گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۱

 

مها به دل نظری کن که دل تو را داردبه روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجددلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد
ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شودچرا دلیر نباشد حذر چرا دارد
ز بهر شادی توست ار دلم غمی داردز دست و کیسه توست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۲

 

مها به دل نظری کن که دل تو را داردکه روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد
ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجدکه چون تو یار دلارام خوش لقا دارد
همی‌رسد به گریبان آسمان دستشکه او چو سایه ز ماه تو مقتدا دارد
به آفتاب تو آن را که پشت گرم شودچرا دلیر نباشد حذر چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۲

 

درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد
که چار موسم چون سرو یک قبا دارد
حریص را نکند نعمت دو عالم سیر
همیشه آتش سوزنده اشتها دارد
نمی توان به تردد عنان رزق گرفت
ز آب و دانه چه در دست آسیا دارد؟
چو مور بال برون آورد ز دانه رزق
توکلی که مرا پای در حنا دارد
وجود عاشق اگر چشم آفرینش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۳

 

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟
ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟
فغان که تاج سر من شده است همچو حباب
تعینی که ز دریا مرا جدا دارد
به راستی ز فلک پیش می توان افتاد
ز نیل می گذرد هرکه این عصا دارد
ز خود برون شده را نقش پا نمی باشد
عبث سر از پی ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵

 

بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد
تن برهنه ما نقش بوریا دارد
بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی
ز گرد بالش خورشید متکا دارد
به دست راحت اقبال دهر غره مشو
که زخم سیلی ادبار در قفا دارد
به سنگ سر نه و آسوده زی ز درد سری
که بهر تاج گرانسنگ پادشا دارد
حضور دل که شه از ملک و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا داردکه پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد
بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضورکسی که ساخت سر سروری کجا دارد
دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجابه کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد
ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ استکه جا بگوشهٔ ایوان کبریا دارد
وجود ما به امید نوازش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا داردکه موج از اثر جنبش صبا دارد
شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفتازین سخن دگر آیا چه مدعا دارد
رقیب جان برد از هجر و بر خورد ز وصالمن از فراق بمیرم خدا روا دارد
ز حال آن بت بیگانه وش خبر پرسیدکه باد می‌وزد و بوی آشنا دارد
رکاب خشم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲

 

کسی به زیر فلک دست بر قضا داردکه اعتکاف به سر منزل رضا دارد
مریض شوق کی اندیشهٔ دوا داردشهید عشق کجا فکر خون بها دارد
به دور لعل می‌آلود دوست دانستمکه باده این همه کیفیت از کجا دارد
ز خاک میکده در عین بی خودی دیدمهمان خواص که سرچشمهٔ بقا دارد
من و صراحی من بعد ازین و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴ - در مدح رکن‌الدین عمیدالملک وزیر

 

خدایگان جهان رکن دین عمیدالملکتوئی که چرخ به جاه تو التجا دارد
قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شودقدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد
کسیکه پرتو رای تو در ضمیر آردچه التفات به جام جهان نما دارد
به دست هرکه فتد خاک آستانهٔ تونظر حرام بود گر به کیمیا دارد
توئی که پشت فلک با همه بلندی قدرز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۲ - خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد

 

خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد
هوای تربت سلطان نینوا دارد
خوش آن که از وطن خویشتن خیال سفر
به سوی روضه فرزند مصطفی دارد
خوش آنکه در همه عمر میل کرب و بلا
پی زیارت دلبند مرتضی دارد
به تحت قبه آن شاه مستجاب شود
اگرکسی طلب حاجت از خدا دارد
به هر دیار بود دردمند بیماری
ز خاک درگه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی