گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۸

 

رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
وگرنه توسن فرصت همیشه در زین است
ز خواب قطع نظر کن که عشق چابک دست
فلاخنی است که سنگش ز خواب سنگین است
خزان ز غنچه تصویر راست می گذرد
همیشه جمع بود خاطری که غمگین است
حضور عشق بود بیش دور گردان را
که سیل واصل دریا نگشته شیرین است
درین دو هفته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۷

 

ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
حصار عافیت باغ، گوش سنگین است
چه وقت توست که لب بر لب پیاله نهی؟
برای حسن تو آیینه چشم بدبین است
به بوالهوس نکنی سرکشی، نمی دانی
که گل پیاده چو افتاد، مفت گلچین است
فریب دختر رزخورده ای، نمی دانی
که این سیاه درون را حجاب کابین است
چرا به روی تو هر کج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸

 

کسی که در سر او چشم مصلحت بین استبجز رخ تو نبیند که مصلحت این است
من از حدیث دهان تو لب نخواهم بستکه نقل مجلس فرهاد نقل شیرین است
به تلخ‌کامی عشاق تنگ‌دل رحمیتو را که تنگ شکر در دهان شیرین است
ز می کشان تهی کاسه، من دریغ مدارکنون که بادهٔ عیشت به جام زرین است
ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱

 

نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این استکه داغ لاله‌رخان به ز باغ نسرین است
فغان ز دامن باغی که باغبان آنجاهمیشه چشم امیدش به دست گل‌چین است
سپرده مرهم زخمم فلک به دست مهیکه صاحب خط خوش‌بوی و خال مشکین است
علاج نیست خلاص از کمند او ورنهز پای تا به سرم چشم مصلحت بین است
به عهد عارض […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۹

 

شهی که شنقر عنقا شکار او را ماه
کلاه گوشه خورشید زنگ زرین است
چو باز سر علمش راهمای گردون دید
به چرخ گفت نظر باز کن که شاهین است


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » جلوه نخستین

 

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است

نشان قافله سالار عاشقان این است

مبین به چشم حقارت به خون دیده ما

که آبروی صراحی به اشک خونین است

ز آشنایی ما عمر ها گذشت و هنوز

به دیده منت آن جلوه نخستین است

نداد بوسه و این با که می توان گفتن؟

که تلخکامی ما ز آن دهان شیرین است

به روشنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۶۸

 

چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
به رنگ لالهٔ نَعمان و بوی نسرین است
به مجلس ملکان همنشین زیر و بم است
به بزم ناموران مونس ریاحین است
نه آینه است ولیکن درو به‌دست بتان
خیال زلف گرهگیر و جَعد پرچین است
ز روی هزل و‌ کنایت عصای پیران است
ز روی جدّ و حقیقت نشاط غمگین است
بدین صفت نبود در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۸

 

کنون که قبله ی من روی آن نگارین است
سجود پیش رخ او کنم که راه این است
نماز من چو در این قبله طاعت است و قبول
ز خاک قبله ی خود ساختن چه آیین است
چو روی دوست بود فارغم ز قبله ی غیر
اگر چه کفر تو باشد ولی مرا دین است
چو دیر هست چه جویم نشان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹

 

به چین زلف تو کان رشک صورت چین است
از وقت شیر مزیدن لب نو شیرین است
دمی ز دیده پرخون نمی شوی بیرون
بدان سبب که تو طفلی و خانه رنگین است
دگر فوس کنانم مگو که زان توأم
که سوختم ز دروغ تو راستی این است
از مهر کرد و وفا نوبه آن دل سنگین
چگونه توبه او بشکنم که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷

 

مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
بد باغ می کشدم آرزوی دیدارت
چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کرده ام به دندانت
هنوز چشم مرا روشنی از پروین است
فدای مستی چشم تو باد هستی ما
اگر چه فتنه دنیی و آفت دین است
عجب مدار گر آب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی