گنجور

 
اسیری لاهیجی

ما سال‌ها به کوی ملامت دویده‌ایم

راه سلامت همچو ملامت ندیده‌ایم

حرص و امل چو رهزن راه طریقتند

ما رخت دل به ملک قناعت کشیده‌ایم

مفتی اگر ز راه خرد می‌رسد به جان

ما از طریق عشق به جانان رسیده‌ایم

از جام وصل مست مدامند جان و دل

تا ما به کوی میکده خلوت گزیده‌ایم

از عقل و زهد خشک بشستیم دست دل

تا جرعه ز باده عشقش چشیده‌ایم

آشفته گشته‌ایم و پریشان و بی‌قرار

تا از نسیم زلف تو بویی شنیده‌ایم

مرآت روی اوست اسیری همه جهان

ما عکس حسنش از همه ذرات دیده‌ایم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خاقانی

کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم

جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

آزاده رسته از در دربند حادثات

رستی خوران به باغ رضا آرمیده‌ایم

چون چار هفته مه که به خورشید درخزد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ما خدمت تورا که بجانش خریده ام

بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم

بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم

ما خود برای خدمت تو آفریده ایم

انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
حکیم نزاری

پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم

جان را چو جانِ خویش به جان پروریده‌ایم

نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان

جزمی‌که ما به تجربه این جا رسیده‌ایم

از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو

[...]

جهان ملک خاتون

دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم

وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم

آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید

نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم

در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر

[...]

حیدر شیرازی

نوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم

وز شام غم به صبح سعادت رسیده‌ایم

ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای

کز بهر دیدن تو سراپای دیده‌ایم

از آرزوی روی و لب جان‌فزای تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه