هوای تخت ندارد کسی که گوشهنشین است
سر و دلی که به ما دادهاند تاج و نگین است
به غیر عیب جهان بر زبانشان سخنی نیست
مدار صحبت آزادگان عشق برین است
به سر رویم همه شب به کوی یار و عبث نیست
کلاه ما که چو پاپوش شبروان نمدین است
گمان زر چو ندارد دل حریص ملول است
که خنده رویی هندو ز زعفران جبین است
ز اعتماد سمند تو داغم ای شه خوبان
که هرچه هست ترا در رکاب خانه ی زین است
دل سلیم کند هر کجا اراده ی طاعت
اشاره می کند ابروی او که قبله چنین است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر به تنهایی و گوشهنشینی اشاره شده و بیان میشود که کسی که در گوشهای نشسته، از دنیا بیخبر است. شاعر به زیبایی عاشقانه اشاره میکند و میگوید که صحبتهای آزادگان تنها درباره عشق است. او به عشق و دلبستگیاش به معشوق اشاره کرده و نشان میدهد که شبها برای دیدار یار خود میکوشد. همچنین به دلتنگی و ناامیدی ناشی از عدم دستیابی به معشوق میپردازد و بر اعتماد و غم حاصل از این عشق تأکید میکند. در نهایت، به طاعت و ارادهای اشاره میکند که از نگاه معشوق نشأت میگیرد.
هوش مصنوعی: کسی که به گوشهنشینی راضی است، نمیتواند خوشحالی و لذت زندگی را تجربه کند؛ چرا که آنچه که به او داده شده، همانند تاج و جواهرات ارزشمندی است که باید از آنها بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: فقط در مورد عیب و نقصهای دنیا صحبت میکنند و غیر از آن چیزی نمیگویند. گفتگو و ارتباط با آزادگان بر پایه عشق و محبت است.
هوش مصنوعی: تمام شب به سرم میروم به کوی یار، و این کار بیفایده نیست؛ زیرا کلاهم مانند پاپوش شبروان، پوششی از نمد دارد.
هوش مصنوعی: اگر دل کسی به طلا و جواهرات امیدوار نباشد، بیتردید غمگین و ناراحت خواهد بود. همانطور که لبخند زیبای یک زن هندی بر روی پیشانیاش به مانند زعفران جلوهگر است.
هوش مصنوعی: به خاطر اعتمادی که به تو دارم، ای پادشاه زیبارویان، من دلم برای تو و عشق تو تنگ است، چرا که هر چیزی که هست به تو مربوط میشود و در کنار توست.
هوش مصنوعی: دل پاک و بیآلایش، هر جا که فرمان انجام طاعت صادر شود، همانجا را میبیند. ابروی او به عنوان نشانهای است که به سمت قبله (جهت درست) اشاره میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بدان خدای که بر روی رقعه عظمت
کمیته بیدق حکمش هزار فرزین است
دو چاکرند همی صبح و شام بر در او
که آن یکی گهرافشان و این گهر چین است
سپهر زیر کف قهرمان قدرت اوست
[...]
چه گوهرست که کانش خُم دَهاقین است
به رنگ لالهٔ نَعمان و بوی نسرین است
به مجلس ملکان همنشین زیر و بم است
به بزم ناموران مونس ریاحین است
نه آینه است ولیکن درو بهدست بتان
[...]
ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
بهانه کن که بتان را بهانه آیینست
از آن لب شکرینت بهانههای دروغ
به جای فاتحه و کاف و ها و یاسین است
وفا طمع نکنم زانک جور خوبان را
[...]
اگر تجارت بحر و سفینه میخواهی
سفینهای که در او بحرها بود این است
سفینهایست که گر صد هزار از آن خواهی
کنار بحر هزارش روان به یک چین است
مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
دهان من به حدیث لب تو شیرین است
به باغ میکشدم آرزوی دیدارت
چه جای برگ گل وارغوان و نسرین است
به وقت خنده نظر کردهام به دندانت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.