گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷

 

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است

هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند

ما را غمت ای ماه پری‌چهره تمام است

برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم

[...]

سعدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵

 

ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است

عالم به مراد دل و اقبال غلام است

صیدی که دل خلق جهان بود به دامش

المنت لله که امروز به دام است

چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

رویت که ازو عالم خوبی بنظام است

چشم بد از و دور یکی ماه تمام است

نی نی غلطم مه که و خورشید چه باشد

خورشید کنیز است ترا ماه غلام است

یک بنده روی رخت غره صبح است

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ١۴٧

 

کردم ز میان همگان عزم کناری

تایب شده یکباره ز چیزیکه حرام است

گفتند که اسرار نهان داشتنت چیست

بر گو که حلالست حرامست کدام است

گفتم که بلی هست نهان نزد من اسرار

[...]

ابن یمین
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است

در مذهب ما مذهب ناموس حرام است

گو خلق بدانید که پیوسته فلان را

رخ بر رخ جانانه و لب بر لب جام است

سجاده نشین عارف و دانا نه که عامی است

[...]

کمال خجندی
 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

گل در بَر و می در کف و معشوق به کام است

سلطانِ جهانم به چنین روز غلام است

گو شمع میارید در این جمع که امشب

در مجلسِ ما ماهِ رخِ دوست تمام است

در مذهبِ ما باده حلال است ولیکن

[...]

حافظ
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۳

 

در کوی خرابات کسی را که مقام است

در دنیی و در آخرتش جاه تمام است

ما توبه شکستیم و در این قول درستیم

با ساغر می عهد که بستیم مدام است

زان مجلس ما بزم ملوکانهٔ عشق است

[...]

شاه نعمت‌الله ولی
 

نسیمی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۳۳

 

سلطان غمت را دل پردرد مقام است

آن دل چه نشان دارد و آن مرد کدام است

در عشق تو چون هست دلم بنده جاوید

کار دلم از دولت وصل تو تمام است

جز پختن سودای سر زلف تو در سر

[...]

نسیمی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸ - تتبع شیخ

 

می آینه گون صاف و قدح آینه فام است

جز عکس رخ یار درو دان که حرام است

چو ساقی مهوش قدحت عشوه‌کنان داشت

تقوی چه حکایت بود و زهد کدام است؟

از آب می و دانه نقل است همانا

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۹۲ - تتبع خواجه

 

هر دل که نه صاف است برو فیض خرام است

مرآة رخ دوست دل آئینه فام است

در آئینه جام بدیدم رخ ساقی

آن دوره آئینه مگر دوره جام است؟

از آب حیات قدحم کام به ذوق است

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹

 

بر صید حرم تیغ مزن زانکه حرام است

کار دل صد خسته به یک غمزه تمام است

در خیل محبان تو مجنون که شناسد؟

عشاق تو بسیار، بگوییم کدام است

جام جم ما درد سفال سگ او بس

[...]

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۲

 

دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است

من خود چه شناسم که شب و روز کدام است

شد نامزد از عشق توام محنت عالم

یا محنت عالم همه را عشق تو نام است

از سنبل زلفش حذر ای آهوی دل کن

[...]

اهلی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۴

 

شیرازه جمعیت مستان خط جام است

آزاد بود هر که درین حلقه دام است

گردون که ازو صبح امید همه شد شام

از زلف گرهگیر تو یک حلقه دام است

چندان که نظر بر دل و دلدار فکندم

[...]

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷

 

عمری‌ست به حیرت نفسِ سوخته رام است

این مستی آسوده‌ ندانم ز چه جام است

غافل مشو ای بی‌خبر از شورشِ این بحر

آمد-شدِ امواجِ نَفَس‌، مرگِ پیام است

بی‌طاقتِ شوقیم و جبین داغ سجودی‌ست

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹

 

چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است

هر لب که سخن‌سنج نباشد لب بام است

بی‌جوهری از هرزه‌درایی‌ست زبان را

تیغی که به زنگار فرو رفت نیام است

مغرور کمالی ز فلک شکوه چه لازم

[...]

بیدل دهلوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸

 

در مجلس ما خون دل است اینکه به جام است

هر قطره که از دل نتراویده حرام است

با جلوهء او در چه حساب است وجودم؟

چون صبح دمد، شمع سحرگاه، تمام است

تا ز آتش می، چهرهٔ زاهد نشود سرخ

[...]

حزین لاهیجی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

شمشیر بدست آمد سر مست زجام است

بادا بحلش خون من ار باده حرام است

مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو

آنجا که بهشت است نه صبح است و نه شام است

وقتی ز خرابات به خلدم گذری بود

[...]

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰

 

گر شهر حرام است و گرماه صیام است

بودن نفسی بی می و معشوق حرام است

آورده برفتار صنوبر که خرام است

کردست بپا شور قیامت که قیام است

دل برده بیک عشوه که این رسم نگاه است

[...]

نشاط اصفهانی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵

 

گویند که در شرع نبی باده حرام است

در کیش من آن باده که بی دوست به جام است

کس روز وصال تو نداند که کدام است

کآن روز همان صبح نگشته است که شام است

در بزم تمام است غم اریار نماند

[...]

سحاب اصفهانی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۰

 

زاهد که همی گفت می ناب حرام است

می خورد و بگفت آنکه حرام است کدام است

حوران بهشتی بجوار تو جواریست

غلمان بسر کویت استاده غلام است

گر حکمتی آموخت زخم بود فلاطون

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 
 
۱
۲
sunny dark_mode