گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ول»

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۹

 

بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

من گوش استماع ندارم لمن یقول

تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق

جایی دلم برفت که حیران شود عقول

آخر نه دل به دل رود انصاف من بده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

دیدیم و بی‌غروب نبودند و بی‌افول

یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن

یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ملول

ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۰

 

یا مسرع الشمال اذا تحصل الوصول

بلغ تحیتی و سلامی کما اقول

از تشنگان بادیهٔ هجر یاد کن

روزی گرت بکعبهٔ قربت بود وصول

یا رب چنین که اختر وصلت غروب کرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

ای نامزد به نام تو درنامه قبول

یا ایها النبی و یا ایها الرسول

باران رحمتی تو که از آسمان جود

بر عاشقان تشنه جگر کرده ای نزول

کی در حریم حرمت جاه و جمال تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

گفتم رقم کنم بتو حال دل ملول

رشگ آیدم که بر تو فتد دیدۀ رسول

از پند عاقلانۀ مردم دلم گرفت

برقع فرو گشای که حیران شود عقول

این نقد جان و این سرناز ار مصرا گر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

نیر تبریزی