مشکین سر زلف تو که در پای کشانست
در دل رگ سود است که پیوسته بجانست
لعل تو ندا کرد که یکبوسه بجانی
ز آندم دل سودائی من در پی آنست
گر ز آنکه دلم را بود این بیع مسلم
سودیست که سرمایه اقبال جهانست
طاق خم ابروت که پیوسته بماناد
محراب دل خسته صاحبنظرانست
یاقوت لبت تا بشکر خنده در آمد
خون دل لعلش ز حسد در خفقانست
بیمار شد از چشم سیهکار تو نرگس
زردی جهان بینش دلیل یرقانست
جان و دل من شد سپر تیغ ملامت
ز آنغمزه و ابروت که چون تیر و کمانست
گفتم که ببادام سیاهت ندهم دل
لیکن چکنم پسته تو چرب زبانست
در عشق تو بر دل رقم صبر کشیدن
چون خشت زدن بر زبر آب روانست
رفتی وز پس مینگرد ابن یمینت
چون کشته که چشمش ز پی جان نگرانست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد و از احساسات عمیق خود نسبت به او سخن میگوید. او به زلفهای مشکین و دلفریب محبوب اشاره میکند که بر دلش تأثیر عمیق میگذارد. شاعر از جذابیت لبهای محبوب و تأثیر چشمها و ابروهای او در احساساتش میگوید و از جدایی و دلتنگیاش در غیاب محبوب شکایت میکند. این شعر به نوعی نشاندهندهی سرگشتگی و احساسات پیچیدهی عشق و نفرت است که در آن، عشق به محبوب همچنان پایدار و قوی باقی میماند.
هوش مصنوعی: زلفهای مشکی تو که بر روی پای من افتاده، در دل من رگی وجود دارد که همواره به جانم پیوسته است.
هوش مصنوعی: مروارید تو صدا زد که با یک بوسه جانم را بگیر، از آن لحظه دل دیوانهام در پی آن است.
هوش مصنوعی: اگر این معامله به دلم خوش بیاید، پس این یک سود بزرگ است که سرمایهای از خوشبختی در جهان به شمار میآید.
هوش مصنوعی: قوس و انحناى ابروى تو، همواره مانند محرابى است که دلهای دلسوز و دانا را به خود جذب میکند و آرامش میبخشد.
هوش مصنوعی: لبهای تو مثل یاقوت هستند و وقتی میخندی، شكر و سپاسگزاری به جا آوردهای. اما خون دل من به خاطر حسرت و حسادت در سکوت و خفّت است.
هوش مصنوعی: عشق یا زیبایی چشمان تو باعث شده که حال کسی بد شود و این زردی و رنگ پریدگی او نشانهی تلخی و اثرات آن عشق است.
هوش مصنوعی: وجود و احساسات من همچون سپر در برابر تیزی ملامتهای تو قرار گرفته است، چرا که نگاه و ابروی تو به شدت کشنده و خطرناک است، مانند تیر و کمان.
هوش مصنوعی: گفتم که دلم را به بادام سیاه تو نمیسپارم، اما چه کنم که پسته تو آنقدر شیرین و گوینده است که نتوانم مقاومت کنم.
هوش مصنوعی: در عشق تو، تحمل کردن بر دل مانند این است که بخواهیم بر روی آب روان، آجر بگذاریم. این کار بیفایده و دشوار است.
هوش مصنوعی: تو رفتهای و حالا ابن یمین به تو نگاه میکند، هرچند همچون یک کشتهای که چشمانش در پی جان خود نگران است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
الْمِنَّةُ لِلّٰه که این ماهِ خزانست
ماهِ شُدن و آمدنِ راهِ رَزانست
از بسکه درین راهِ رز انگور کشانند
این راهِ رَز ایدون چو رهِ کاهکَشانست
چون قُوسِ قُزَح برگِ رَزان رنگبهرنگند
[...]
هجران تو ای شهره صنم باد خزانست
کاین روی من از هجر تو چون برگ رزانست
در طبع نشاطم طمع وصل چنانست
در باغ دلم باد فراق تو همانست
رازی ز ازل در دل عشاق نهانست
زان راز خبر یافت کسی را که عیانست
او را ز پس پردهٔ اغیار دوم نیست
زان مثل ندارد که شهنشاه جهانست
گویند ازین میدان آن را که درآمد
[...]
صدر ثقة الدین کنف خلق جهانست
خاک دراو کعبهٔ اشراف زمانست
آراسته از طالع او روی سپهرست
افروخته از طلعت او صحن جهانست
در خدمت او تقویت خرد و بزرگست
[...]
ای دیده در آن شکل و شمایل نظری کن
گر زآنکه تو را آرزوی دیدن جانست
روئیست در آن چشم جهانی متحیر
زلفی که پریشانی احوال جهانست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.