گنجور

 
اهلی شیرازی

دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است

من خود چه شناسم که شب و روز کدام است

شد نامزد از عشق توام محنت عالم

یا محنت عالم همه را عشق تو نام است

از سنبل زلفش حذر ای آهوی دل کن

دانسته رو این راه که اینجا همه دام است

تا در پی کامی همه نا کامیت آید

دست طمع از کام چو شستی همه کام است

ما گرچه هلالیم و حریفان همه بدرند

چون نیک ببینی همه را کار تمام است

صاف می کوثر دهدم پیر خرابات

وز دوست هنوزم طلب دردی جام است

فریاد، که اهلی علم داد برآورد

از آتش آهش که بلند از لب بام است