گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰۳

 

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شادهست حریف تو در این رقص باد
باد چو جبریل و تو چون مریمیعیسی گلروی از این هر دو زاد
رقص شما هر دو کلید بقاسترحمت بسیار بر این رقص باد
تختگه نسل شما شد دماغتخت بود جایگه کیقباد
میوه هر شاخ به معده رودزانک برستست ز کون و فساد
نعمت ما چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۴ - در رثای زکی الدین بلخی

 

روح مجرد شد خواجه زکیگام چو در کوی طریقت نهاد
خواست که مطلق شود از بند غیردست به انصاف و سخا بر گشاد
دادهٔ هر هفت فلک بذل کردزادهٔ هر چار گهرباز داد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷

 

باد صبا جیب سمن برگشادغلغل بلبل به چمن در فتاد
زنده کند مردهٔ صد ساله راباد چو بر گل گذرد بامداد
زمزم مرغان سخندان شنوتا نکنی نغمهٔ داود یاد
موسم عیشست غنیمت شمارهرزه مده عمر و جوانی به باد
وقت به افسوس نشاید گذاشتجام می از دست نباید نهاد
تا بتوان خاطر خود شاددارنیست بدین یک دو نفس اعتماد
خاک همانست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۰

 

روی تو دیدم سخنم روی داد
از آینه طوطی به سخن در فتاد
صوفیم و معتقد نیکوان
کیست چو من صوفی نیک اعتقاد
خانه چشمم که خیالت دروست
جز به تماشای تو روشن مباد
از آمدنت رفت خبر در چمن
سرو روان جست و به پا ایستاد
مه که نهادی کله حسن کج
روی تو دید آن همه از سر نهاد
ای که فراموش نیی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی