گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۳

 

شورش بلبلان سحر باشدخفته از صبح بی‌خبر باشد
تیرباران عشق خوبان رادل شوریدگان سپر باشد
عاشقان کشتگان معشوقندهر که زنده‌ست در خطر باشد
همه عالم جمال طلعت اوستتا که را چشم این نظر باشد
کس ندانم که دل بدو ندهدمگر آن کس که بی بصر باشد
آدمی را که خارکی در پاینرود طرفه جانور باشد
گو ترش روی باش و تلخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۸

 

من بگویم ندیده‌ام دهنی

کز دهان تو تنگتر باشد

تنگتر زین دهان فراخ ولیک

نه همه تنگها شکر باشد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۲ - در جواب هجای یکی از معاندان

 

سرخ گویی همیشه غر باشدشبه از لعل پاکتر باشد
این چنین ژاژ نزد هر عاقلسخنی سخت مختصر باشد
لعل مصنوع آفتاب بودشیشه مصنوع شیشه‌گر باشد
سرخ اگر نیست پس بر هر عقلسخن مرتضا دگر باشد
چون به یک جای رسته سرخ و سیاهسرخ پیوسته بر زبر باشد
من چه گویم که خود به هر مکتبکودکان را ازین خبر باشد
چون که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹

 

نه چو شیرین لبت شکر باشدنه چو روشن رخت قمر باشد
با سخنهای تلخ چون زهرتعیش من خوشتر از شکر باشد
تو به زر مایلی و نیست عجبمیل خوبان همه به زر باشد
کار عاشق به سیم گردد راستعشق بی‌سیم دردسر باشد
دایم از نیستی عشق توامهر دو لب خشک و دیده تر باشد
در فراق تو عاشقان تراهمه شبهای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری