گنجور

 
ابن یمین

مشکین سر زلف تو که در پای کشانست

در دل رگ سود است که پیوسته بجانست

لعل تو ندا کرد که یکبوسه بجانی

ز آندم دل سودائی من در پی آنست

گر ز آنکه دلم را بود این بیع مسلم

سودیست که سرمایه اقبال جهانست

طاق خم ابروت که پیوسته بماناد

محراب دل خسته صاحبنظرانست

یاقوت لبت تا بشکر خنده در آمد

خون دل لعلش ز حسد در خفقانست

بیمار شد از چشم سیهکار تو نرگس

زردی جهان بینش دلیل یرقانست

جان و دل من شد سپر تیغ ملامت

ز آنغمزه و ابروت که چون تیر و کمانست

گفتم که ببادام سیاهت ندهم دل

لیکن چکنم پسته تو چرب زبانست

در عشق تو بر دل رقم صبر کشیدن

چون خشت زدن بر زبر آب روانست

رفتی وز پس مینگرد ابن یمینت

چون کشته که چشمش ز پی جان نگرانست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست

ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست

از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند

این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست

چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگ‌به‌رنگند

[...]

مسعود سعد سلمان

هجران تو ای شهره صنم باد خزانست

کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست

در طبع نشاطم طمع وصل چنانست

در باغ دلم باد فراق تو همانست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
سنایی

رازی ز ازل در دل عشاق نهانست

زان راز خبر یافت کسی را که عیانست

او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست

زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست

گویند ازین میدان آن را که درآمد

[...]

وطواط

صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست

خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست

آراسته از طالع او روی سپهرست

افروخته از طلعت او صحن جهانست

در خدمت او تقویت خرد و بزرگست

[...]

فلکی شروانی

ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن

گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست

روئیست در آن چشم جهانی متحیر

زلفی که پریشانی احوال جهانست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه