گنجور

 
جامی
 

ای نامزد به نام تو درنامه قبول

یا ایها النبی و یا ایها الرسول

باران رحمتی تو که از آسمان جود

بر عاشقان تشنه جگر کرده ای نزول

کی در حریم حرمت جاه و جمال تو

هر یاوه گرد را رسد اندیشه دخول

حاشا که از تو روی نتابم خلیل وار

چون نیست آفتاب تو را آفت افول

هر چند رفت طاقتم از جان و جان ز تن

والله لیس حبک عن مهجتی یزول

گر کاذب است دعوی عشق تو بهر چیست

فی عینی البکاء و فی جسمی النحول

در سر هوای عشق تو جامی کشیده است

سر در گلیم فقر به پیغوله خمول