گنجور

 
ابن حسام خوسفی

روز الست جرعه عشقت چشیده‌ایم

قالو بلی به گوش ارادت شنیده‌ایم

ما شاهباز گلشن قدسیم و عمرهاست

با طایران عالم علوی پریده‌ایم

منزلگه خرابه نه آرامگاه ماست

اینجا مقیِّدیم از آن آرمیده‌ایم

هر دل هوای دانه و دامی دگر کنند

ما دام زلف و دانه خالت گزیده‌ایم

زآنجا که از کرام امید کرامت است

ما را عزیز دار که مهمان رسیده‌ایم

در پرده هوای تو بر کارگاه چشم

نقش خیال روی تو نیکو کشیده‌ایم

ما را ز دل چه جای شکایت که ما بلا

از دل ندیده ایم که از دیده دیده‌ایم

ابن‌حسام را به کمند بلای عشق

بر یاد زلف سرکشت اندر کشیده‌ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خاقانی

کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم

جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

آزاده رسته از در دربند حادثات

رستی خوران به باغ رضا آرمیده‌ایم

چون چار هفته مه که به خورشید درخزد

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ما خدمت تورا که بجانش خریده ام

بهر سعادت دو جهانی گزیده ایم

بر تو برای خدمت منّت نمی نهیم

ما خود برای خدمت تو آفریده ایم

انصاف درگه تو بهانه ست ورنه ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کمال‌الدین اسماعیل
حکیم نزاری

پنجاه سال خون دلِ رز مکیده‌ایم

جان را چو جانِ خویش به جان پروریده‌ایم

نزدیکِ عقل هیچ دگر نیست جانِ جان

جزمی‌که ما به تجربه این جا رسیده‌ایم

از جامِ باده بارکشی ساختیم وزو

[...]

جهان ملک خاتون

دور از تو دلبرا چه جفاها کشیده ایم

وز طعن دشمنان چه سخنها شنیده ایم

آنها که دیده از غمت ای نور دیده دید

نشنیده ایم از کس و هرگز ندیده ایم

در دور چرخ سفله ز دست حریف هجر

[...]

حیدر شیرازی

نوروز و عید ماست که روی تو دیده‌ایم

وز شام غم به صبح سعادت رسیده‌ایم

ای نور دیده! چهرهٔ روشن به ما نمای

کز بهر دیدن تو سراپای دیده‌ایم

از آرزوی روی و لب جان‌فزای تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه