گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱

 

اول دفتر به نام ایزد داناصانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدمصورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازیمرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
قسمت خود می‌خورند منعم و درویشروزی خود می‌برند پشه و عنقا
حاجت موری به علم غیب بدانددر بن چاهی به زیر صخره صما
جانور از نطفه می‌کند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳

 

روی تو خوش می‌نماید آینه ماکآینه پاکیزه است و روی تو زیبا
چون می روشن در آبگینه صافیخوی جمیل از جمال روی تو پیدا
هر که دمی با تو بود یا قدمی رفتاز تو نباشد به هیچ روی شکیبا
صید بیابان سر از کمند بپیچدما همه پیچیده در کمند تو عمدا
طایر مسکین که مهر بست به جاییگر بکشندش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - در ستایش محمّد شاه

 

دوش که این گرد گرد گنبد میناآبله‌گون شد چو چهر من ز ثریا
تند و غضبناک و سخت و سرکش و توسناز در مجلس درآمد آن بت رعنا
ماه ختن شاه روم شاهد کشمرفتنهٔ چین شور خلخ آفت یغما
تاجکی از مشک تر گذاشته بر سرغیرت تاج قباد و افسر دارا
خم خم و چین چین شکن شکن سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۴

 

باغ شد از ابر پر ز لؤلؤ لالا
راغ شد از باد پر ز عنبر سارا
شد به هوا درگسسته رشتهٔ گوهر
شد به زمین برگشاده اَزهَر دیبا
کوه ز لاله‌گرفت سرخی بُسََّد
دشت ز سبزه گرفت سبزی مینا
طَرف چمن هست پرهلال و دو پیکر
شاخ ‌سَمَن‌ هست پر سُهیل و ثُریّا
در شده با شنبلید لاله به عشرت
درشده با خیری ارغوان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۱ - مسمط در ستایش پروردگار

 

اول ایجاد چون خدای تعالی
کرد پدید از قلم چو صورت اشیاء
گفت قلم بهر وصف ایزد یکتا
ای ز صفات تو، ذات پاک تو پیدا
در دل هر ذره قدرت تو هویدا
هر کسی از چاره دست وی شده کوته
سوی تو آورده روی درگه و بیگه
جمله تو را بنده گر گدا و اگر شه
علم تو چون قدر توز عیب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی