گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵

 

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسوننیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبلهات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامتروزی تفقدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰

 

با آن که می‌رسانی آن باده بقا رابی تو نمی‌گوارد این جام باده ما را
مطرب قدح رها کن زین گونه ناله‌ها کنجانا یکی بها کن آن جنس بی‌بها را
آن عشق سلسلت را وان آفت دلت راآن چاه بابلت را وان کان سحرها را
بازآر بار دیگر تا کار ما شود زراز سر بگیر از سر آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷

 

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراگر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کنکز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرتحکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندمکاسایشی نباشد بی دوستان بقا را
چون تشنه جان سپردم آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶

 

پیر ریاضت ما عشق تو بود، یاراگر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونسمن جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آیدپوشیده چند داریم این درد بی‌دوا را؟
تا کی خلی درین دل پیوسته خار هجران؟مردم ز جورت، آخر مردم، نه سنگ خارا
آخر مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱

 

رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا راتا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردندچون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتمکز ناله‌های زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودمپایم به گل فرو شد در کوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲

 

تا اختیار کردم سر منزل رضا رامملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را
تا ترک جان نگفتم آسوده‌دل نخفتمتا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را
چون رو به دوست کردی، سر کن به جور دشمنچون نام عشق بردی، آماده شو، بلا را
دردا که کشت ما را شیرین لبی که می‌گفتمن داده‌ام به عیسی انفاس جان‌فزا را
یک نکته از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴

 

در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا راآن‌جا که می‌رساند پیغامهای ما را
گوشی که هیچ نشنید فریاد پادشاهانخواهد کجا شنیدن داد دل گدا را
در پیش ماه‌رویان سر خط بندگی دهکاین جا کسی نخوانده‌ست فرمان پادشا را
تا ترک جان نگفتم، آسوده دل نخفتمتا سیر خود نکردم نشناختم خدا را
بالای خوش‌خرامی آمد به قصد جانمیا رب که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱

 

از دل که برد آرام حسن بتان خدا را

ترسم دهد بغارت رندی صلاح ما را

ساز و شراب و شاهد نی محتسب نه زاهد

عیشی است بی کدورت بزمیست بی مدارا

مجلس ببانک نی ساز مطرب سرود پرداز

ساقی مهٔ دل افروز شاهد بت دل آرا

با اینهمه چسان دین در دل قرار گیرد

تقوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۹۴ - دوبیتی

 

آیا کراست زهره؟ آیا کراست یارا؟
کر من برد به یارم این یک سخن که: «یارا؟
بستان ما ندارد بی طلعت تو نوری
ای سرو ناز بازآ ، بستان ما بیارا»
چنان دلخسته هجرانم امشب
که مشتاق وداع جانم امشب
به شب مهراب رفت از پیش جمشید
شب مهتاب شد جویای خورشید
سواری دید بر شبرنگی از دور
چو در تاریکی شب شعله نور
چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هرکس نمی‌شناسد آواز آشنا را

از طاق و قصر دنیاکز خاک وخشت چینید

حیف‌است پست‌گیرید معراج پشت پا را

چشم طمع مدوزید برکیسهٔ خسیسان

باورنمی‌توان داشت سگ نان دهد گدا را

روزی‌دو زین بضاعت‌مردن کفیل‌هستی‌ست

برگ معاش ماکرد تقدیرخونبها را

در چشم‌کس‌ نمانده‌ست‌گنجایش مروت

زین خانه‌ها چه مقدار تنگی‌گرفت جا را

از دستبرد حاجت نم در جبین نداریم

آخرهجوم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا
تا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا
زین قوم در خراسان الاّ بلا نخیزد
شکلی کنید و دفعی بنشستن بلا را
گفتم از آن جماعت یاری به چنگم آید
آن دل که داشتم نیز از دست شد قضا را
یاری چنان که باید دیدم ولی دریغا
گر التفات کردی در عشق مبتلا را
ترکی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری