گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» و حروف قافیهٔ «انیرا»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶

 

عطارد مشتری باید متاع آسمانی را

مهی مریخ چشم ارزد چراغ آن جهانی را

چو چشمی مقترن گردد بدان غیبی چراغ جان

ببیند بی‌قرینه او قرینان نهانی را

یکی جان عجب باید که داند جان فدا کردن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴

 

یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستی

بگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی را

اگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینی

که گردونها و گیتی‌هاست ملک آن جهانی را

چراغ روشن جانرا مکن در حصن تن پنهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳

 

جوانی بگذرد یارب به کام دل جوانی را

که سازد کامیاب از وصل پیر ناتوانی را

به قتلم کوشی ای زیبا جوان و من درین حیرت

که از قتل کهن پیری چه خیزد نوجوانی را

تمام مهربانان را به خود نامهربان کردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم

به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را

به یاد یار دیرین کاروان گم کرده رامانم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار تبریزی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

 

بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی را

من از ذوق حضوری طول دادم داستانی را

ز مشتاقان اگر تاب سخن بردی نمیدانی

محبت می کند گویا نگاه بی زبانی را

کجا نوری که غیر از قاصدی چیزی نمیداند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

 

در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را

پس از مدت شنیدم نغمه های ساربانی را

اگر یک یوسف از زندان فرعونی برون آید

بغارت میتوان دادن متاع کاروانی را


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

به‌هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را

نفس باشد رگ خواب پریشان زندگانی را

‌خوشارندی‌که‌چون صبح‌اندرین بازیچهٔ عبرت

به هستی دست افشاندن‌کند دامن‌فشانی را

شررهای زمینگیرست هرسنگی‌که می‌بینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰

 

فسون جاه عذر لنگ سازد پرفشانی را

به غلتانی رساند آب درگوهر روانی را

چوگل‌دروقت پیری می‌کشی خمیازهٔ‌حسرت

مکن ای غنچه صرف خواب شبهای جوانی را

نباید راستی از چرخ کجرو آرزوکردن

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - تاجگذاری

 

به سر بنهاد احمدشاه دیهیم کیانی را

ببین با تاج کیکاوس‌، کیکاوس ثانی را

الا ای کاوه خنجرکش‌، سوی ضحاک لشکرکش

فریدون است هان برکش ، درفش کاویانی را

ز تاجش نور پاشیده از او روشن‌دل و دیده

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲

 

به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را

مکن صرف زمین شور، آب زندگانی را

به مهر خامشی تیغ زبان را کن سپرداری

اگر دربسته می خواهی بهشت جاودانی را

ز می بگذر که باشد در قفا همچون گل رعنا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳

 

مده از دست در پیری شراب ارغوانی را

شراب کهنه از دل می برد یاد جوانی را

ندامت چون لبم را در ته دندان نفرساید؟

چو گل در خنده کردم صرف، ایام جوانی را

چه خون ها می خورم در پرده دل تا نگه دارم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴

 

به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را

که یک رهبر به منزل می رساند کاروانی را

اگر از حسن عالمگیر او واقف شدی زاهد

پرستیدی به جای کعبه هر سنگ نشانی را

تماشایی عیار ناز خوبان را چه می داند؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹

 

نظر از جانب ما کن زکات زندگانی را

دلی ده باز ما را صدقة جان و جوانی را

به بوسی از سرم کردن توانی دفع صفرا را

به بویی از دلم بردن توانی ناتوانی را

چه بادش گر به دلداری دمی با بی دلی داری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۷

 

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را

خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها

پیاپی می دهم جام تغافل، سرگرانی را

جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

سخن از من کشیدی، شعله ورکردی جهانی را

چرا انگشت بر لب می زنی آتش بیانی را؟

کمی نبود خراش سینه ام را ای هلال ابرو

به داغ دل چه ناخن می زنی آزرده جانی را؟

مبادا پرده از دل، آه خون آغشته بر دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی