گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۷

 

لولیکان توییم در بگشا ای صنملولیکان را دمی بار ده ای محتشم
ای تو امان جهان ای تو جهان را چو جانای شده خندان دهان از کرمت دم به دم
امن دو عالم تویی گوهر آدم توییهین که رسید از حبش بر سر کوی حشم
چون برسد کوس تو کمتر جاسوس توگردد هر لولیی صاحب طبل و علم
رایت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

آمد نوروز ماه با گل سوری به همبادهٔ سوری بگیر، بر گل سوری بچم
زلف بنفشه ببوی، لعل خجسته ببوسدست چغانه بگیر، پیش چمانه به خم
از پسر نردباز داو گران بر به نردوز دو کف سادگان ساتگنی کش به دم
ای صنم ماهروی! خیز به باغ اندر آیزانکه شد از رنگ و بوی باغ بسان صنم
شاخ برانگیخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش سلطان غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملک شاه سلجوقی

 

مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبح‌دمبلبله را مرغ‌وار وقت سماع است هم
برلب جام اوفتاد عکس شباهنگ بامخیز و درون پرده ساز پرده به آهنگ بم
هدیه بر دل رسان تحفه سوی لب فرسقول سبک روح راست رطل گران پشت خم
پیش کز آسیب روز بر دو یک افتد صبوحدیو دلی کن بدزد از فلک این یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دوم

 

ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهمافعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جم
در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروسدر یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم
مریم آبستن است لعل تو از بوسه باشتا به خدائی شود عیسی تو متهم
ای دو لبت نیست هست، هست مرا کرده نیستهرچه ز جان هست بیش با لبت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سوم

 

گرنه شب از عین عید ساخت طلسمی بخمعین منعل چراست در خط مغرب رقم
بابلیان عید را نعل در آتش نهندکز حد بابل رسید عید و مه نو بهم
کرد رخ آفتاب زرد قواره نهانبر فلک از ماه نو شدزه سیمین علم
بر زه سیمین ماه گوی زرند اخترانبسته در آن گوی و زه جیب قبای ظلم
چرخ کبود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۶

 

آه که از جور چرخ، وز ستم روزگارخسرو ملک وجود، شد به دیار عدم
آه که برچیده شد زود ز بزم جهانمسند شهبازخان خان جمیل الشیم
رفت امیر زمان تاج اعاظم که بودمعدن عز و شرف منبع جود و کرم
نخل بلندش که بود سرو ریاض جهانخم شد و از پا فتاد زین فلک پشت خم
دیدهٔ ایام ریخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۵

 

منصب مستان ما ترک وجود و عدم
نسبت رندان ما بذل حدوث و قدم
حاصل بحر محیط جرعه ای از جام ماست
خود که برد پیش ما نام می و جام جم
پیر خرابات عشق یار عزیز من است
شیخ مبارک نفس پیر خجسته قدم
خاطر من هر نفس نقش خیالی کشد
بی مددی یا مداد یا ورقی یا قلم
سلطنت عاشقان تخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۶

 

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام
زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام
هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان
صحبت یاران خوش صحت و شرب مدام
ور نبود هیچ ازین دولت حسن تو باد
عشق تو ما را بس است درد تو ما را تمام
ذوق درونی و درد لازمه عاشقیست
هر که در و این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی