گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۳

 

از برت می‌روم به ناچاره
طمع از جان بریده یک باره
تا کجا سر برون کند مجنون
که شد از کویِ لیلی آواره
از بلایی چنین که پیش آمد
بوده‌ام ترس‌ناک همواره
تا کند احتمالِ دردِ فراق
کو دلی بردبارِ خون‌خواره
ماه‌رویا بسوزم ار برسی
بر سر راه من به سیاره
از تو دارم طمع که یادآری
از نزاریِ زار بی‌چاره


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا

 

تادر دشت هست و جو باره
نیست از کوشش و کشش چاره
ای خداوند هفت سیّاره
پادشاهی فرست خونخواره
تا در دشت را چو دشت کند
جوی خون را نداو ز جو باره
عدد هر دوشان بیفزاید
هر یکی را کند بصد پاره


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل