گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشبدر مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکنبی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ استچشمم همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۷

 

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام استای مجلسیان راه خرابات کدام است
هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتندما را غمت ای ماه پری چهره تمام است
برخیز که در سایه سروی بنشینیمکان جا که تو بنشینی بر سرو قیام است
دام دل صاحب نظرانت خم گیسوستوان خال بناگوش مگر دانه دام است
با چون تو حریفی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴

 

شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
گردون که ازو صبح امید همه شد شام
از زلف گرهگیر تو یک حلقه دام است
چندان که نظر بر دل و دلدار فکندم
معلوم نشد دل چه و دلدار کدام است
با قرب، گل از تیغ شهادت نتوان چید
بر صید حرم، آب دم تیغ حرام است
خودداری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶

 

کف بر کف جانانه و لب بر لب جام استدر دور سپهر آن چه دلم خواست به کام است
آنجا که بناگوش تو شامم همه صبح استو آنجا که سر زلف تو صبحم همه شام است
من سجده کنم بر تو اگر عین گناه استمن باده خورم با تو اگر ماه صیام است
تو حور و چمن جنت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷۷

 

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام استعالم به مراد دل و اقبال غلام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامشالمنة لله که امروز به دام است
از طاق دو ابروی تو ای کعبهٔ مقصودخلقی به گمانند که محراب کدام است
چشم تو اگر خون دلم ریخت عجب نیستاو را چه توان گفت که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷

 

عمری‌ست به حیرت نفس سوخته رام است

این مستی آسوده‌، ندانم ز چه جام است

غافل مشو ای بیخبر از شورش این بحر

آمد شد امواج نفس‌، مرگ پیام است

بیطاقت شوقیم و جبین داغ سجودی‌ست

بتخانه درین راه چه و کعبه‌ کدام است

چون غنچه به هر عطسهٔ بیجا مده از دست

زان گل‌، می‌بویی که به مینای مشام است

شبنم ‌صفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

در کوی خرابات کسی را که مقام است
در دنیی و در آخرتش جاه تمام است
ما توبه شکستیم و در این قول درستیم
با ساغر می عهد که بستیم مدام است
زان مجلس ما بزم ملوکانهٔ عشق است
ساقی قدیم ماست و شرابی به قوام است
می‌نوش که در مذهب ما پاک و حلال است
کاین می نه شرابیست که گویند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
در مذهب ما مذهب ناموس حرام است
گو خلق بدانید که پیوسته فلان را
رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است
سجادہ نشین عارف و دانا نه که عامی است
مادام که در بند قبولیت عام است
در آرزوی مجلس ما زاهد مغرور
چون عود همی سوزد و این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی