ما از دو کون پای به دامن کشیدهایم
در سایه محبت یاری خزیدهایم
آن بلبلیم ما که چو از بیضه درشدیم
بر شاخسار زلف نکویان پریدهایم
ای باغبان برای گلی در بما مبند
آخر نه ما به گلشن تو نو رسیدهایم
مائیم در ازل که پیام الست را
با گوش خویش از لب جانان شنیدهایم
زاهد دگر حدیث زانهار و سلسبیل
با ما بگو که طعم محبت چشیدهایم
بر چشم شیخ وسوسه آمد به روزگار
نقشی که ما در آئینه جام دیدهایم
ساقی بط شراب بیاور که خستهایم
ما از عدم به ساحت امکان دویدهایم
خوشتر به روز مرگ چه باشد به ما کفن
زان پیرهن که در شب هجران دریدهایم
خوش در خطای عشق غزالانه (صامتا)
از دام کید زاهد و عابد رمیدهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و روحانی شاعر میپردازد. شاعر از شوق و محبت سخن میگوید و به ستایش عشق و زیبایی میپردازد. او میگوید که عشق را از ازل درک کرده و به زندگی و عشق خود ادامه میدهد. همچنین شاعر به زاهدان و عابدانی که تنها به ظواهر اعتقاد دارند، انتقاد میکند و احساسات واقعی خود را برمیشمارد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که زندگی و عشق برای او بالاتر از هر چیز دیگر است و حتی مرگ نیز نمیتواند رمز و راز عشق را از او بگیرد.
هوش مصنوعی: ما از دو عالم جدا شدهایم و در سایه محبت دوستان خود آرامش یافتهایم.
هوش مصنوعی: ما مانند بلبلانی هستیم که پس از خروج از تخم، بر شاخههای خوشبویان نشسته و سرود عشق میخوانیم.
هوش مصنوعی: ای باغبان، برای گلی در اینجا ما را حبس نکن. در نهایت، ما تازه به گلستان تو آمدهایم.
هوش مصنوعی: ما از ابتدا وجود داریم و صدای پیام وظیفه را با گوش خود از دهان معشوق شنیدهایم.
هوش مصنوعی: ای ریزهخواران مذهب، دیگر از قصههای بهشت و نعمتهایش با ما سخن مگو، زیرا ما طعم عشق و محبت را چشیدهایم و حالا به چیزهای دیگر فکر میکنیم.
هوش مصنوعی: در روزگاری که ما تصاویری را در آینه مشاهده کردهایم، تردید و نگرانی به چهره شیخ افتاده است.
هوش مصنوعی: ای ساقی، شراب بیاور که ما از بیحالی و عدم خسته شدهایم و برای رسیدن به جهان وجود تلاش کردهایم.
هوش مصنوعی: بهتر از این نیست که روز مرگ ما، کفنی از همان پیراهنی که در شب جدایی و دلتنگی پاره کردهایم، داشته باشیم.
هوش مصنوعی: در عشق با زیبایی و چالاکی مثل غزال به خطا میرویم و از دام نیرنگ زاهدان و عابدان دور شدهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو نزل عاشقان که منزل رسیدهایم
جان نورهان دهیم که نادیده دیدهایم
آزاده رسته از در دربند حادثات
رستی خوران به باغ رضا آرمیدهایم
چون چار هفته مه که به خورشید درخزد
[...]
ما خدمت تورا که بجانش خریده ام
بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم
بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم
ما خود برای خدمت تو آفریده ایم
انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما
[...]
پنجاه سال خون دلِ رز مکیدهایم
جان را چو جانِ خویش به جان پروریدهایم
نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان
جزمیکه ما به تجربه این جا رسیدهایم
از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو
[...]
دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم
وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم
آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید
نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم
در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر
[...]
نوروز و عید ماست که روی تو دیدهایم
وز شام غم به صبح سعادت رسیدهایم
ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای
کز بهر دیدن تو سراپای دیدهایم
از آرزوی روی و لب جانفزای تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.