گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴

 

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورگلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور
ای گل به شکر آن که تویی پادشاه حسنبا بلبلان بی‌دل شیدا مکن غرور
از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنمتا نیست غیبتی نبود لذت حضور
گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شادما را غم نگار بود مایه سرور
زاهد اگر به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰

 

هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستورتا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور
موری تو و فلک به مثل زنده پیل مستدارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟
شور است آب او ننشاندت تشنگیگر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور
بیدار شو زخواب، سوی مردمی گراییکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور
زنهار تا چنان نکنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸

 

ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دورآمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور
اینست خارها که ازو چیده‌ایم گلوین جای خیمها که درو دیده‌ایم حور
این لحظه آتشست به جایی که بود آبو امروز ماتمست به جایی که بود سور
آن شب چه شد؟ که بی‌رخ لیلی نبود حیو آن روز کو؟ که موقف دیدار بود طور
خون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰

 

شطرنج صحبت من و آن مایهٔ سروربا آن که قایم است ز من می‌برد به زور
کارم درین بساط به شاهی فتاده استکز اسب کین پیاده نمی‌گردد از غرور
چندم به بزم خود نگذاری چه میشودگر بر بساط شاه کند به یدقی عبور
نزدیک شد فرارم ازین عرصه کز قیاسدر بازی تو ماتی خود دیده‌ام ز دور
نقد درست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۸۴ - قطعه

 

بزمی که از نوای نوالش به بزم خلد
روحانیان نواله برند از برای حور
بزمی که مانده اند هم از یاد مجلسش
حوران بزم روضه فردوس در قصور
بود از فروغ باده و عکس صفای جام
سقف فلک ز زورق خور پر ز موج نور
می اندر جام زر چون زهره در ثور
قدح چون انجم و سیاره در دور
به زانو آمدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۹

 

ای دل ز خوابِ جهل برآور سر غرور
تا بو که بگذری به سلامت ازین فتور
گر بایدت که حشرِ تو با صالحان بود
در موقفِ جزا که بود موعدِ نشور
این جا ز خود بمیر و به حق زنده باز شو
حاجت نباشدت به سرافیل و نفخِ صور
گر بشنوی به گوش ارادت حدیثٍ صدق
افعالِ ماست مالک و اشخاصِ ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۰

 

باز آمدیم در سر از آشوبِ عقل شور
بر آتش از حرارتِ دل سینه چون تنور
ما بس نیازمندِ وصالیم و راه نیست
آری گران‌بهاست مراد و مرید عور
مارانِ موش حرص رقیبانِ کویِ دوست
هر چند عیشِ شیرین بر ما کنند شور
آیا به کامِ ما بود آن درجِ لعل‌پوش
یارب به دستِ ما رسد آن حقّۀ بلور
آری رقیب گو به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۵

 

زان پیش کآفتاب ز مشرق کند ظهور
آثار فیض حق متجلّی شود ز طور
ای ساقی‌ای که رشک برند و خجل شوند
از قامت تو طوبی و از طلعت تو حور
زآن آب ده کز آتش طبعش به خاصیت
سقف دماغ پر کند از دودهٔ بخور
بر آتشم زن آبی کز عکس برق او
گردد سواد سینهٔ مخمور غرق نور
تا من به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۲۶

 

ساقی بیار می که فلک می‌کند ظهور
زان می که گیرد از اثرش آفتاب نور
مطرب بساز چنگ که از چنگ روزگار
کس جان نبرد جان من آخر پس از غرور
آواز چنگ تربیت روح می‌کند
هم‌چون دماغ را که دهد تربیت بخور
بی می صباح بر دلِ ما می‌شود مسا
بی‌چنگ روح در تن ما می‌شود نفور
هر خفته کز ترنّم بلبل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری