گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷

 

دلا بسوز که سوز تو کارها بکندنیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکشکه یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارندهر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیکچو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۷

 

چو ترک سرکش من پای در رکاب کند
کرشمه بر مه و جولان بر آفتاب کند
فراز خانه زین جا نکرده گرم هنوز
هزار خانه صبر و خرد خراب کند
چگونه لذت تیغش چشم که در دم قتل
ز حلق تشنه گذر تیزتر ز آب کند
من از تصور نادیدنش همی میرم
نعوذ بالله اگر روی در نقاب کند
خراب عشوه آن تندخوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵

 

مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکندعجب خیال خوشی کرده‌ام، خدا بکند
سزای مردم بیگانه را دهم روزیکه روزگار تو را با من آشنا بکند
خبر نمی‌شوی از سوز ما مگر وقتیکه آه سوختگان در دل تو جا بکند
بر آن سرم که جفای تو را به جان بخرمدر این معامله گر عمر من وفا بکند
قبول حضرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰

 

چو ترک من هوس مجلس شراب کند
هزار عاشق دل خسته را کباب کند
خراب چون نشوم از کرشمهای کسی
که در کرشمه اول جهان خراب کند؟
شدم ز حسرت او در نقاب خاک و هنوز
بخاک من چو رسد روی در نقاب کند
چه طالعست که ناگاه بر سرم روزی
اگر فرشته رحمت رسد عذاب کند؟
تپیدن دل من روز هجر دانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی