گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶

 

ای جگرگوشهٔ جگرخوارانغم تو مرهم دل افکاران
درد دردت علاج مخموراندرد عشقت شفای بیماران
در بیابان آرزومندیتسر فدا کرده صاحب اسراران
غلغلی در فکنده تا به فلکبر سر کوی تو وفاداران
بر سر کوه نفس در غم تورهزن خویش گشته عیاران
همه شب جز تو را نمی‌بیننددیدهٔ نیم‌خواب بیداران
بر همه عاشقان جهان بفروشکه زبونند این خریداران
کشته‌ای تخم عشق در جانهاهین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۹

 

منم آن مفلسی که کیسهٔ منندهد شادیی به طراران
سیم در دست من نگیرد جایچون خرد در دماغ می خواران
مستی از صحبتم بپرهیزدهمچو خواب از دو چشم بیماران
من چنین آزمند نومیدماز تو ای قبلهٔ نکوکاران
کافتاب امید را به فلکیخشکسال نیاز را به باران


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۹

 

ای غمت همنشین بیداران
درغمت مست گشته هشیاران
غم تو نقد جان بنسیه وصل
برده از کیسه خریداران
چشم عیار پیشه تو بریخت
بسر غمزه خون عیاران
پیش چشمت که مستی همه زوست
زده برسنگ شیشه خماران
درسر زلف تو چو پای دلم
چشم تو بسته دست طراران
اندر اقلیم عشق تو بیم است
ملک الموت را زبیماران
چون گروهی بعشق جان دادند
من چرا کم زنم زهمکاران
جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۴

 

قدمی نه به خلوت یاران
یار اگر بایدت بیا یاران
هر که ما چون فتاد در دریا
کی خورد غم ز قطرهٔ باران
کار ما عاشقی بود دائم
بود این کار کار بیکاران
ما و رندی و خدمت ساقی
زاهد و بندگی هشیاران
هر عزیزی که می خورد با ما
نبود خار پیش میخواران
وه که زلف بتم چه طرار است
می برد دل ز دست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۸۴

 

ای رسیده مواهب تو به من
همچو بوی شفا به بیماران
گرچه در خورد همت تو نبود
رد نکردم چو خویشتن داران
پایه ابر برترست از آنک
رد توان کرد سوی او باران


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی