گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹

 

بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

من گوش استماع ندارم. لمن یقول؟

تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق

جایی دلم برفت که حیران شود عَقول

آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده

[...]

سعدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

بنمای روی خویش، که غیر از تو هر چه هست

دیدیم و بی‌غروب نبودند و بی‌افول

یا یک زمان به جانب ما نیز میل کن

یا خود جواب ما بده ار گشته‌ای ملول

ترسم رسول دین تو گیرد، بدین سبب

[...]

اوحدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵۵٣

 

دیدم پریر ساده غلام بخارئیی

زیبا و دلفریب و نکو فعل و خوب قول

چشمم بر اوفتاد طمع کردم اندرو

سرپوش بردم از سر خوان بی هراس و هول

گفتم بغیر بوسه دهی هیچ دیگرم

[...]

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۵٧۵

 

هفتاد سالگی که دو چندانت عمر باد

کردست رنجش ابن یمین را ز جان ملول

پیری مخواه ز آنکه ندیدم که سوی پیر

آید ز هیچ روی نسیم خوشی قبول

سودای پیر گشتن اگر میپزد جوان

[...]

ابن یمین
 

خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۸۳

 

یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصول

بلغ تحیتی و سلامی کما اقول

از تشنگان بادیه ی هجر یاد کن

روزی گرت بکعبه ی قربت بود وصول

یا رب چنین که اختر وصلت غروب کرد

[...]

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

ای نامزد به نام تو درنامه قبول

یا ایها النبی و یا ایها الرسول

باران رحمتی تو که از آسمان جود

بر عاشقان تشنه جگر کرده ای نزول

کی در حریم حرمت جاه و جمال تو

[...]

جامی
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۰

 

تا کرد شاه عشق بملک دلم نزول

برخاستست از سر جان عقل بوالفضول

خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافت

لیکن ز جان خیال وصال تو لایزول

آن یار عین ماست نه از روی اتحاد

[...]

اسیری لاهیجی
 

بابافغانی » دیوان اشعار » ترکیبات » در منقبت حضرت امام حسین و ائمه اطهار علیهم السلام

 

حاشا که علم عالم جاهل کند قبول

ذاتی که برترست ز اندیشه ی عقول

حاشا که در غبار حوادث نهان شود

آیینه ی قبول و چراغ دل رسول

فردا نظاره کن که چو خار خزان زده

[...]

بابافغانی
 

جویای تبریزی » دیوان اشعار » ترجیعات » در منقبت امام علی (ع)‏

 

طاعت به جز محبت او کی شود قبول؟

فرع ولای شاه بود صحت اصول

سالم بود دعاش ز آسیب دست رد

آن را که داده حب علی خلعت قبول

دایم به رنگ غنچهٔ شاخ شکسته باد

[...]

جویای تبریزی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۳

 

بی عشق کس بدوست نیابد ره وصول

سبحان من تحیر فی ذاته العقول

گر مرد این دری بدرآ کاندر این سرای

دربان برای منع خروج است نی دخول

در پیشگاه عشق مجال محال نیست

[...]

نشاط اصفهانی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۳

 

جز عشق نیکوان که بود اصل هر اصول

باشد مذاهب دگر اندیشه فضول

نبود عجب بصید دلم گر بود حریص

طفل است و برگرفتن صعوه بود عجول

بر اوج کوی او نرسد طایر قیاس

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۵۹ - نشاط اصفهانی

 

بی عشق کس به دوست نیابد ره وصول

سُبْحانَ مَنْتَحَیَّرفی ذَاتِهِ الْعُقُول

گر مرد این دری به درآ کاندرین سرا

دربان برای منع خروجست نی دخول

رضاقلی خان هدایت
 

رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۵۹ - نشاط اصفهانی

 

بی عشق کس به دوست نیابد ره وصول

سُبْحانَ مَنْتَحَیَّرفی ذَاتِهِ الْعُقُول

رضاقلی خان هدایت
 

صفایی جندقی » دیوان اشعار » ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی » بند ۶۳

 

ز آن ره که عهد دولت باطل کشید طول

حق را ملامتی نه ولی اهل حق ملول

صفایی جندقی
 

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰

 

گفتم رقم کنم به تو حال دل ملول

رشک آیدم که بر تو فتد دیدۀ رسول

از پند عاقلانۀ مردم دلم گرفت

برقع فرو گشای که حیران شود عقول

این نقد جان و این سرناز ار مصرا گر

[...]

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۲ - در مراثی مولی الکونین حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام فرماید

 

پس دست حسرت آن شرف دودۀ بتول

بر سر نهاده گفت جزاک الله ای رسول

نیر تبریزی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۶۵ - در منقبت و رثاء حضرت فاطمه ی زهرا علیه السلام

 

امروز قلب عالم امکان بود ملول

روز مصیبت است و گه رحلت رسول

باشد ملول گر دل خلقی شگفت نیست

که امروز قلب عالم امکان بود ملول

کشتی چرخ غرقه ی طوفان اشک شد

[...]

محیط قمی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۶۶ - ایضأ در رثاء حضرت صدیقه ی کبری و سیده ی نساء علیه السلام

 

ما را کجا به کوی تو ممکن بود وصول

که آنجا خیال را نبود قدرت نزول

طول زمان هوای تو از سر بدر نبرد

اصلی بود محبت و الاصل لا یزول

گفتم به عقل چاره کنم، درد عشق را

[...]

محیط قمی
 

صفی علیشاه » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۳

 

روح صعود کرده چو از عالم عقول

در تنگنای جسم عنان داد بر نزول

گفتم سروش غیب ز اسرار مایقول

کاینک بهوش باش تو ای حامل جهول

صفی علیشاه
 
 
۱
۲
sunny dark_mode