گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱

 

ای چهرهٔ تو چراغ عالمبا دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایمبی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبیچون تو دگری نزاد ز آدم
کوی تو شدست باغ عشاقباریده بر او ز دیده هانم
بندیست نهان ز بند زلفتبر جان و دل رهیت محکم
هر روز همی شود به نوعیحسن تو فزون و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵

 

از بهر چه این کبود طارمپر گرد شده است باز و مغتم؟
زیرا که درو خزان به زر آببر دشت نبشت سبز مبرم
گشت آب پر از تم و کدر صافگر گشت هوای صاف پرتم
ور گشت شمیده گلبن زردداده است به سیب گونه وشم
ور بلبل را شکسته شد زیربربست غراب بی‌مزه بم
چون باد خزان بتاخت بر باغزو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۲ - در ستایش بهاء الدین محمد دبیر خوارزم شاه تکش بن ایل ارسلان

 

طفلی و طفیل توست آدمخردی و زبون توست عالم
پروردهٔ جزع توست عیسیآبستن لعل توست مریم
تا چشم تو ریخت خون عشاقزلف تو گرفت رنگ ماتم
از عارض و روی و زلف داریطاووس و بهشت و مار با هم
در سینهٔ ما خیال قدتطوبی است در آتش جهنم
آویختی آفتاب را دوشاز سلسله‌های جعد پر خم
ما را که کند مسلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۳ - مطلع دوم

 

با آنکه به موی مانم از غمموئی ز جفا نمی‌کنی کم
دندان نکنی سپید تا لباز تب نکنم کبود هر دم
گر گونهٔ غمگنان ندارمزان نیست که هستم از تو خرم
دانی ز چه سرخ رویم؟ ایراکبسیار دمیدم آتش غم
از جور تو آفتاب عمرمبالای سر آمده است ارحم
خاقانی را به نیش مژگانبس کز رگ جان گشاده‌ای دم
در خاطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۴ - مطلع سوم

 

ای شحنهٔ شش جهات عالمدر چار دری و هفت طارم
ای جنت انس را تو کوثروی کعبهٔ قدس را تو زمزم
نیرو ده توست ناف خرچنگعشرت‌گه تو دهان ضیغم
هم‌خانه شوی به مهد عیسیرجعت کنی از اشارت جم
در بوتهٔ خاک سازی اکسیرآتش ز اثیر و ز آسمان دم
گه یاره کنی ز ماه و گه تاجگه رنگ دهی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۳

 

امشب من و اوحد و میدهر سه دو حدیث رانده یک‌دم
کانون شده قبلهٔ من از راستقانون شده تکیه‌گاه چپ هم
در کانون اصل نقش ابلیسدر قانون علم شخص آدم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵ - در ستایش اسب صاحب ناصر الدین و تخلص به مدح او

 

ای زرین نعل آهنین سمای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گلبا آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناوردچون گرد سپهر سیر انجم
بر دامن کسوت بهیمه‌اتبربسته قضا خواص مردم
با نرمی حشوهای شانه‌اتبرکنده قدر بروت قاقم
ره گم نکنی و در تحرکچون گوی ز پای سر کنی گم
مضطر نشوی ز بستن نعلدردی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح مفخرالسادة مجدالدین ابوطالب نعمه

 

ای کلک تو پشت ملک عالموی روز تو عید دور آدم
هرچ آمده زیر آفرینشزاندازهٔ کبریای تو کم
وقتی که هنوز آسمان طفلآدم به طفیل تو مکرم
در سلسلهٔ زمان مخربر هندسهٔ جهان مقدم
عدل تو شبی چو روز روشنروز تو چو روز عید خرم
با رای تو چرخ در مصالحالحان‌کنان که هان تکلم
با عزم تو دهر در مسالکاصرارکنان که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹ - در مدح رضیةالدین مریم

 

ای فخر همه نژاد آدمای سیدهٔ زنان عالم
روح‌القدس از پی تفاخرمهر تو نهاد مهر خاتم
سلطانت کریمةالنسا خواندشد ذات شریف تو مکرم
راضی ز تو ای رضیةالدینجبار تو ذوالجلال اکرم
در خدمت طالع تو داردسعد فلکی دو دست برهم
بر خستگی نیازمندانپیوسته ز لطف تست مرهم
اسبی که عنان‌کش تو باشدزاقبال شود چو رخش رستم
عمرت ندب هزار گرددنراد فلک اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۰

 

هر رنج که میرسد بجانم

از خود رسدم اگر بدانم

از هیچکسم شکایتی نیست

از خویش بخویش در فغانم

بر من ازمن غمست و محنت

از بود و نبود ود بجانم

درد دل من ز غیر من نیست

خود درد دل و بلای جانم

خود سد ره سلوک خویشم

خارم که بپای خود نهادم

خار پای خودم که با خود

یک گام شدن نمیتوانم

بار دوش خودم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۸

 

مائیم ز نار عشق آدم
مائیم ز نور مهر خاتم
ما در دم عشق همچو نائیم
او در دم ما چو روح در دم
دردیست مرا ورای درمان
زخمی است مرا به جای مرهم
مائیم به وصل دوست دلشاد
مائیم ز هجر یار در غم
گه شبنم گلستان عشقیم
گاهی شده جمع و آمده یم
در ملک قدم قدم نه از عشق
تا گویندت که خیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۲

 

در آینهٔ وجود آدم
دیدیم جمال اسم اعظم
معنی محمدی بدیدیم
در صورت نازنین آدم
دیدیم که اوست غیر او نیست
ور هست خیال اوست آن هم
آدم به وجود اوست موجود
عالم به جمال اوست خرم
ما سایهٔ آفتاب عشقیم
تن جام جم است و جان ما جم
مستیم و خراب در خرابات
با جام شراب عشق همدم
دُردی کش کوی می فروشیم
نی غصهٔ بیش و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

 

مقصود توئی ز جمله عالم
ای مظهر عین اسم اعظم
در حسرت جرعه ای ز جامت
جان بر کف دست می نهد جم
ای آخر انبیاء به صورت
معنی تو بر همه مقدم
در خلوت خاص لی مع الله
غیر از تو کسی نبود محرم
عیسی نفس از دم تودارد
زنده ز تو گشت روح آدم
نقشت به خیال می نگارم
ای نور دو چشم اهل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲

 

گفتیم خدای هر دو عالم
گفتیم محمد و علی هم
گفتیم نبوت و ولایت
در ظاهر و باطنند باهم
آن بر همه انبیاست سید
وین بر همه اولیاست مَقدم
آن صورت اسم اعظم حق
وین معنی خاص اسم اعظم
واو ار طلبی طلب کن از نون
وز واو الف بجوی فافهم
در اول و آخرش نظر کن
تا دریابی تو سر خاتم
چشمی که نه روشنست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۴۵

 

شب ها همه شب در انتظارم
تا دوست نظر کند به کارم
او حاضرِ وقت و من نبینم
او با من و من خبر ندارم
کس را غمِ روزگارِ من نیست
من خود سرِ این طمع نخارم
زین شور که در جهان فکندی
شوریده شده ست روزگارم
باید که به دوستان رسانم
عمری که به هرزه می گذرانم
زیرا که مهم تر از همه چیز
این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۵۵

 

ای حکم تو چون قضای مبرم
در زیر نگین گرفته عالم
خورشید ملوک نصرة الدین
ای ذات تو نصرت مجسم
تاریخ اساس پادشاهیت
بر فطرت آسمان مقدم
مشاطه فتح جز به نامت
از هم نگشاد زلف پرچم
میدان تو بخت را معسکر
ایوان تو عدل را میخم
اقبال تو هم ز بدو فطرت
چون معجزه مسیح مریم
هرجا که زده به عنف زخمی
لطف تو بر او نهاده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

کمال خجندی » قصاید » شمارهٔ ۴

 

ای ذات ترا ظهور عالم
چون خلعت مصطفی و آدم
بر لوح وجود نقطه سهو
افتاده موخر و مقدم
در فاتحه حروف نامت
مکتوم خواص اسم اعظم
در داعیه دوام عمرت
از وحی آید فرشته ملهم
اعلام ملک ترا مسخر
اقیلم دول ترا مسلم
شکر نعم تو امر کلی
تعظیم در تو باب معظم
در مشکل ملک عقل دانا
با رای تو گفته انت اعلم
در بحث کلام منطق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی