گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «انما»

 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵

 

آن ماه مهر پیکر نامهربان ما

گفت ای بنطق طوطی شکرستان ما

وقت سحر شدی بتماشای گل بباغ

شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما

در باغ سرو را ز حیا پای در گلست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵

 

چون شمع زآتشی‌که وفا زد به جان ما

بال هماست بر سر ما استخوان ما

عمری‌ست هرزه تازی اشک روان ما

کوگرد حیرتی‌که بگیرد عنان ما

شمشیر آب دادهٔ زنگ ملامتیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶

 

از بس‌گرفته است تحیر عنان ما

دارد هجوم آینه اشک روان ما

گلها تمام پنبهٔ گوش تغافلند

بلبل به هرز سر نکنی داستان ما

وضع خموش ما ز سخن دلنشین‌تر است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷

 

داغیم چون سپند مپرس از بیان ما

در سرمه بال می‌زند امشب فغان ما

عرض‌کمال ما عرق‌آلود خجلت است

ابر است اگر بلند شود آسمان ما

ما را چو شمع باب‌گداز آفریده‌اند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰

 

نبود به غیر نام تو ورد زبان ما

یک حرف بیش نیست زبان در دهان ما

چون شمع دم زشعلهٔ شوق تومی‌زنیم

خالی مباد زین تب‌گرم استخوان ما

عرض فنای ما نبود جز شکست رنگ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » ِغزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

نوش دارو نشأ ی علت نهد در جان ما

در خمار معجز افتد عیسی از درمان ما

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن

صد شب یلداست در هر گوشه ی زندان ما

ما خجل اما سخن در صنعت مشاطه اشت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۴

 

رنگین تر از حناست بهار و خزان ما

بر دست خویش بوسه دهد باغبان ما

چون صبح در محبت خورشید صادقیم

این تب برون نمی رود از استخوان ما

دست از کمند جاذبه کوته نمی کنیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۵

 

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما

خالی ز مغز شد قلم استخوان ما

پر گل بود ز مهر خموشی دهان ما

در کام همچو غنچه نگردد زبان ما

آسوده است خانه ما ز آفت نزول

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی