گنجور

تکه ۴

 
سعدی شیرازی
سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات
 

قیامتست سفر کردن از دیار حبیب

مرا همیشه قضا را قیامتست نصیب

به ناز خفته چه داند که دردمند فراق

به شب چه می‌گذراند علی‌الخصوص غریب ؟

به قهر می‌روم و نیست آن مجال که باز

به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب

پدر به صبر نمودن مبالغت می‌کرد

ک ای پسر بس ازین روزگار بی‌ترتیب

جواب دادم ازین ماجرا که ای باب

چو درد من نپذیرد دوا به جهد طبیب

مدار توبه توقع ز من که در مسجد

سماع چنگ تأمل کنم نه وعظ خطیب

به مکتب ارچه فرستادیم نکو نامد

گرفته ناخن چکنم به زخم چوب ادیب

هنوز بوی محبت ز خاکم آید اگر

جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب

به اختیارندارد سر سفر سعدی

ستم غریب نباشد ز روزگار عجیب

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

javad در ‫۸ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۵۹ نوشته:

beit sevom. mesra aval. vazn naghes ast. shayad baabaa behtar bashad.

 

کسرا در ‫۶ سال قبل، پنج شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۶ نوشته:

سعدی باری دل همه شعر گفته.. چه اون فراق کشیده چه اون خیانت دیده چه اون به وصال رسده و نرسیده... همه و همه .. سعدی همه رو درک کرده... چه خوبه که سعدی بیشتر شناخته شه توو مردم و جامعه ما...
2 بیت آغازین این شعر خیلی سنگین و پر مفهومه...

 

کسرا در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۸ نوشته:

اصلاح میکنم... باری = برای

 

سیاوش خاکسار در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

در مصراع دوم از بیت هفتم کلمه ی " چنگم " به اشتباه " چکنم " نوشته شده
گرفته ناخن چنگم به زخم ، چوب ادیب

 

محمدخاکسار در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۰ نوشته:

در بیت پنجم مصراع اول کلمه ی آخر بابا بوده است

 

۷ در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ نوشته:

این غزل از نزاری قهستانی است(برسد به دست فروغی)
https://ganjoor.net/nezari/ghazalnz/sh85

 

مصطفی علیزاده در ‫۳ سال قبل، جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۱ نوشته:

سلام واقعا اصالت این شعر از کیست سعدی یا نزاری؟
قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
مرا همیشه قضا را قیامت است نصیب
به ناز خفته چه داند که دردمند فراق
به شب چه می گذراند علی الخصوص غریب
به قهر می روم و نیست آن مجال که باز
به شهر دوست قدم در نهم ز دست رقیب
پدر به صبر نمودن مبالغت می کرد
که ای پسر بس از این روزگار بی ترتیب
جواب گفتم از این ماجرا بس ای بابا
که درد ما نپذیرد دوا به جهد طبیب
مدار توبه توقع ز من که در مسجد
سماع چنگ تامّل کنم نه وعظ خطیب
به مکتب از چه فرستادی ام نکو ناید
گرفت ناخن چنگی به ضرب چوب ادیب
هنوز بوی محبت زخاکم آید اگر
جدا شود به لحد بند بندم از ترکیب
به اختیار نزاری سفر نکرد آری
ستم غریب نباشد ز روزگار غریب
https://ganjoor.net/nezari/ghazalnz/sh85

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.