گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵

 

جهانی جان چو پروانه از آن استکه آن ترسا بچه شمع جهان است
به ترسایی درافتادم که پیوستمرا زنار زلفش بر میان است
درآمد دوش آن ترسا بچه مستمرا گفتا که دین من عیان است
درین دین گر بقا خواهی فنا شوکه گر سودی کنی آنجا زیان است
بدو گفتم نشانی ده ازین راهمرا گفتا که این ره بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶

 

همه عالم خروش و جوش از آن استکه معشوقی چنین پیدا، نهان است
ز هر یک ذره خورشیدی مهیاستز هر یک قطره‌ای بحری روان است
اگر یک ذره را دل برشکافیببینی تا که اندر وی چه جان است
از آن اجسام پیوسته است درهمکه هر ذره به دیگر مهربان است
نه توحید است اینجا و نه تشبیهنه کفر است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷

 

رهی کان ره نهان اندر نهان استچو پیدا شد عیان اندر عیان است
چه می‌گویم چه پیدا و چه پنهانکه این بالای پیدا و نهان است
چه می‌گویم چه بالا و چه پستیکه این بیرون ازین است و از آن است
چه می‌گویم چه بیرون چه درون استکه بیرون و درون گفت زبان است
چگویم آنچه هرگز کس نگفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳

 

رفیقان! کاروان، امشب، روان است
دل مسکین من، با کاروان است
زمام اختیار، از دست ما رفت
زمام اکنون، بدست ساروان است
نگارم رفت و چشمم ماند، در راه
ولی اشکم هنوز از پی، روان است
امید زندگانی، از که دارد؟
دل مسکین من، چون او روان است
تن من با فراقش، همرکاب است
سر من با عنانش، همعنان است
زچشم عاشقانش، کاروان را
همه منزل، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » دگرگون کشور هندوستان است

 

دگرگون کشور هندوستان است

دگرگون آن زمین و آسمان است

مجو از ما نماز پنجگانه

غلامان را صف آرائی گران است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » غم پنهاں که بی گفتن عیان است

 

غم پنهاں که بی گفتن عیان است

چو آید بر زبان یک داستان است

رهی پر پیچ و راهی خسته و زار

چراغش مرده و شب درمیان است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » مپرس از من که احوالش چسان است

 

مپرس از من که احوالش چسان است

زمینش بدگهر چون آسمان است

بر آن مرغی که پروردی به انجیر

تلاش دانه در صحرا گران است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » دل من رازدان جسم و جان است

 

دل من رازدان جسم و جان است

نپنداری اجل بر من گران است

چه غم گر یک جهان گم شد ز چشمم

هنوز اندر ضمیرم صد جهان است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » عجم از نغمه ام آتش بجان است

 

عجم از نغمه ام آتش بجان است

صدای من درای کاروان است

حدی را تیز تر خوانم چو عرفی

که ره خوابیده و محمل گران است


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶

 

زمین جسم است و جانت آسمان است
که جانان کارساز این و آن است
تو پاکی ، صورت خاکی رها کن
که خلوت خانه ‌ات در ملک جان است
سرای صورت تو در بهشت است
مکان معنیت در لامکان است
در آ مستانه در کوی خرابات
که هشیاری خلاف عاشقان است
چو رندان دُرد درد عشق می‌ نوش
که دُرد درد او صاف روان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

مقام عاشقان در ملک جان است
مکان عارفان در لامکان است
سرای می‌ فروشان حقیقی
به خلوت خانهٔ اقلیم جان است
تو درد دل نمی دانی دوایش
دوای درد دل سوز روان است
نشان و نام را بگذار و می ‌رو
که راه کوی عشقش بی‌ نشان است
نهان است از همه عالم ولیکن
ز پیدائی عیان اندر عیان است
بیانی می‌کنم از صورت دوست
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۶

 

بتی فربه سرین لاغر میان است
چه می گویم میانش بی نشان است
سخن تا بر لبش ناید ندانند
که در اصل آن شکر لب را دهان است
لبش را چون توانم کرد نسبت
به شیرینی که شیرین تر زجان است
نسیم لطف طبعش را چه گویم
که با باد سحرگه هم عنان است
جمال عالم آرایش به خوبی
نمودار بهشت جاودان است
زمان جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵

 

بنفشه دسته بر ارغوان است
گرت بر لاله سنبل سایه بان است
لب است آن یا عقیق آن درج یاقوت
که در وی لؤلؤ لالا نهان است
هلات ابروی و خورشید طلعت
عذارت ماه و قد سرو روان است
دلم زلف پریشانت چو بربود
مرا آشفتگی کار از آن است
میان و موی تو فرقی ندارد
که میداند که آن موی این میان است
بتا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی