گنجور

 
صامت بروجردی

ما از دو کون پای به دامن کشیده‌ایم

در سایه محبت یاری خزیده‌ایم

آن بلبلیم ما که چو از بیضه درشدیم

بر شاخسار زلف نکویان پریده‌ایم

ای باغبان برای گلی در بما مبند

آخر نه ما به گلشن تو نو رسیده‌ایم

مائیم در ازل که پیام الست را

با گوش خویش از لب جانان شنیده‌ایم

زاهد دگر حدیث زانهار و سلسبیل

با ما بگو که طعم محبت چشیده‌ایم

بر چشم شیخ وسوسه آمد به روزگار

نقشی که ما در آئینه جام دیده‌ایم

ساقی بط شراب بیاور که خسته‌ایم

ما از عدم به ساحت امکان دویده‌ایم

خوشتر به روز مرگ چه باشد به ما کفن

زان پیرهن که در شب هجران دریده‌ایم

خوش در خطای عشق غزالانه (صامتا)

از دام کید زاهد و عابد رمیده‌ایم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم

جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

آزاده رسته از در دربند حادثات

رستی خوران به باغ رضا آرمیده‌ایم

چون چار هفته مه که به خورشید درخزد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ما خدمت تورا که بجانش خریده ام

بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم

بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم

ما خود برای خدمت تو آفریده ایم

انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
حکیم نزاری

پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم

جان را چو جانِ خویش به جان پروریده‌ایم

نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان

جزمی‌که ما به تجربه این جا رسیده‌ایم

از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو

[...]

جهان ملک خاتون

دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم

وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم

آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید

نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم

در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر

[...]

حیدر شیرازی

نوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم

وز شام غم به صبح سعادت رسیده‌ایم

ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای

کز بهر دیدن تو سراپای دیده‌ایم

از آرزوی روی و لب جان‌فزای تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه