گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «یدهایم»

 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷۱

 

کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم

جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

آزاده رسته از در دربند حادثات

رستی خوران به باغ رضا آرمیده‌ایم

چون چار هفته مه که به خورشید درخزد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴

 

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایم

در دست دیگران گلی از دور دیده‌ایم

چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را

در یک پیاله کرده و بر سر کشیده‌ایم

نو کیسهٔ مصیبت ایام نیستیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱

 

هر خوبییی، که از همه خوبان شنیده ایم

امروز در شمایل خوب تو دیده ایم

مشکل حکایتیست، که از ماجرای عشق

حرفی نگفته ایم و سخن ها شنیده ایم

ما را براه عشق تو آرام و خواب نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵۷

 

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده ایم

در دست دیگران گلی از دور دیده ایم

چون لاله صاف و درد سپهر دو رنگ را

در یک پیاله کرده و بر سر کشیده ایم

با بخت تیره ازستم چرخ فارغیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵۸

 

ما همچو آفتاب به هر جا رسیده ایم

هر کوچه ای که هست به عالم دویده ایم

وحشت کنیم ازان که به خلق است آشنا

ما چون غزال، رام زهر خود رمیده ایم

گر خون عرق کنیم چو خورشید دور نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۵۹

 

ما پرده از حقیقت عالم کشیده ایم

در غورگی به نشأه این می رسیده ایم

سرمشق بی نیازی ارباب همت است

این خط باطلی که به عالم کشیده ایم

از برگریز تفرقه آزاد گشته ایم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵

 

روز الست جرعه عشقت چشیده ایم

قالو بلی به گوش ارادت شنیده ایم

ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست

با طایران عالم علوی پریده ایم

منزلگه خرابه نه ارامگاه ماست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۲

 

پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم

جان را چو جانِ خویش به جان پروریده‌ایم

نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان

جزمی‌که ما به تجربه این جا رسیده‌ایم

از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی