ز راه پاسخ آن ماه قصبپوش
ز شکر کرد شه را حلقه در گوش
گشاد از درج گوهر قفل یاقوت
رطب را قند داد و قند را قوت
مثالی داد مه را در سواری
براتی مشک را در پردهداری
ستون سرو را رفتن در آموخت
چو غنچه تیز شد چون گل برافروخت
به خدمت بوسه زد بر گوشهٔ بام
که باشد خشت پخته، عنبر خام
چو نوبت داشت در خدمت نمودن
برون زد نوبتی در دل ربودن
نخستین گفت کاِی دارای عالم
بر آورده عَلم بالای عالم
ز چین تا روم در توقیع نامت
قدرخان بنده و قیصر غلامت
نه تنها خاک تو خاقان چین است
چنینت چند خاکی بر زمین است
هر آن پالودهای کاو خود بوَد زرد
به چربی یا به شیرینی توان خورد
من آن پالودهٔ روغنگذارم
که جز نامی ز شیرینی ندارم
بلی تا گشتم از عالم پدیدار
تو را بودم به جان و دل خریدار
نه پی در جستوجوی کس فشردم
نه جز روی تو کس را سجده بردم
ندیدم در تو بوی مهربانی
به جز گردنکشی و دلگرانی
حساب آرزوی خویش کردن
به روی دیگران در پیش کردن
نه عشق این شهوتی باشد هوایی
کجا عشق و تو ای فارغ کجایی
مرا پیلی سزد کاو را کنم بند
تو شاهی، بر تو نتوان بیدق افکند
به مهمانِ غزالی، چون شود شیر؟
ز گنجشکی، عقابی کی شود سیر؟
تو گر سروی و من پیش تو خاشاک
نه آخر هر دو هستیم از یکی خاک؟
سپند و عود بر مجمر یکی دان
بُخور و دود و خاکستر یکی دان
کبابی باید این خان را نمک سود
مگس در پای پیلان کی کند سود؟
زبانت آتشی خوش میفروزد
خوش آن باشد که دیگت را نسوزد
چو سِیلی کآمدی در حوضِ ماهی
مراد خویشتن را برد خواهی
ز طوفان تو خواهم کرد پرهیز
بر این در، خواه بنشین خواه برخیز
کمند افکندنت بر قلعهٔ ماه
چه باید چون نیابی بر فلک راه
به شببازی فلک را در نگیری
به افسون، ماه را در بر نگیری
درِ ناسفته را گر سفت باید
سخن در گوش دریا گفت باید
بر باغ ارم پوشیده شاخ است
غلط گفتم، درِ روزی فراخ است
من آبم، نامِ آبِ زندگانی
تو آتش، نامِ آن آتش جوانی
نخواهم آب و آتش در هم افتد
کز ایشان فتنهها در عالم افتد
به ار تا زنده باشم گرد آن کَس
نگردم کز من او را غم بود بس
بُرو هم با شکر میکن شکاری
تو را با شهد شیرین نیست کاری
شکربوسی لب کَس را نشاید
مگر دندان که او خردش بخاید
به شیرین بوسه را بازار تیز است
که شیرینی لبش را خانه خیز است
به شیرین از شکر چندین مزن لاف
که از قصاب دور افتد قصبباف
دو باشد منجنیق از روی فرهنگ
یکی ابریشم اندازد یکی سنگ
به شکر نشکند شیرینی کس
لب شیرین بود شکرشکن بس
تو را گر ناگواری بود از این بیش
ز شکر ساختی گلشکر خویش
شکر خواهی و شیرین نیز خواهی
شکار ماه کن یا صید ماهی
هوای قصر شیرینت تمام است
سر کوی شکر دانی کدام است
من از خون جگر باریدن خویش
نپردازم به سر خاریدن خویش
نیاید شهپرستی دیگر از من
پرستاری طلب چابکتر از من
به یاد من که باد این یاد بِدرود
نوا خوش میزنی گر نگسلد رود
به تندی چند گویی با اسیران
تو میگو تا نویسندت دبیران
ز غم خوردن دلی آزاد داری
به دم دادن سری پرباد داری
چه باید با تو خون خوردن به ساغر
به دم فربه شدن چون میش لاغر
ز تو گر کار من بد گشت بگذار
خدایی هست کو نیکو کند کار
نشینم هم در این ویرانه وادی
بر انگیزم منادی بر منادی
که با شیرین چه بازی کرد پرویز
عروس این جا کجا کرد او شکرریز
بس آن یک ره که در دام اوفتادم
هم از نرخ و هم از نام اوفتادم
چو شد در نامها، نامم شکسته
درِ بینام و ننگان باد بسته
ز در بستن رقیبم رسته باشد
خزینه بِهْ که او در بسته باشد
ز قند من سمرها در جهان است
درِ قصرم سمرقندی از آن است
اگر بر در گشادن نیستم دست
توانم بر تو از گیسو رسن بست
گرم باید چو مِی در جامت آرم
به زلف چون رسن بر بامت آرم
ولی باد از رسن پایت ربود است
رسنبازی نمیدانی، چه سود است؟
همان بِهْ کآن چه من دیدم به داغت
نسوزم روغن خود در چراغت
ز جوش خونِ دل چون باز گفتم
شبت خوش باد و روزت خوش که رفتم
بگفت این و چو سرو از جای برخاست
جبین را کج گرفت و فرق را راست
پرند افشاند و از طَرْف پرندش
جهان پر شد ز قالبهای قندش
بدان آیین که خوبان را بُوَد دست
زَنَخدان میگشاد و زلف میبست
جمال خویش را در خز و خارا
به پوشیدن همیکرد آشکارا
گَهی میکرد نسرین را قصبپوش
گَهی میزد شقایق بر بناگوش
گَهی بر فرقبند آشفته میبود
گره میبست و بر مه مشک میسود
به زیور راست کردن دیر میشد
که پایش بر سر شمشیر میشد
ز نیکو کردن زنجیر خلخال
نه نیکو کرد بر زنجیریان حال
ز گیسو گَه کمر میکرد و گَه تاج
بدان تاج و کمر شه گشته محتاج
شقایق بستنش بر گردن ماه
کمند انداخته بر گردن شاه
در آن حلواپزی کرد آتشی نرم
که حلوا را بسوزد آتش گرم
چو هر هفت آن چه بایست از نکویی
بکرد آن خوبروی از خوبرویی
به شوخی پشت بر شه کرد حالی
ز خورشید آسمان را کرد خالی
در آن پیچش که زلفش تاب میداد
سرینش ساق را سیماب میداد
به گیسوی رسنوار از پس پشت
چو افعی هر که را میدید میکشت
بلورین گردنش در طوق سازی
بدان مشگین رسن میکرد بازی
دلی کز عشق آن گردن همی مُرد
رسن در گردنش با خود همی برد
به رعنایی گذشت از گوشهٔ بام
ز شاه آرام شد، چون شد دلآرام
بسی دادش به جان خویش سوگند
که تا باز آمد آن رعنای دلبند
نشست و لؤلؤ از نرگس همیریخت
بِدان آب از جهان آتش برانگیخت
به هر دستان که دل شاید ربودن
نمود آنچ از فسون باید نمودن
عملهایی که عاشق را کند سست
عجب سست آید از معشوقه چُست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
قدرخان (اشاره) قیصر (اشاره) شیرین
هوش مصنوعی: شیرین در پاسخ به خسرو، با زبانی شیرین و پر از ظرافت ابراز عشق و احساساتش را نسبت به او بیان میکند. او به زیباییهای خسرو اشاره میکند و خود را میسازد، ضمن اینکه به تفاوت بین عشق واقعی و هوس تأکید میکند. شیرین میگوید که عشق او به خسرو عمیق و خالص است و هیچ چیز دیگری در زندگیاش مطرح نیست. او همچنین به چالشهای عشق و احساساتی که در این مسیر با آن مواجه است اشاره میکند و بر اهمیت وفاداری و صبر در عشق تأکید میورزد. در نهایت، او بر تعهد خود به این عشق و وظیفهاش به عنوان معشوق تأکید میکند.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو، که چهرهای زیبا و دلربا دارد، با پاسخ خود در نظر دارد او را شاد کند و نشانهای از محبت و عطوفتش به اوست. او با زبانی شیرین و جذاب به خسرو میگوید که در گوش او حلقهای از شکر زده است، که نماد مهر و دوستیاش است.
هوش مصنوعی: شیرین از درون قفل یاقوتی که با دقت نگهداری شده، گوهرهای باارزش را بیرون آورد و رطب (خرمای تازه) را با قند شیرینتر کرد، بهطوری که قند را به قوت و نیروی بیشتری نسبت داد.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو میگوید که مه (ماه) در سواری، مانند براتی (درخشش) است و مشک در پردهداری (پوشش و زیبایی) به معنای زیبایی خاصی دارد که به جاذبه و دلربایی میافزاید.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که سرو (مجازاً به معنای جوانی و زیبایی) با رفتن به درختان، زیبایی و استواری را آموخته است و همینطور غنچه که با باز شدن، مانند گل به نشاط و خجستهگری میرسد.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو میگوید که به او بوسه زد و بر لبهٔ بام ایستاد، جایی که پر از خشتهای پخته و عطر خوش عنبر بود.
هوش مصنوعی: وقتی نوبت او (خسرو) به خدمت به شیرین رسید، او نیز فرصت را غنیمت شمرد و دل شیرین را ربود.
هوش مصنوعی: شیرین در پاسخ خسرو میگوید: ای کسی که به عنوان صاحب و مالک جهانی، پرچم و نشان بزرگی را در بلندیهای دنیا برافراشتهای.
هوش مصنوعی: از چین تا روم در نامهای که به تو نوشته شده، من قدرخان (مردی با مقام) بنده و غلام قیصر (امپراتور روم) هستم.
هوش مصنوعی: غیر از خاک تو که در خاقان چین است، خاکهای دیگری نیز در روی زمین وجود دارد که تو را به خود میکشد و برتری میدهد.
هوش مصنوعی: من هر نوع خوراکی که به خودی خود زرد است، چه به خاطر چربی و چه به خاطر شیرینی، میتوانم بخورم.
هوش مصنوعی: من شبیه این خوردنی خوشم که ظاهراً شیرین است، اما در واقع فقط نام شیرینی را یدک میکشم و طعم واقعیام تلخ است.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که تا زمانی که در این دنیا جستوجو میکردم، با تمام وجودم خواهان تو بودهام.
هوش مصنوعی: من هیچگاه به دنبال کسی غیر از تو نبودهام و برای هیچکس جز تو سر به سجده نگذاشتهام.
هوش مصنوعی: شیرین در این بیت میگوید که در خسرو هیچ نشانهای از محبت و مهربانی نمیبیند، جز این که او مغرور و خودخواه است و تنها در فکر خود و دلسردیاش است.
هوش مصنوعی: آرزوی خود را با حساب و کتاب کردن، بر گردن دیگران میاندازی و به آنها نسبت میدهی.
هوش مصنوعی: عشق به معنای واقعی، فقط یک خواسته و سودا نیست که در دل من وجود داشته باشد، بلکه این احساس عمیق و واقعی است. تو که در آغوش این عشق آزادی، کجا هستی؟
هوش مصنوعی: من را پیلی مناسب است که آن را در بند تو کنم. تو ای شاه، در مقام و جایگاه خود آنقدر بزرگ و محترم هستی که نمیتوانم مانند مهرهی بیارزشی (بیدق) در برابر تو قرار داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر شیر برای مهمان غزال باشد، نمیتواند با گنجشک به اندازه عقاب سیر شود. این بیت به تفاوت ذاتها و قابلیتهای نابرابر در موقعیتها اشاره دارد.
هوش مصنوعی: شما مانند سرو هستید و من مثل خاشاک، اما آیا در نهایت هر دو از یک خاک نیستیم؟
هوش مصنوعی: سپند و عود اگرچه در مجمر (فندک) قرار گرفتهاند، ولی در نهایت همه آنها به دود و خاکستر تبدیل میشوند و این نشاندهندهی یکی بودن سرانجام همه چیز است.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که در این میهمانی، کبابی باید وجود داشته باشد که نمک آن باعث خوشمزگی آن شود، اما مگس، که موجودی ناخواسته است، چگونه میتواند در پیلهگوشتی بزرگ نظیر پیلان، از سود کباب بهرهبرداری کند؟
هوش مصنوعی: زبان تو مانند آتش است که خوب میسوزد و تأثیر میگذارد، اما بهتر است که در این چالاکی و قوت، لطفاً احتیاط کن که خودت را به دردسر نیندازی و وضع خود را خراب نکنی.
هوش مصنوعی: تو مانند سیلی هستی که به حوض ماهی وارد میشود و اگر بخواهی، میتوانی به هدف خود برسی.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که به خاطر طوفانی که خسرو به وجود آورده، از او دوری میکند و در این در (درگاه یا مکان) قرار میگیرد، چه نشسته باشد و چه برخیزد.
هوش مصنوعی: اگر دام عشق تو بر آسمان زیبا بیفکنی، چه فایدهای دارد وقتی که نتوانی به آنجا دست یابی؟
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که نباید شب با ترفند و حیل فلک (آسمان) را فریب دهی و بهوسیلهٔ جادو با ماه (مما باید مملو از جذابیت و زیبایی) ارتباط برقرار کنی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به درِ بسته و نادیده وارد شوی، باید با صدای بلند و محکم با دریا سخن بگویی. یعنی برای رسیدن به هدفی که هنوز به دست نیامده، باید جسارت و تلاش زیادی به خرج دهی.
هوش مصنوعی: در باغ ارم، درختان سرسبز و شاداب هستند و زندگی و خوشبختی در آنجا جاری است. اما در واقع، در روزی که به انتظارش هستند، آنچه گفته شده اشتباه است و در حقیقت یک روز پرامید و دلگشاست.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که من مانند آب هستم که نماد زندگی است، و تو مانند آتش هستی که نشاندهنده جوانی و شور و شوق زندگانی است.
هوش مصنوعی: نمیخواهم آب و آتش با هم مخلوط شوند، زیرا این ترکیب باعث بروز فتنهها و مشکلات در دنیا میشود.
هوش مصنوعی: تا وقتی که زندهام، به گرد کسی نمیچرخم که از غم من رنج میبرد.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو میگوید برو و با شکر موجودی را صید کن، زیرا تو هیچ کارهای در برابر شهد شیرین.
هوش مصنوعی: لب کسی را که بوسهی شیرینی دارد، نمیتوان با شکر مقایسه کرد، مگر دندانی که در آن شکری وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: شیرین در اینجا به خسرو میگوید که بوسهای که از او گرفته میشود، ارزش و قیمتی دارد؛ زیرا شیرینی لب او باعث میشود که همه بخواهند آن را بوسه بزنند و به دنبال آن باشند.
هوش مصنوعی: شیرین را از روی شیرینیاش به رخ نکش که اگر کسی در کاری به خودش مباهات کند، مانند قصاب خواهد بود که در کار بافتن قصب (قصببافی) شکست میخورد.
هوش مصنوعی: دو نوع منجنیق وجود دارد: یکی که از مواد نرم و لطیف مانند ابریشم ساخته شده و دیگری که از مواد سخت و سنگی ساخته میشود. این تعبیر نشاندهنده تفاوت در نحوه برخورد با مسائل یا افراد است؛ برخی با نرمی و لطافت و برخی دیگر با سختی و شدت.
هوش مصنوعی: شیرینی هیچ کس به اندازهٔ لبهای شیرین نمیشکند، چون شکر را فقط آنها میتوانند بشکنند.
هوش مصنوعی: اگر از این موضوع نگران هستی و از آن ناراحت میشوی، بهتر است خودت را از آن شکرینتر کنی که به خودت ساختهای.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی شکر (که به شیرینی و خوشی اشاره دارد) و شیرین (که اشاره به خود شیرین دارد) را داشته باشی، باید یا به دنبال شکار ماه (به عنوان نمادی از زیبایی و جذابیت) بروی یا صید ماهی (که میتواند به کارهای دشوار اشاره کند).
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که آرزوی من رسیدن به قصر توست و نمیدانم در کدام کوچه یا خیابان، شکر برای من آمده است.
هوش مصنوعی: من هرگز از رنج و درد دل خود غافل نخواهم شد و به محنتهای خود بیتوجه نخواهم ماند.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید دیگر هیچ کسی به پرستاری و محبت او نمیرسد و کسی نخواهد توانست همچون او در مراقبت و دلسوزی چابک و سریع باشد.
هوش مصنوعی: گرچه تو به یاد من نوا و آهنگ خوشی را میزنی، اما باد این یاد را با خود میبرد و اگر رود یاد من را از تو جدا نکند، این خاطره حفظ خواهد شد.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو میگوید: به شدت با اسیران صحبت نکن، بلکه به آنها بگو تا نویسندگانت از حال و روزت بنویسند و بگویند.
هوش مصنوعی: با غم خوردن، دل تو در آزادی است و با خونسردی و آرامش، سرت پر از فکر و امید است.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که چه کسی باید در کنار تو زجر و درد را با نوشیدنی تلخ تحمل کند، در حالی که فقط به خاطر تو پور و فربه میشود، مانند میش لاغر که از علفی نمیتواند بهرهای ببرد.
هوش مصنوعی: اگر کار من به خاطر تو بد شد، بگذار که خدایی وجود دارد که میتواند کارها را به خوبی انجام دهد.
هوش مصنوعی: من در این ویرانه و ناکجا آباد نشستهام و ندا و فریادی برای منادی (آگهیدهنده) برمیانگیزم.
هوش مصنوعی: پرویز، عروس شیرین را در چه مکانی با خود به بازی گرفت و چه کارهایی با او انجام داد که باعث شکرگذاری شد.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که نه تنها به دلیل عشقی که به خسرو دارد، بلکه به خاطر وضعیتش در جامعه و نامش، در دام او گرفتار شده است. او احساس میکند که به خاطر آشنایی و رابطهاش با خسرو، در معرض قضاوت و تحقیر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: وقتی در میان نامها و آوازهها، نام من آسیب دیده است، دروازهای که به سوی بینامها و بدنامها باز میشود، بسته باشد.
هوش مصنوعی: اگر رقیب من درِ قلبام را بسته باشد، پس گنجینههای خوب و ارزشمند نیز از من دور خواهند شد.
هوش مصنوعی: طعم شیرین من باعث شده که سمرها (درختان گردو) در دنیا معروف و محبوب شوند و در قصر من نیز درخت سمرقند وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانم در را باز کنم، دستم را از گیسوان تو به عنوان ریسمان میگیرم تا به تو نزدیک شوم.
هوش مصنوعی: باید تلاش کنم که مانند شراب، گرمی و خوشی را در جام تو بریزم و مانند گیسوی خود بر بالای تو بیفشانم.
هوش مصنوعی: ولی باد، رسن (رشتهای که به پای تو بسته شده) را از پایت کشید و برده است؛ بنابراین اگر تو نمیدانی چگونه باید با رسن بازی کنی، چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: شیرین میگوید: همانطور که من در غم تو سوختهام، دوست دارم که تو نیز نفسهایم را در عشق خود بسوزانی، ولی نمیخواهم با غمم تو را مجروح کنم.
هوش مصنوعی: از شدت ناراحتی و درد دل، وقتی که سخن گفتم، آرزو کردم که شبهایت خوب و روزهایت خوش باشد، به رغم اینکه خودم دارم میروم.
هوش مصنوعی: شیرین این را گفت و سپس مانند سرو از مکان خود بلند شد و پیشانیاش را کج گرفت و خط موی سرش را راست کرد.
هوش مصنوعی: پرند به معنی بذر یا دانه است و در اینجا به پرند معنایی فراموشنشدنی و پرشکوه اشاره دارد. شیرین، به مانند یک پرند، دانههایی از عشق و زیبایی را میافشاند و دنیا را پر از شیرینی و محبت میکند که مانند قالبهای قند است، یعنی زیبایی و لذت آن قابل لمس و قابل احساس است.
هوش مصنوعی: شیرین به آیینی اشاره دارد که در آن زیبایان، خود را با زینتهایی همچون زیورآلات و شالهای زیبا آراسته و موهای خود را به زیبایی میبندند.
هوش مصنوعی: شیرین زیبایی خود را در لباسهای گرانقیمت خز و سنگهای دُر را به نمایش میگذاشت.
هوش مصنوعی: گاهی شیرین نسرین را لباس درخشان میپوشاند و گاهی بر گوشش گل شقایق میزد.
هوش مصنوعی: گاه بر سر بستهاش، گیسوانش آشفته میشد و گرهای از موهایش میبست و بر چهرهاش که شبیه مه با صفا بود، عطر مشک میپاشید.
هوش مصنوعی: شیرین میگوید که زیور زیبا و صحیح را نمیتوان به راحتی آماده کرد، زیرا اگر عجله کنی، ممکن است به عواقب خطرناکی مانند آسیب به خودت دچار شوی.
هوش مصنوعی: زیبا کردن زنجیر و خلخال، تاثیری بر حال و وضعیت زنجیریان (بندگان) ندارد.
هوش مصنوعی: شیرین گاهی موهایش را به کمر میبندد و گاهی آنها را به شکل تاج در میآورد. به همین دلیل، شاه (خسرو) به تاج و کمر او نیازمند شده است، زیرا زیبایی او اینگونه او را مجذوب کرده است.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو میگوید که شقایق (گلی زیبا و سرخ) را به گردن خود آویخته و کمندی (بند یا زنجیری) هم به گردن او انداخته است، به این معنا که زیبایی او را برای ورود به دل خسرو به نمایش گذاشته و به او ابراز علاقه میکند.
هوش مصنوعی: شیرین در کار حلواپزی، آتشی ملایم برپا کرده است تا به جای حرارت زیاد، حلوا نسوزد.
هوش مصنوعی: آن زیبا صورت (شیرین) آنچه را که برایش شایسته و مناسب بود، در هفت صفت نیکو انجام داد و به خاطر زیباییاش، از زیباییهای دیگر نیز بهرهبرداری کرد.
هوش مصنوعی: شیرین به شوخی به خسرو پشت کرده و از او به گونهای دوری میکند که گویی آسمان را از نور خورشید خالی کرده است.
در آن [عشوهها و] پیچ و خمهایی که هنگام تاب دادن موهایش میدادن، باسنش (سرین) سپیدی و نقرهگونی پایش را با لرزشها نشان میداد.
هوش مصنوعی: شیرین با موهایش که مانند ریسمان است، هر کس را که از پشت سر ببیند، به طرز مرگباری میکشد؛ مانند افعی که در کمین نشسته است.
هوش مصنوعی: شیرین گردنی بلورین دارد که در طوقی زیبا از مشکی میدرخشد و به نظر میرسد که با آن رسن مشکی زیبا بازی میکند.
هوش مصنوعی: دل کسی که بخاطر عشق آن دختر بینظیر میمرد، رسن را که دور گردنش بود، با خود میبرد.
هوش مصنوعی: شیرین به زیبایی از گوشهٔ بام گذشت و او را آرام کرد، درست مانند آرامش دل انسان.
هوش مصنوعی: شیرین به خسرو سوگند میخورد که تا زمانی که آن معشوق زیبا به نزد او بازنگردد، جانش را در خطر دارد.
هوش مصنوعی: شیرین نشسته بود و از چشمانش مانند مروارید (لؤلؤ) اشک میریخت، و آن اشک مثل آبی بود که آتش جدایی را در دل خسرو شعلهور میکرد.
هوش مصنوعی: هر دستی که بتواند دل را برباید، باید همان کارهایی را انجام دهد که از جادویی و فریبایی برمیآید.
کارهایی که عاشق را سست میکند؛ چه قدر تند و سریع از سمت معشوقهٔ فرز و تند رخ دادند. علیاکبر دهخدا در فرهنگ لغت خود این بیت را «عجب سست آید از معشوقه چست» نوشته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.