گنجور

اشعار مشابه

 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

زان راز خبر یافت کسی را که عیانست

او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست

زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست

گویند ازین میدان آن را که درآمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳ - در وصف خزان و مدح احمدبن عبدالصمد وزیر سلطان مسعود

 

المنة لله که این ماه خزانست

ماه شدن و آمدن راه رزانست

از بسکه درین راه رز انگور کشانند

این راه رز ایدون چو ره کاهکشانست

چون قوس قزح برگ رزان رنگبر نگند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری دامغانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

آن جوهر جانست که در گوهر کانست

یا می که درو خاصیت جوهر جانست

یاقوت روان در لب یاقوتی جامست

یا چشم قدح چشمهٔ یاقوت روانست

زین پس من و میخانه که در مذهب عشاق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷

 

یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست

چشمم ز غمت چشمهٔ یاقوت روانست

آن موی میان تو که سازد کمر از موی

موئی بمیان آمده یا موی میانست

در موی میانت سخنی نیست که خود نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتا که پری را چکنم رسم چنانست

گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن

گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست

گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۱

 

بس کور دلست آنکه به جز تو نگرانست

یا خود نظرش با تو ودل باد گرانست

روی تو دلم را بسوی خود نگران کرد

آن را که دلی هست برویت نگرانست

در حسن نباشد چوتو هرکس که نکوروست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۱ - در مدح وزیر ثقة الدین

 

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۸

 

یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست

در پرده نهانست و پس پرده عیانست

از پرتو رخسار تو روشن شده دیدیم

گر کعبه و گر مسجد و گر دیر مغانست

این طرفه غریبست که خورشید جمالت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶

 

روی چو مهت کاینه جان و جهانست

حسنش ز همه ذره چو خورشید عیانست

عالم شده از نور رخت ظاهر و پیدا

در پرده هر ذره جمال تو نهانست

در ظاهر و باطن بیقین از همه رویی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰

 

خورشید رخت زیر خم زلف نهانست

لیکن چه نهانی که بشب ماه عیانست

چشم تو چو ترکیب کماندار که از زلف

آویخته پیوسته کمندش بکمانست

لعلت سخنی گفت و یقینم شده حاصل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷

 

آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست

در پرده نهانست، ولی پرده درانست

روشن نتوان گفت که: سر چیست؟ که آن یار

با نام و نشان آمد و بی نام و نشانست

مشکل همه اینست که: در عالم تمییز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۸

 

امشب شب آدینه و فردا رمضانست

تن در ذوبان آمد و جان در طیرانست

بر بند ره لقمه و بگشا ره دیدار

تن طالب نان آمد و جان طالب جانست

آن خواجه عزیزست و لطیفست و شریفست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست

پر کن قدح باده، که دل در خفقانست

آن سرو روان رفت بهر جای که دل داشت

جان و دل ما در پی آن سرو روانست

آن شاه دل افروز، که سرمایه حسنست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۳

 

در دیده صاحب نظران کشف عیانست :

کان ماه دل افروز پس پرده نهانست

گر زانکه بغفلت روی این ره، نکنی سود

هر سود که بی دوست کنی عین زیانست

هرجا نگرم روی تو بینم بهمه حال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۶

 

دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست

دل بردی و بیچاره کنون در غم جانست

دل بردی و جان در صدف هجر نهادی

مشکل که تو را میل به سوی دگرانست

بازآی و به سرچشمه ی جانم گذری کن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۳

 

آن روی نگویند مگر صورت جانست

و آن چشم نگویند مگر قوت روانست

و آن زلف نباشد مگر آن عنبر سار است

و آن لب نتوان گفت که از دیده نهانست

تشبیه به مه روی تو را چون بتوان کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۱۵

 

چون دیده به دیدار تو مشتاق ز جانست

ای دیده چرا روی تو از دیده نهانست

گرچه تو ز ما فارغ و ما کشته به هجریم

لیکن همه شب یاد توأم روح و روانست

انصاف ندارد دل سنگین نگارین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون