گنجور

 
نشاط اصفهانی

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است

بادا بحلش خون من ار باده حرام است

مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو

آنجا که بهشت است نه صبح است و نه شام است

وقتی ز خرابات به خلدم گذری بود

کوثر نبود خوشتر از آبی که بجام است

شادی جهان زود مبدل بغم آید

آنرا که بغم شاد شود عیش مدام است

با ما قدحی خواجه سپردن نتواند

او را حذر از ننگ و مرا ننگ زنام است

وسواس خرد قصه بپایان نرساند

از عشق بپرسید که نا گفته تمام است

تیری اگر از شست گشادیم و خطا رفت

با خصم بگویید که تیغی به نیام است

جوش از هوسی در دل افسرده فتادست

در عشق نشاط آتشی افروز که خام است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است

برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم

[...]

امیرخسرو دهلوی

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

عالم به مراد دل و اقبال غلام است

صیدی که دل خلق جهان بود به دامش

المنت لله که امروز به دام است

چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت

[...]

ابن یمین

رویت که ازو عالم خوبی بنظام است

چشم بد از و دور یکی ماه تمام است

نی نی غلطم مه که و خورشید چه باشد

خورشید کنیز است ترا ماه غلام است

یک بنده روی رخت غره صبح است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
کمال خجندی

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

در مذهب ما مذهب ناموس حرام است

گو خلق بدانید که پیوسته فلان را

رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است

سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است

[...]

ناصر بخارایی

چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است

گوش من و بانگ نی و دست من و جام است

گر اختر مقصود به ما خوش نبرآید

ما را رخ زیبای تو ماه تمام است

رخسار تو را لالهٔ‌ دل‌سوخته هندوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه