گنجور

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۴

 

قیامتست سفر کردن از دیار حبیبمرا همیشه قضا را قیامتست نصیب
به ناز خفته چه داند که دردمند فراقبه شب چه می‌گذراند علی‌الخصوص غریب ؟
به قهر می‌روم و نیست آن مجال که بازبه شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
پدر به صبر نمودن مبالغت می‌کردک ای پسر بس ازین روزگار بی‌ترتیب
جواب دادم ازین ماجرا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۸

 

مباش غره به گفتار مادح طماعکه دام مکر نهاد از برای صید نصیب
امیر ظالم جاهل که خون خلق خوردچگونه عالم و عادل شود به قول خطیب


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸ - در شکر و قناعت گوید

 

درین دو روزه توقف که بو که خود نبوددرین مقام فسوس و درین سرای فریب
چرا قبول کنم از کس آنکه عاقبتشز خلق سرزنشم باشد از خدای عتیب
مرا خدای تعالی ز آسیای فرازکه عقل حاصل آنرا نیاورد به حسیب
چو می‌دهد همه چیزی به قدر حاجت منچنان که بی‌خبر سیب ماه رنگ به سیب
ز بهر حفظ حیات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴ - ساز حبیب

 

صدای سوز دل شهریار و ساز حبیبچه دولتی است به زندانیان خاک نصیب
به هم رسیده در این خاکدان ترانه و شعرچو در ولایت غربت دو همزبان غریب
روان دهد به سر انگشت دلنواز به سازکه نبض مرده جهد چون مسیح بود طبیب
صفای باغچه قلهک است و از توچالنسیم همره بوی قرنفل آید و طیب
به گرد آیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۵

 

قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
مرا همیشه قضا را قیامت است نصیب
به ناز خفته چه داند که دردمند فراق
به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب
به قهر می روم و نیست آن مجال که باز
به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد
که ای پسر بس از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
تعلیم عاقلانه مده گو مرا ادیب
ما توبه در مقابل عصیان نیاوریم
تمکین عاقلان ز مجانین بود عجیب
زنّار اگر ببندم و ساکن شوم به دیر
ماییم و عشق و هرچه اشارت کند حبیب
در دین توبه مذهب ما هیچ فرق نیست
از طیلسان ملت اسلام بر صلیب
آری تو بر مراتب ابداع طالبی
اما تو را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۴

 

خدایگانا شاگرد رای توست قضا
ادب نباشد اگر بگذرد ز حکم ادیب
ز چوب منبر خشک از نشاط گل بدمد
نسیم نام تو چون بگذرد به لفظ خطیب
نه قطره ماند به دریا نه ذره ماند به دشت
که از فواید انعام تو نیافت نصیب
مرا به دولت تو آنکه نسبتی ست از پی آنک
تو در زمانه غریبی و من زخانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی