گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵

 

ای جان و قوام جمله جان‌هاپر بخش و روان کن روان‌ها
با تو ز زیان چه باک داریمای سودکن همه زیان‌ها
فریاد ز تیرهای غمزهوز ابروهای چون کمان‌ها
در لعل بتان شکر نهادیبگشاده به طمع آن دهان‌ها
ای داده به دست ما کلیدیبگشاده بدان در جهان‌ها
گر زانک نه در میان ماییبرجسته چراست این میان‌ها
ور نیست شراب بی‌نشانیتپس شاهد چیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۷

 

نظاره کنان به روی خوبتچون درنگرند از کران‌ها
در روی تو روی خویش بیننداین است تفاوت نشان‌ها


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانها
شد بر سر کوی لاف عشقتسرها همه در سر زبانها
در پیش جنیبت جمالتاز جسم پیاده گشته جانها
در کوکبهٔ رخ چو ماهتصد نعل فکنده آسمانها
نظارگیان روی خوبتچون در نگرند از کرانها
در روی تو روی خویش بینندزینجاست تفاوت نشانها
گویم که ز عشوهای عشقتهستیم ز عمر بر زبانها
گویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۲

 

ای فکر تو نقشبند جانها
یک حلقه ذکرت آسمانها
در بحر تو کشتی خرد را
از لنگر صبر، بادبانها
شد هاله آفتاب تابان
از نام تو روزن دهان ها
صحرای طلب ز جستجویت
مسطر زده شد ز کاروان ها
از حسن یگانه تو گردید
چون غنچه یکی، دل و زبان ها
از لب به هوای پای بوست
دامن به میان شکسته جانها
چون فاخته، قدسیان گرفته
بر سرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۳

 

ای حسن تو برق خانمانها
عشق تو دلیل آسمانها
عشق تو نگارخانه دل
سودای تو سرنوشت جانها
در وصف رخ تو بلبلان را
خون می چکد از سر زبانها
شد دسته گل ز تازه رویی
بر سرو بلندت آشیانها
از خجلت روی لاله رنگت
شبنم زده گشت بوستانها
پیچد چو زبان غنچه بر هم
پیش تو زبان خوش بیان ها
ده در عوض دری گشایند
دست است زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

ای کوی تو برتر از مکانها

وی گم شده در رهت نشانها

سرگشته ببرّ و بحر گردند

اندر طلب تو کاروان ها

ای غرقهٔ بحر بی نشانی

وان گمره وادی نشانها

هر غمزده ایست از تو محزون

وز تست نشان شادمانها

از تست زمین فتاده بیخود

وز شوق تو شور آسمانها

راهی بتو نیست جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸

 

ای لال زوصف تو زبانها

کوته زثنای تو بیانها

با آنکه تو در میان جانی

جویای تو ایم در کرانها

هر گوشه فکنده نیر فکرت

زهر کرده بهر کمان کمانها

گاهی ببتی شویم مفتون

جوئیم جمالت از نشانها

گاهی از چشم و گاه ابرو

گاهی از لب گهی دهانها

گاهی از لطف و گاه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

ای نام تو زینت زبانها
حمد تو طراز داستانها
تا دام گشاد، چین زلفت
افتاد خراب، آشیانها
در رقص بود به گرد شمعت
فانوس خیال آسمانها
بگشای نقاب تا برآیند
از قالب جسم تیره، جانها
مقصد تویی از سلوک عالم
شوق تو دلیل کاروانها
در وصف کمال کبریایت
ابکم شده کلک نکته دانها
خاموش حزین که بر نتابد
افسانهٔ عشق را زبان ها


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

ای قد تو سرو بوستانها
وی روی تو ماه آسمانها
گل جیب دریده تا فتاده
آوازهٔ تو بگلستانها
خوبان بجهان بسی بود لیک
آن تو کجا و آن آنها
صبری بده ای خدا به بلبل
یا مرحمتی بباغبانها
برگوی تو از سگان مائی
تا خود شنوند پاسبانها
تاب تب هجرت ای پربروی
آتش زده مغز استخوانها
ای شوخ ز جور تو صد آوخ
وی دوست ز دست تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹

 

ای نام خوش تو بر زبان ها
وی یاد تو زینت بیانها
از مهر رخت چو ذره هستند
در رقص و سماع آسمانها
مرغان ترانه سنج خوانند
وصف رخ تو به بوستانها
اندر ره عشق بی سرانجام
دریاهائی است بیکرانها
ای دل بشتاب زانکه رفتند
زین کاخ مجاز کاروانها
از سروری جهان گذر کن
در باطن خود ببین جهانها
سردهنت نیافت اسرار
هر قدر شدش عیان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری