گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۷

 

آنکه چون ابر خواند کف تراکرد بیداد بر خردمندی
او همی‌گرید و همی‌بخشدتو همی‌بخشی و همی‌خندی
همچو یوسف گناه تو خوبیستجرم تو دانش است و خرسندی
او چو سرکه‌ست و می‌کند ترشیدوست قندست و می‌کند قندی
چشم مریخ دارد آن دشمنتو چو مه دست زهره می‌بندی
ای دل اندر اصول وصل گریزکه بسی در فراق جان کندی
قطرهٔ باز رو سوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۸

 

گفتم آهن دلی کنم چندیندهم دل به هیچ دلبندی
وان که را دیده در دهان تو رفتهرگزش گوش نشنود پندی
خاصه ما را که در ازل بوده‌ستبا تو آمیزشی و پیوندی
به دلت کز دلت به در نکنمسختتر زین مخواه سوگندی
یک دم آخر حجاب یک سو نهتا برآساید آرزومندی
همچنان پیر نیست مادر دهرکه بیاورد چون تو فرزندی
ریش فرهاد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۴

 

ای لبت ختم کرده دلبندیبنده بودن تو را خداوندی
آفتاب سپهر رویت رابر گرفته ز ره به فرزندی
دیده‌ام آب زندگانی تومن بمیرم ز آرزومندی
در غم آب زندگانی توگر بمیرم به درد نپسندی
تا به زلفت دراز کردم دستهمچو زلفت به پای افکندی
چون به زلف تو دست بگشادیمچون به موییم در فروبندی
قلعهٔ آسمان به یک سر مویبگشایی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵

 

ای که با عاشقان نه پیوندیبی تو دل را کجاست خرسندی
زهره دارد که پیش نرگس تودم زند جادوی دماوندی
من ز شوقت چو شمع می‌گریمتو ز اشکم چو صبح می‌خندی
تو ز ما فارغی و ما همه روزخویش را می‌دهیم خرسندی
چند آخر من جگر خستهدر تو پیوندم و تو نپسندی
بنده‌ای چون فرید نتوان یافتاگرش می‌کنی خداوندی


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

ای که مشتاق وصل دلبندیصبر کن بر مفارقت چندی
باش آمادهٔ غم شب هجرای که در روز وصل خرسندی
بندگان را تفقدی فرمایتو که بر خسروان خداوندی
تو بمانی به کام دل، گر مرددر تمنایت آرزومندی
چشم بد دور از رخت که نزادمادر دهر چون تو فرزندی
رخشی بیداد تاختی چندانکه غبار مرا پراکندی
کی شدی هاتف این چنین رسواگر شنیدی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۱

 

گر به خانه روی و در بندی
به حقیقت بدان که دربندی
ملک شروان چه می‌کنی عارف
به طلب پادشاه دربندی
همدانی طلب همی کردم
یافتم آن عزیز الوندی


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۱۲۷

 

گر به خانه روی و در بندی
به حقیقت بدان که دربندی
ملک شروان چه می کنی عارف
بطلب پادشاه دربندی
همدانی طلب همی کردم
یافتم آن عزیز الوندی


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۸۸ - در مدیحه

 

من نگویم : بابر مانندی
که نکو ناید از خردمندی
او همی بخشد و همی گرید
تو همی بخشی و همی خندی


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط