رایض من چون ادب آغاز کرد
از گره نُه فلکم باز کرد
گرچه گره در گرهش بود جای
برنگرفت از سر این رشته پای
تا سر این رشته به جایی رسید
کان گره از رشته بخواهد برید
خواجه معالقصه که در بند ماست
گرچه خدا نیست، خداوند ماست
شحنهٔ راهِ دو جهانِ منست
گرنه چرا در غم جان منست؟
گرچه بسی ساز ندارد ز من
شفقت خود باز ندارد ز من
گشت چو من بیادبی را غلام
آن ادبآموز مرا کرد رام
از چو منی سر به هزیمت نبرد
صحبت خاکی به غنیمت شمرد
روزی از این مصر زلیخاپناه
یوسفیی کرد و برون شد ز چاه
چشم شب از خواب چو بردوختند
چشم ِ چراغِ سحر افروختند
صبحْ چراغی سحرافروز شد
کُحلی شب، قرمزی روز شد
خواجه گریبانِ چراغی گرفت
دست من و دامن باغی گرفت
دامنم از خارِ غم آسوده کرد
تا به گریبان به گُل آموده کرد
من چو لب لاله شده خندهناک
جامه به صد جای چو گل کرده چاک
لالهْ دلِ خویش به جانم سپرد
گُلْ کمرِ خود به میانم سپرد
گَه چو می آلودهبهخون آمدم
گَه چو گل از پرده برون آمدم
گل به گل و شاخ به شاخ از شتاب
میشدم ایدون که شود نشو آب
تا علم عشق به جایی رسید
کز طرفی بوی وفایی رسید
نکته بادی به زبان فصیح
زندهدلم کرد چو بادِ مسیح
زیر زمین ریخت عماریم را
تک به صبا داد سواریم را
گفت فرود آی و ز خود دم مزن
ورنه فرود آرمت از خویشتن
من که بر آن آب چو کشتی شدم
ساکن از آن باد بهشتی شدم
آب روان بود فرود آمدم
تشنهزبان بر لبِ رود آمدم
چشمهای افروختهتر از آفتاب
خضر به خضریش ندیده به خواب
خوابگهی بود سمنزارِ او
خوابکنان نرگسِ بیدار او
دایرهٔ خطِ سپهرش مقام
غالیهٔ بوی بهشتش غلام
گل ز گریبان سمن کرده جای
خارکشان دامن گل زیر پای
آهو و روباه در آن مرغزار
نافه به گل داده و نیفه به خار
طوطی از آن گل که شکرخنده بود
بر سر سبزیش پر افکنده بود
تازه گیا طوطی شکر بدست
آهوکان از شکرش شیرمست
جلوهگر از حجله گلها شمال
گل شکر از شاخ گیاها غزال
خیری منشور مرکب شده
مروحه عنبر اشهب شده
سرمه بیننده چو نرگس نماش
سوسن افعی چو زمرد گیاش
قافلهزن یاسمن و گل به هم
قافیهگو قمری و بلبل به هم
سوسن یکروزهی عیسیزبان
داده به صبح از کف موسی نشان
فاخته فریادکنان صبحگاه
فاختهگون کرده فلک را به آه
باد نویسنده به دست امید
قصه گل بر ورق مشک بید
گه به سلام ِ چمن آمد بهار
گه به سپاس آمده گل پیش خار
تُرکِ سمن خیمه به صحرا زده
ماهچه خیمه به ثریا زده
لاله به آتشگه راز آمده
چون مغ هندو به نماز آمده
هندوک لاله و ترک سمن
سهل عرب بود و سهیل یمن
زورق باغ از علم سرخ و زرد
پنجرهها ساخته از لاجورد
آب ز نرمی شده قاقم نمای
طرفه بُوَد قاقم سنجابسای
شاخ ز نور فلک انگیخته
در قدم سایه درم ریخته
سایه سخنگو به لب آفتاب
زنده شده ریگ ز تسبیح آب
نسترن از بوسهی سنبل به زخم
از مژهی غنچه لبِ گُل به زخم
ترکش خیری تهی از تیر خار
گاه سپر خواسته گه زینهار
سِحر زده بید، به لرزه تنش
مجمر لاله شده دود افکنش
خواست پریدن چمن از چابکی
خواست چکیدن سمن از نازکی
نی به شکرخنده برون آمده
زردهی گلنعل به خون آمده
آن گُل خود رای که خودروی بود
از نفس باد سخنگوی بود
سبزتر از برگ ِ ترنج آسمان
آمده نارنج به دست آن زمان
چون فلک آنجا علم آراسته
سبزه به کِشتیش بدر خواسته
هر گره از رشته آن سبز خوان
جان زمین بود و دل آسمان
اختر سرسبز مگر بامداد
گفت زمین را که سرت سبز باد
یا فلک آنجا گذر آوردهبود
سبزه به بیجاده گرو کردهبود
چشمه دَرَفشندهتر از چشم حور
تا برد از چشمه خورشید نور
سبزه بر آن چشمه وضو ساخته
شکر وضو کرده و پرداخته
مرغ ز گل بوی سلیمان شنید
ناله داودی از آن برکشید
چنگل دراج به خون تذرو
سلسله آویخته در پای سرو
محضر منشورنویسان باغ
فتوی بلبل شده بر خون زاغ
بوم کز آن بوم شده پیکرش
سرّ دلش گشته قضای سرش
باد یمانی به سهیل نسیم
ساخته کیمخت زمین را ادیم
لاله ز تعجیل که بشتافته
از تپشِ دل خَفَقان یافته
سایهٔ شمشادِ شمایلپرست
سوی دلِ لاله فرو برده دست
ناخن سیمین سمن صبح فام
برده ز شب ناخنهٔ شب تمام
صبح که شد یوسف زرین رسن
چاهکَنان در زنخ یاسمن
زرد قصب خاک به رسم جهود
کآب چو موسی ید بیضا نمود
خاک به آن آب دوا ساخته
هرچه فرو برده برانداخته
نور سحر یافته میدان فراخ
سایه روی را به صبا داده شاخ
سایه گَزیده لب خورشید را
شانه زده باد سر بید را
سایه و نور از علم شاخسار
رقصکنان بر طرف جویبار
عود شد آن خار که مقصود بود
آتش گل مجمر آن عود بود
گردن گل منبر بلبل شده
زلف بنفشه کمر گل شده
مرغ ز داود خوشآوازتر
گل ز نظامی شکر اندازتر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، نظامی به بیان اهمیت ادب و آراستگی روح و دل میپردازد. شخصیتهایی چون خواجه و مولانا در سیر تحولات انسانی و روحی نقش دارند. خواجه از بند غم رها میشود و با تعلیم ادب به کمال میرسد و از رنجهای دنیوی عبور میکند. باغ و بهار نماد حیات و زیباییاند که عشق و وفا را به همراه دارند. این اشعار پر از تمثیلهای شگفت انگیز از طبیعت و عشقاند که در آنها رنگها و بوها به هم پیوستهاند و حالتهای مختلف روحی و معنوی را نشان میدهند. در نهایت، آنچه در این مسیر حاصل میشود، آگاهی و شناخت عمیق از زیباییهای هستی است.
هوش مصنوعی: منظور از «رایض» (یعنی مربی) این است که چون مربی شروع به آموزش ادب کرد، گرههای نُهگانهی آسمان را باز کرد و به همین دلیل، کار را برای دیگران آسان کرد.
هوش مصنوعی: هرچند که گرهها در گرهاش (دل) قرار داشت، اما او از ابتدای این رشته (رشتهٔ زندگی یا فکر) پا پس نکشید و استقامت کرد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که این رشته به جایی برسد، آن گره که در آن وجود دارد، خواهد خواست که پاره شود.
هوش مصنوعی: خواجه (غالباً اشاره به یک شخص برجسته یا بزرگوار) به طرز کلی در تسلط ماست و اگرچه او از نظر مرتبه و مقام به مقام خدایی نمیرسد، اما در معنایی برای ما مانند خداوند است و ارزش و مقام بالایی دارد.
هوش مصنوعی: شحنه (نگهبان و حافظ) مسیر زندگی من در این دو جهان است، پس اگر او نیست، چرا در غم و اندوه من به سر میبرد؟
هوش مصنوعی: هرچند که از من کار خیری نمیرسد و سودی به او نمیرسد، اما محبت و شفقت او از من قطع نمیشود.
هوش مصنوعی: منظور این بیت این است که من به خاطر آموزشهای ادب و آداب حاضر به خدمتگذاری و تواضع شدم و بیادبی و ناپاکی را رها کردم.
هوش مصنوعی: کسی مانند من، که حالش به هم ریخته و پریشان است، هرگز در برابر مشکلات و دشواریها تسلیم نمیشود و از این خاک و دنیای مادی بهره وری میکند.
هوش مصنوعی: روزی زلیخا، که پناه یوسف بود، به یوسف روی آورد و او را از چاه بیرون آورد.
هوش مصنوعی: چشم شب که در خواب بود، بیدار شد و نور صبح را دید، به همین خاطر چراغ سحر روشن شد.
هوش مصنوعی: صبح مانند یک چراغ روشنی روز را به وجود میآورد و تیرگی شب به رنگ قرمز روز تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: خواجه (شخصی محترم یا صاحبمنصب) گریبان چراغی را به دست من داد و دامن باغی را نیز در اختیارم قرار داد. این به نوعی نشاندهندهٔ دریافت نور و روشنی (چراغ) و زیبایی و خرمی (باغ) است.
هوش مصنوعی: غم (خار) را از دامنم دور کرد تا گلابی را که در گریبانم آماده کرده بود، به آن بریزم.
هوش مصنوعی: من مانند لب لاله خندهدار شدهام و لباس من در صد جا چاک شده و پارهپاره گردیده است، و این نشاندهندهٔ شدت غم و درد من است.
هوش مصنوعی: گل لاله (نماد عشق و زیبایی) دلش را به من سپرده و گل (دلارام) کوشیده کمر (عرق و زینت) خود را به میان من بیاورد.
هوش مصنوعی: گاهی به حالتی میآیم که مانند می، ناسازگار و آغشته به رنج و درد هستم و گاهی مانند گلی میشوم که از پرده بیرون میآید و به زیبایی و اقبال میدرخشد.
هوش مصنوعی: به شکل پیوسته و با عجله از یک گل به گلی دیگر و از شاخی به شاخ دیگر میرفتم، به این امید که آب و زندگی به تدریج به من برسد و باعث رشد و شکوفاییام شود.
هوش مصنوعی: عشق به مرحلهای رسید که از سمتی بوی وفا و صداقت به مشام میرسید.
هوش مصنوعی: نکتهای به زبان شیوا و گویا به دل زندهام گفت، مانند بادی که مسیح (ع) به مردهها زندگی میبخشید.
هوش مصنوعی: عماریم به معنای وجود و زندگی ما به زیر زمین (مرگ) رفته است و صبا (نسیم صبح) سوار بر ماست. در اینجا به نظر میرسد که وجود ما تحت تأثیر لطافت و تازگی نسیم قرار گرفته، ولی در عین حال به سمت مرگ میرویم.
هوش مصنوعی: به تو میگوید که از خودت سخن نگو و فروتنی کن؛ وگرنه خودت را از حالتی که در آن هستی، به پایین میکشد.
هوش مصنوعی: من که مانند یک کشتی بر آن آب قرار گرفتم، از باد بهشتی ساکن و آرام شدم.
هوش مصنوعی: من به سمت آبی روان رفتم و تشنه بودم، به لب رود رسیدم.
هوش مصنوعی: خضر، پیامبری که در آب زندگی ابدی دارد و نماد علم و بینش است، در خواب خود چشمهای را میبیند که از آتش بیشتر میدرخشد و زیبایی آن به حدی است که هیچکس نتوانسته آن را ببیند.
هوش مصنوعی: خوابگاه او پر از باغ سمن بود و نرگس، که در خواب نمیماند و همیشه بیدار و شاداب به نظر میرسید.
هوش مصنوعی: در این بیت، دایرهٔ خطِ سپهر به معنای آسمان است و مقام غالیهٔ بوی بهشت به یکی از زیباترین و فرحبخشترین احساسات اشاره دارد که به نوعی نشاندهندهٔ نعمتها و زیباییهای بهشتی است. به بیان دیگر، شاعر میگوید آسمان در واقع به جایگاه و مقام بوی خوش بهشت او، به معنای غایت زیبایی و خوشبوئی، میبالد.
هوش مصنوعی: گلها در گلو یا گریبان سمن (گلی معطر) جا گرفتهاند تا خارچشمهای بدخواه دامن گل را زیر پا نگذارند.
هوش مصنوعی: در آن دشت، آهو و روباه با هم در حال چریدن هستند؛ آهو در میان گلها و روباه در میان خارها.
هوش مصنوعی: طوطی از آن گلی که لبخند شیرین و جذاب داشت، بر روی سبزیاش پر پرواز کرده بود.
هوش مصنوعی: درخت تازهای که طوطی شکر را به چنگ آورده، به دست آهوها یا غزالها از شکر خود مست شده است. به عبارت دیگر، این تصویر نشاندهندهی شادی و سرخوشی شعف و نعمت است که از آن شکر به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از باغ گلها شاخ گلهای شیرین (شکربر) در حال تماشا و نمایش به نظر میرسد که غزالها در میان گیاهان به این زیبایی گلی چشمنوازی میکنند.
هوش مصنوعی: خیر، که به معنی نیکی و خوبی است، به طور جامع و با شکوه مانند منشور، پرتو میافشاند و به شیوهای دلپذیر و خوشبو مانند عطر عنبر میدرخشد. رنگ او نیز از نوعی رنگ خاکستری یا کمرنگ، شبیه به رنگ اسبهای اشهب، است.
هوش مصنوعی: چشم بیننده مانند نرگس است و زیبایی آن تو را به یاد سوسن و افعی میاندازد که زیبایی و زشتی را همزمان به نمایش میگذارد، درست مانند سنگ زمرد که زیبایی خاصی دارد.
هوش مصنوعی: یاسمن و گل با قافلهسالاری در کنار هم میبالند و قافلهزنی چون قمری و بلبل در کنار یکدیگر به هم را میسرایند.
هوش مصنوعی: سوسن یکروزه، که به زبان عیسی صحبت میکند، صبح را با زیبایی خاصی به نمایش میگذارد و نشان از قدرت موسی را از خود به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: فاخته با صدای بلند در سحرگاه، آسمان را به ناله و تاسف تبدیل کرده است.
هوش مصنوعی: باد، که مانند یک نویسنده با قلمی به دست امید، داستان گل را بر روی ورق تیرهی مشک (که نماد زیبایی و دلربایی است) مینویسد.
هوش مصنوعی: گاه به خاطر زیبایی چمن، بهار میآید و گاه به خاطر قدردانی از گل، پیشخوار میآید.
هوش مصنوعی: ترک سمن، که به زیبایی و لطافت شبیه به سمن (سمنو یا شیرینی خاصی) است، در دشت خیمه زده است و به مانند ماه، خیمهای در بالاترین نقطه آسمان (ثریا) برپا کرده است.
هوش مصنوعی: لاله (یک نوع گل) به آتشگاه راز و نیاز آمده است، درست مانند مغهای هندو که برای عبادت و نیایش میآیند.
هوش مصنوعی: لاله نماد زیبایی و عشق است و هندو به معنای فرد هندی اشاره دارد. در اینجا، اشاره به این است که زیباییهای مختلف (مانند لاله و سمن) از سرزمینهای گوناگون (هند و ترکیه و عربستان و یمن) در این مکان با هم جمع شدهاند و به این ترتیب تنوع فرهنگی و زیبایی طبیعی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: زورق (قایق) باغ از گلها و گیاهان سرخ و زرد درست شده و پنجرههای آن از سنگ لاجوردی ساخته شده است.
هوش مصنوعی: آب به خاطر نرمیاش چون قاقم (نوعی پرنده که به خاطر نرمی و لطافتش مشهور است) جلوهگری میکند و در عین حال به نوعی از سنجاب نیز اشاره دارد.
هوش مصنوعی: شاخی که از نور آسمان بلند شده، در قدم آن سایهای که از آن به وجود آمده، به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: سایهای از سخنورزی به نام آفتاب به زندگی بازگشته است، گویی که دانههای تسبیح در حال حرکت بر روی آب هستند.
هوش مصنوعی: نسترن، به خاطر بوسه سنبل، زخم مانده و حسرت بینهایت را احساس میکند و مژههای غنچه نیز برای گل گویی زخم و درد دل دارند.
هوش مصنوعی: انسانی که از بدیها و آسیبها دوری کرده باشد، هرگز بیدلیل خود را در معرض خطر قرار نمیدهد و به همین خاطر در شرایط بحرانی به دنبال محافظت از خود است.
هوش مصنوعی: بید سحرزده، در حالتی لرزان به سر میبرد و مانند مجمری (ظرفی که در آن قلیان میگذارند) که در حال افشاندن دود است، به ریختن دود لالهگون مشغول است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که چمن، برای پرواز و جستن به چابکی خود نیاز دارد و همچنین گل سمن (شاید به گلهای نازک و لطیف اشاره دارد) برای چکیدن و ریختن، به نازکی و ظرافتاش وابسته است. به بیان دیگر، هر چیز بر اساس ویژگیهای خود، نیازمند شرایط خاصی است تا به حیات و فعالیتهایش ادامه دهد.
هوش مصنوعی: نی به خوشحالی و شکرگزاری از سر گلنعل (محل قرار گرفتن گل) بیرون آمده، حالا زردش به خون آغشته شده است.
هوش مصنوعی: این گل که به طور مستقل و خود را به نمایش گذاشته، از نسیم لطیف هوا سخن میگوید و در واقع تجلی کلام و زیبایی است.
هوش مصنوعی: نارنجی که در آن زمان به دست آمده، سبزتر از برگهای درخت ترنج آسمان است. این تصویر به زیبایی و طراوتی اشاره دارد که به ما میرسد.
هوش مصنوعی: چون آسمان در آن مکان، علم (پرچم) را برپا کرده، سبزه (چمن و گیاهان) به کشتیاش (کشتی آسمان) روی آورده است.
هوش مصنوعی: هر گره از آن ریشهٔ سبز، جان زمین را تشکیل میدهد و دل آسمان را نیز به آن وابسته است.
هوش مصنوعی: آیا ستارهٔ سرسبز (که میتواند نماد یک ستاره یا سیاره باشد) صبح به زمین نگفت که همیشه سرت سبز باشد؟ در اینجا این ستاره به زمین پیامی مثبت و سرشار از زندگی میدهد.
یا شاید فلک سبزپوش از آنجا گذر کرده و لباس سبز (سبزه) خود را برای نوشیدن می سرخ و بیجاده گرو گذاشته بود. (بیجاده نوعی از یاقوت است در اینجا اشاره است به می و خاک سرخ )
هوش مصنوعی: چشمهای که از آن، آب شفاف و درخشانتری نسبت به چشم حور (زیباییهای بهشتی) جاری است و نوری از خورشید را نیز میگیرد.
هوش مصنوعی: سبزه بر آن چشمه وضو گرفته و شکرگزاری کرده و زیبایی خود را نمایان کرده است.
هوش مصنوعی: مرغی که در میان گلها است، بویی از سلیمان (پیامبر سلیمان که در ادب فارسی به حکمتش مشهور است) را استشمام کرد و نالهای شبیه ناله داود (داود پیامبر که در اشعار به صدای دلنوازش شناخته میشود) از دل برآورد.
هوش مصنوعی: پرنده دراج که در واقع گونهای از مرغهاست، به تازگی بر روی زمین افتاده و سرش به خون آغشته شده و به همین دلیل زنجیری از خون به درخت سرو آویزان شده است.
هوش مصنوعی: محضر (جایی برای نگارش) که نویسندگان سندهای قانونی در آن حضور دارند، به سبب تنوع و سرزندگی (باغ) به مانند نوشتههای قلبی بلبل (نماد عشق) تبدیل شده است که بر خون زاغ (نماد غم و اندوه) نوشته شده است.
هوش مصنوعی: پرندهای که از وطنش دور شده، در حال حاضر بدنش بیخبر از حال دلش است و آنچه در دلش میگذرد، به تقدیر و سرنوشت او مربوط میشود.
اشاره است به این باور که چرم در اثر تاثیر باد یمانی و ستاره سهیل، خوب پرداخته و مرغوب میشود. (کیمخت: چرم خشن و نامرغوب، ادیم: چرم مرغوب و لطیف)
لاله از تپش دل و از عجله و شتابی که کرده بود به نفسنفس افتاده بود. (لاله یا شقایق در نسیم، مثل کسی که دویده و به نفسنفس بیفتد خم و راست میشود)
هوش مصنوعی: سایهٔ درخت شمشاد که شمایلپرست (شاداب و زیبا) دارد، دستش را به سوی دل لاله (گل لاله که به حالت طغیانی و شگفتی است) دراز کرده است.
هوش مصنوعی: ناخن سیمین به معنای زیبایی و نازکی صبح است که زودتر از شب میآید و شب را به پایان میرساند. این توصیف نشان میدهد که صبح به قدری زیبا و درخشان است که مانند ناخن بلوری درخشان، نوری تازه و شفاف را به ارمغان میآورد و تاریکی شب را میزداید.
هوش مصنوعی: زمانی که صبح فرا میرسد، یوسف که زیبایی و نیکویی خاصی دارد، با زنجیری طلایی از چاه خارج میشود و در حالیکه در بالای سرش یاسمن (گل خوشبو) قرار دارد، دیده میشود.
هوش مصنوعی: خاک زرد رنگی که مانند چوب، نماد یهودیان است، وقتی به آب اضافه میشود، مانند معجزهی موسی که دستش سفید میشود، تغییر حالت میدهد و اثر شگفتانگیزی پیدا میکند.
هوش مصنوعی: خاک به وسیله آن آب، دارویی به وجود آورده که هر چیزی را که درون خود بپذیرد، به سرعت از بین میبرد.
هوش مصنوعی: نور صبح در میدان وسیعی به شاخ درختان که سایه میاندازد، صبحدم را میدهد.
هوش مصنوعی: باد، سر بید را که سایهاش خورشید را میخورد، شانه میزند.
هوش مصنوعی: سایه و نور بهواسطهٔ علم و دانش مانند شاخسار درختی در حال رقصیدن روی کنارهٔ جویبار هستند.
هوش مصنوعی: خار که در ابتدا برای آتش زدن گل استفاده میشد، اکنون به چوب خوشبوی عود تبدیل شده که هدفش روشن شدن آتش است.
هوش مصنوعی: زلف بنفشه مانند کمر گل شده و گردن گل به خاطر بلبل به منبر تبدیل شده، یعنی بلبل به سبب زیبایی گل و عشق به او، زلف بنفشه را به نوعی تجلیل کرده است.
هوش مصنوعی: مرغی که صدای خوشتری از داوود دارد، گلهایی که زیباتر و خوشعطرتر از ساقههای شکر به دست نظامی هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.