گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱۵

 

جان و جهان می‌روی جان و جهان می‌بریکان شکر می‌کشی با شکران می‌خوری
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته ترتا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
چهره چون آفتاب می‌بری از ما شتاببوی کن آخر کباب زین جگر آذری
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماستگر برسانی رواست شکر چنین توانگری
تا جگر خون ما تا دل مجنون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ - در مدح بهرامشاه

 

گرد رخت صف زده لشکر دیو و پریملک سلیمان تراست گم مکن انگشتری
پردهٔ خوبی بساز امشب و بیرون خرامزهرهٔ زهره بسوز زان رخ چون مشتری
از پی موی تو شد بر سر کوی خرددیدهٔ اسلامیان سجده‌گه کافری
کفر ممکن شدی در سر زلفین توگر بنکردی لبت دعوی پیغمبری
عشق تو آورد خوی خستن بی مرهمیهجر تو آورد رسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۶۸

 

گر چه سعادت بسی ست در فلک مشتری
دزد حوادث هم است از پی انگشتری
عقل حوادث نپخت در پس نه پرده، زآنک
رخنه بال من است در فلک چنبری
راست روی پیشه کن همچو سحاب سپهر
بو که ازین دیوگاه جان به سلامت بری
حرف طلب کن نه نقش کز ره معنی خطاست
معتقد پایدار دست به صورتگری
سوزش عشاق تو هست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۱ - در مدح جناب شریعتمدار حجة‌الاسلام آقا محمد مهدی کلباسی گوید

 

ای زلف یار من از بس معنبری

یک توده نافه‌ای یک طبله عنبری

همسایهٔ چهی پیرایه بر مهی

آذین گلشنی زیب صنوبری

گرچه در آتشی پیوسته سرخوشی

مانا سیاوشی یا پور آزری

مرغ مطّوقی مشک مخلّقی

شام معلقی دود مدوری

جان معظمی روح مکرِّمی

رزق مجسّمی مکر مصوّری

یازی به روشنی گویی‌ که کژدمی

جنبی فرازگنج ماناکه اژدری

بندی به‌هر دمی دلها به‌هر خمی

زلفا به موی تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۱

 

ای شده مشغولِ خویش هیچ گمان می بری
کاین همه سرگشتگیت هست ز تن پروری
چند پرستی وجود در عدمِ انتظار
میل مکن با وجود تا ز عدم بگذری
تو ز خریِ خودی تابعِ فرمانِ نفس
هم نفسی با مسیح خر مپرست از خری
رهبرِ آنی که باز ره زنی ش می کنی
راست نیاید به هم ره زنی و رهبری
دبدبه تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری