ما سالها به کوی ملامت دویدهایم
راه سلامت همچو ملامت ندیدهایم
حرص و امل چو رهزن راه طریقتند
ما رخت دل به ملک قناعت کشیدهایم
مفتی اگر ز راه خرد میرسد به جان
ما از طریق عشق به جانان رسیدهایم
از جام وصل مست مدامند جان و دل
تا ما به کوی میکده خلوت گزیدهایم
از عقل و زهد خشک بشستیم دست دل
تا جرعه ز باده عشقش چشیدهایم
آشفته گشتهایم و پریشان و بیقرار
تا از نسیم زلف تو بویی شنیدهایم
مرآت روی اوست اسیری همه جهان
ما عکس حسنش از همه ذرات دیدهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از سفر طولانی و سختی که به کوی ملامت (نقد و سرزنش) کرده، سخن میگوید و بیان میکند که در این راه به سلامت نرسیدهاند. او به حرص و آرزوهایی که مانع رسیدن به حقیقت هستند، اشاره میکند و به قناعت دل میسپارد. شاعر بیان میکند که به جای تبعیت از خرد و علم، از عشق به جانان (معشوق) به حقیقت رسیدهاند. همچنین از مستی و شادی ناشی از وصال معشوق سخن میگوید و اینکه از عقل و زهد خشک دل شسته و به باده عشق او روی آوردهاند. او همچنین از شور و شوق و اضطراب ناشی از یاد معشوقش حرف میزند و در نهایت به زیبایی و جلوههای معشوق اشاره میکند که ذهن او را در اسارت خود گرفته است.
هوش مصنوعی: ما سالها در جستجوی ملامت و عیبجویی رفتهایم، اما هیچگاه راهی که به سلامت و خوبی ختم شود را پیدا نکردهایم، گویی که هیچگاه ملامت و عیبگویی را تجربه نکردهایم.
هوش مصنوعی: حرص و آرزو مانند دزدان مسیر سیر و سلوک هستند. ما با دل آرامی و قناعت، بار و بندیل خود را به این سرزمین بردهایم.
هوش مصنوعی: اگر فردی با فهم و بصیرت، ما را راهنمایی کند، ما از طریق عشق به معشوق به جان و قلب خود رسیدهایم.
هوش مصنوعی: جان و دل ما همیشه از عشق و حضور معشوق سرمست و شاداباند، چرا که ما در گوشهای از میکده به آرامش و خلوت نشستهایم.
هوش مصنوعی: معنای این بیت به این صورت است که ما از عقل و زهد سختگیرانه و خشک فاصله گرفتیم و دل را باز کردیم، زیرا که تجربه عشق و نوشیدن از شراب علاقهاش باعث تغییر ما شده است.
هوش مصنوعی: ما در آشفتگی و اضطراب به سر میبریم، چرا که تنها با شنیدن عطری از موی تو دلمان بیقرار شده است.
هوش مصنوعی: چهره او در حقیقت آینهای است که همه جهان به او وابسته است و زیباییاش را از تمامی ذرات جهان میتوانیم ببینیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کو نزل عاشقان که منزل رسیدهایم
جان نورهان دهیم که نادیده دیدهایم
آزاده رسته از در دربند حادثات
رستی خوران به باغ رضا آرمیدهایم
چون چار هفته مه که به خورشید درخزد
[...]
ما خدمت تورا که بجانش خریده ام
بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم
بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم
ما خود برای خدمت تو آفریده ایم
انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما
[...]
پنجاه سال خون دلِ رز مکیدهایم
جان را چو جانِ خویش به جان پروریدهایم
نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان
جزمیکه ما به تجربه این جا رسیدهایم
از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو
[...]
دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم
وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم
آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید
نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم
در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر
[...]
نوروز و عید ماست که روی تو دیدهایم
وز شام غم به صبح سعادت رسیدهایم
ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای
کز بهر دیدن تو سراپای دیدهایم
از آرزوی روی و لب جانفزای تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.