گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۱

 

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد

ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجد

دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد

ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۲

 

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد

ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجد

که چون تو یار دلارام خوش لقا دارد

همی‌رسد به گریبان آسمان دستش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

فضای کلبهٔ فقر آن قدر صفا دارد

که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد

بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور

کسی که ساخت سر سروری کجا دارد

دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹

 

تنی زلال‌وش آن سرو گل قبا دارد

که موج از اثر جنبش صبا دارد

شب آمد و سخن از کید مدعی می‌گفت

ازین سخن دگر آیا چه مدعا دارد

رقیب جان برد از هجر و بر خورد ز وصال

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲

 

کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد

که اعتکاف به سر منزل رضا دارد

مریض شوق کی اندیشهٔ دوا دارد

شهید عشق کجا فکر خون بها دارد

به دور لعل می‌آلود دوست دانستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴ - در مدح رکن‌الدین عمیدالملک وزیر

 

خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک

توئی که چرخ به جاه تو التجا دارد

قضا به هرچه اشارت کنی مطیع شود

قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد

کسیکه پرتو رای تو در ضمیر آرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۲

 

درین چمن سرسبز آن برهنه پا دارد

که چار موسم چون سرو یک قبا دارد

حریص را نکند نعمت دو عالم سیر

همیشه آتش سوزنده اشتها دارد

نمی توان به تردد عنان رزق گرفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲۳

 

کسی که با تو نشد آشنا که را دارد؟

ترا کسی که ندارد چه آشنا دارد؟

فغان که تاج سر من شده است همچو حباب

تعینی که ز دریا مرا جدا دارد

به راستی ز فلک پیش می توان افتاد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۵۲ - خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد

 

خوش آن دلی که به سر شوق کربلا دارد

هوای تربت سلطان نینوا دارد

خوش آن که از وطن خویشتن خیال سفر

به سوی روضه فرزند مصطفی دارد

خوش آنکه در همه عمر میل کرب و بلا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۵

 

بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد

تن برهنه ما نقش بوریا دارد

بکش ز نطع امل پاکزین عمل عیسی

ز گرد بالش خورشید متکا دارد

به دست راحت اقبال دهر غره مشو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۷

 

می نشاط نه جام جهان نما دارد

که کیمیای طرب کاسه گدا دارد

براه شوق چو پرگار پایم از جا رفت

اگر بگردم بر گرد خویش جا دارد

بکیش اهل تجرد نماز نیست درست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کلیم
 

اسیری لاهیجی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸۲

 

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد

هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد

بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست

بدام زلف چه جانها که مبتلا دارد

جمال بیحد و مهر و وفای بی غایت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیری لاهیجی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۰۴

 

دل شکسته ما گنجی از وفا دارد

بخر شکسته ما را که سودها دارد

مکن کناره ز عاشق اگرچه درویش است

که پرتو نظرش فیض کیمیا دارد

جفا و خشم تو ما را وفا و مهر افزود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اهلی شیرازی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۱

 

دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد

به فرقم اره طلوع پر هما دارد

به وعده گاه خرام تو کرد نمناکم

بیا که شوقم از آوارگی حیا دارد

گشاد شست ادای تو دلنشین منست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

غالب دهلوی
 

اسیر شهرستانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۶۶

 

بهار می رسد و برگ عیشها دارد

هوا زسایه گل پای در حنا دارد

همین بلندی اقبال ما فضول نمود

در این دیار که صد بام یک هوا دارد

ستم ظریفی از این بیشتر نمی باشد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اسیر شهرستانی