم و شنیدیم

اقلیم معارف همه را سیر نمودیم

در باغ حقایق بهمه سبزه چریدیم

بس عطر روانبخش ز گلها که گرفتیم

بس میوه دلپرور دلخواه که چیدیم

کردیم نظر در شجر زینت دنیا

نه سایه نه برداشت ازو مهر بریدیم

ناگاه شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۲

 

بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم

المنة لله که بمقصود رسیدیم

طی شد الم فرقت و برخواست غم از دل

با دوست نشستیم و می وصل چشیدیم

از علم یقین آمد و از کوش بآغوش

دیدیم عنان آنچه بگفتار شنیدیم

تا صاف شود عیش ز آلایش عصیان

با دوست یکی گشته سر مرگ بریدیم

بس عقده مشکل که در این راه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳

 

دردا که درین راه بسی رنج کشیدیم

بس راه بریدیم و بمنزل نرسیدیم

قومی که ره راست گزیدند و رسیدند

ما در غم تحصیل ره راست خمیدیم

آنقوم گر آرام گذشتند گذشتند

ما در پی آرام همه عمر طپیدیم

گفتند که این راه بمقصد دو سه گامست

طی شد همهٔ عمر بمقصد نرسیدیم

گفتند ز خود تازهی ره نشود طی

جان رفت برون از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۵

 

از غیبب عدم رخت بهستی چو کشیدیم

از پرتو خورشید تو چون صبح دمیدیم

چون چشم گشودیم بر آن چشمهٔ خورشید

از شعشه‌اش چشم چو خفاش کشیدیم

پرسند گر از ما که چه دیدید در آنروز

گوئیم که دیدیم جمالی و ندیدیم

دیدن نگذارد رخ خورشید جنابش

خورشید رخت چون نتوان گفت که دیدیم

یکچند در آرامگه عالم بالا

با خیل ملک خوشدل و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی